زن را بزن! تاریخ : پنجشنبه، 26 دي ماه ، 1392
موضوع : سخن ديگران


«زن را بزن!»
مفهوم آیه34نساء
سید محمّد نوری
یکی از مهم‌ترین و پر جنجال‌ترین آیات قرآن کریم که در حوزه اجتماعی به آن توجه بسیاری شده و ناظر به مسائل زنان و خانواده است، آیه 34 سوره مبارکه نساء است. بعضی از مفسرین این آیه را به معنی زدن گرفته اند(1) و بعضی از فقها مفهوم آیه را با اینکه به معنی زدن گرفته اند لیکن جواز این زدن را مشروط به اجازه حاحم شرع می دانند(2) و حتی در این بین بعضی از مفسرین مفهوم این زدن را مشخص کرده اند، اینان می گویند :
«شایسته است که هنگام زدن از مواضع حساس مانند صورت،پهلو و شکم دوری کند و همچنین از زدن یک موضع بپرهیزد، بلکه بر مواضع مختلف پراکنده شود ...»(3) و می گویند : «و امّا زدن بدون شک باید غیر مبّرح باشد و مبّرح آن زدنی است که باعث مشقت و سختی باشد و ظاهراً همه مسلمانان بر این شرط اتفاق نظر دارند»(4) و گفته اند : «زدن غیر مبرّح یعنی زدنی که باعث آزار و اذیت شدید نگردد ... پس اگر مرد در زدن از حد مجاز تجاوز کرد و باعث هلاک زن شد، ضامن است ... و شایسته است که مرد ضربات را بر یک محل فرود نیاورد و همچنین از زدن بر صورت دوری کند که صورت مظهر زیبایی هاست»(5).


امّا آیت الله العظمی دکتر محمد صادقی تهرانی(ره) علاوه بر تأیید سخن فوق (زدن) تفسیری نوینی را از این آیه شریف داشته اند، فقیه قرآنی در تفسیر این آیه می گویند :
«اصولًا قيام سازندگى ايمانى در زندگى مربوط به كل مكلفان است،-چه زنان و چه مردان- و اين قيام نيز دو بعدى است : سازماندهى خود و ديگران، و چون عموماً مردان در اين سازندگى -در كل- نيروى بيشترى از زنان دارند، در اين آيه «الرجال قوامون على النساء» آمده كه قوّام صيغه مبالغه است، پس مردان بعنوان قيام بيشتر در سازندگى معرفى شده‏اند، و در مقابل زنان هم قائم بر مردانند، يعنى نسبت به مردان هم سازندگى دارند، ليكن كمتر از آنان، گرچه برخى از زنان چون در نيروهاى تكليفى خود بر همسرانشان رجحان دارند، در اينصورت قواميت بعكس مى‏شود، ولى اين استثنا مى‏باشد، و قاعده كلى قواميت مردان بر زنان در بعد تكوين و تشريع است. و اين قواميت مردان بر زنان هرگز ولايت و قيموميتى مطلق -بر خلاف آنچه گفته مى‏شود- براى مردان بر زنان ندارد، بلكه اين قوام بودن بمعناى پاسدارى مردان نسبت به زنان است، زيرا چنانكه اشاره شد، مردان نيروى پاسداريشان در كل جهات- عقلى، مالى و جسمى- نوعاً بيشتر از زنان است، و درست است كه در زندگى زناشويى بر مبناى «ولهن مثل الذى عليهن بالمعروف» حقوق زن و شوهر از نظر پاسدارى و همكارى نسبت به يكديگر همسان است، ولكن در آيه بقره «و للرجال عليهن درجةٌ» و اينجا هم «الرجال قوامون على النساء» است، بنابراين مردان سهم بيشترى از وظيفه پاسدارى نسبت به زنان دارند . درباره پاسدارى مشتركشان آنجا «و لهن مثل الذى عليهن بالمعروف» و اينجا «بمافضل اللَّه بعضهم على بعض» فرموده، و نه اينكه «بما فضلهم اللَّه عليهن» كه اين قواميت مردان را بر زنان بر مبناى كلى پاسدارى آنان ندانسته، بلكه بعنوان سهمى بيشتر از پاسداريشان چنين مقرر داشته : اول در بُعد نيرومندتر بودن كه اگر دو نفر با هم با اختلاف نيرو شركت داشته باشند، آنكه نيرومندتر است تكليفش هم زيادتر است، و بعد دوم در پاسدارى مردان «بما انفقوا من اموالهم» است و طبعاً كسى كه يك طرفه مالى را به ديگرى پرداخت مى‏كند، پاسدارى او هم نسبت به وى بيشتر است، زيرا چنانكه حفظ مال واجب است، حفظ كسى هم كه مالى را يكطرفه به او مى‏دهى نيز لازم است، پس مردان در زمينه پاسدارى نسبت به زنان مسؤليت بيشترى دارند، و زنان هم بامسؤليتى نسبتاً كمتر «قائمات على الرجال - پاسداران مردان هستند» زيرا قوام مبالغه در پاسدارى و قائم وضع عادى پاسداريست، و در عين آنكه «فضل اللَّه بعضهم على بعض» خدا گروهى از اين دو را بر گروه ديگر فضليت داده، كه مقصود فضيلت معنوى نيست، زيرا فضليت معنوى تنها بر مبناى تقواى است، پس در اينجا افضليت برترى و مسئوليت بيشتر نسبت به تكاليف فزونتر پاسدارى است، كه در بعضى از پاسداريها تكليف مردان بيشر است، و در بعضى ديگر تكليف زنان، و در بعضى همسانند، درباره زنان پاسدارى درونى و حفظ پاكدامنى آنان ضرورى‏تر از مردان، و درباره مردان پاسدارى در بُعد مردانگى و پرداخت اموالشان فزونتر است، و در هر صورت حقوق ميان زنان و مردان دو بخش است: حقوق مشترك، و حقوقى ديگر كه در انحصار هر يك از اين دو مى‏باشد، جز آنكه حقوق همسان و همگامشان نيز برحسب نيروهاى گوناگونشان مختلف است. بنابراين قوام بودن مردان بر زنان بدين معنى نيست كه زنان همچون كنيزى زرخريد در دست مردانند بطوريكه همه چيز و همه كارشان بايستى با اجازه مردان باشد، كه حتى تحصيل علم، نذر، قسم، عهد، از خانه بيرون رفتن براى انجام واجبات و يا مستحبات و يا مباحاتى- در عين حالى كه موجب انحراف جنسى آنان نيست، و حقوق واجبه مردان را نيز نمى‏كاهد- در صورت اجازه ندادن شوهرانشان حرام باشد. بلكه در كل واجبات و مستحبات و ترك محرمات و مرجوحات در نفى و اثباتشان هرگز اجازه مردان مدخليتى ندارد، و چنانكه مردان هم در انجام وظائف شرعى و مباحشان هرگز نيازى به اجازه زنان ندارند، زنان نيز در اين موارد هرگز نيازى به اجازه مردان ندارند، و تنها جرياناتى براى حفظ پاكى زنان از نظر عفاف، عقيده، مال، اخلاق و ساير نواميس بر عهده مردان لازمتر است، زنان هم در نقطه مقابل بايستى حتى‏الامكان حافظ نواميس پنجگانه خود باشند، زيرا قرآن زنان و مردان مؤمن را در امر و نهى شايسته با هم شركت داده است. قواميت و پاسدارى نسبت به خود و ديگران داراى مراتبى است، مهمترين مرتبه اجتماعى ميان مؤمنين قواميت در محيط زناشويى است، كه هر يك از دو همسر بايستى در دو بُعد پاسدار باشند، نسبت به خود و نسبت به همسر، جز آنكه هر كه در پاسداريش نيرومندتر است وظيفه‏اش نيز سنگين‏تر است، و چنانكه گفتيم مردان نسبت به زنان در دو بُعد پاسدارى سنگين‏ترى دارند، و زنان هم باندازه توانشان بايستى اين دو پاسدارى را داشته باشند.نواميس پنجگانه: عقيده، عقل، جان، عرض و مال، زمينه‏هاى اصلى پاسدارى است، مخصوصاً در محيط زناشويى، و از جمله پاسداريهاى زنان سه بُعد صالحات، قانتات‏ و حافظاتٌ للغيب است، كه بايد در حفط اين سه جهت در‏محيط زناشويى بسيار كوشا باشند، شايستگى پيروى از حق و حفظ در پنهانى و غيب، اول غيب ربوبيت است كه زنان بايستى نواميس خود را در اين غيب نگهبان باشند، غيب دوم پاسدارى آنان نسبت به كل نواميسشان است در غياب همسرانشان، و اين دو حفظ غيب بيانگر دو بُعد پاسدارى آنان نسبت به خودهاشان و همسرانشان مى‏باشد. و از جمله پاسداريهاى شوهرانشان زمينه‏اى است كه «تخافون نشوزهن» و اين خوف نشوز است و نه خوف از نشوز، و بدين معنى نيست كه اگر شوهران بترسند كه زنان سرپيچى در وظائف زناشويى كنند با آنان چنين و چنان كنند، و نيز مراد از نشوز مطلق سرپيچى و تخلف در زندگى زناشوى نيست، بلكه آنگونه سرپيچى است كه موجب ترس مردان بر سازمان زندگى زناشويى باشد، و اين خوف در كل نواميس پنجگانه است، كه مرد بترسد از اين كه همسرش در يكى از اين نواميس دچار انحرافى خانمان سوز باشد، و در هر صورت نوبت به پاسدارى مردان مى‏رسد، كه اگر بتوانند با نهى از منكر در سه بعدش، و نيز اگر آنهم مؤثر نبود طبق آيه بعد عمل كنند آنگاه اگر تمام اين موارد مؤثر نبود جاى جدائى است، كه احياناً بدون طلاق هم حاصل مى گردد، بويژه در بُعد انحراف جنسى چنان كه آيه نور و مائده به آن تصريح دارند، و اصولًا زناشويى مرد پاك با زن ناپاك و به عكس حرام دانسته شده، چه در آغازش و چه در استمرارش. بلكه زناشويى زنان و مردان ناپاك هم حرام است. مراد از«تخافون نشوزهن» خوف از نشوز آينده نيست، كه اگر چنين بود ديگر جايى براى «فإن اطعنكم» نبود، زيرا نشوز مشكوك عصيان نيست، كه پس از آن طاعت جايگزينش شود، در نتيجه اينجا مراد نشوز ترساننده فعلى و قطعى است. پاسدارى سه بعدى مردان نسبت به زنان ناشزه داخلى و سرّى است، چنانكه در باب نهى از منكر كلًا بايد سياست گام به گام رعايت شود، گام اول نهى پنهانى و گام دوم نهى آشكار، پنهانيش :
1. «فعظوهن»: اندرز دادن آنان بگونه‏اى شايسته و بايسته، و اينجا مراد مبالغه در موعظه است، زيرا اصل موعظه در نشوز غيرمخيف هم هست، اما موعظه بعد از نشوز مخيف جدى‏تر و بايسته‏تر است، و اگر اثر نكرد نوبت به مرحله دوم مى‏رسد.
2. «و اهجروهن فى المضاجع» : در بستر همسرى از آنان دورى كنيد، كه با پشت كردن به آنان در بستر- كه جايگاه بسيار نزديك جاذبه جنسى است- بر شخصيت زنانگى آنان ضربه‏اى وارد كنيد، و اين خرد كردن شخصيت بطور پنهانى است، نه جلوى مردم و بچه‏ها كه منجر به عناد و سرپيچى بيشترى گردد، و اگر اين هم اثر نكرد.
3. «و اضربوهن» : آنان را باندازه بازداشتن از اين نشوز بزنيد، و اين هر سه خود مراحل نهى از منكر است، ليكن در جريان زناشويى دقيقتر و واجبتر مى باشد، و چون اين سه جريان هرگز براى انتقام نيست، بلكه بعنوان پاسدارى در حفظ نواميس پنجگانه است «فان اطعنكم فلاتبغوا عليهن سبيلًا» اگر دست از نشوزشان برداشتند شما هم دست از اينگونه تأديبها برداريد، و ديگر حق تجاوز و تعرّض به آنها را نداريد، تا اينجا جريان نهى از منكر سرى و داخلى بود».(6)
در تفسیر علامه صادقی تهرانی(ره) چند نکته را می توان دریافت کرد (نکاتی که قابل قبول است) :
1.   تعمیم مفهوم «الرجال قوامون علی النساء» به «قائمات على الرجال - پاسداران مردان هستند» بر اساس آیه «و للرجال عليهن درجةٌ» . به معنی اینکه علامه قوامیت را منحصر به مرد نمی داند و بر اساس آیه «و للرجال علیهن درجةٌ» زن را هم قوام مرد می داند .
2.      تعریف «الرجال قوامون علی النساء» به پاسداری برخلاف مفسرین که این را ولایت بر زن گرفته اند .
3.   تغییر علت آیه بر اساس سقط معلول، چنانکه می گویند : «در مقابل زنان هم قائم بر مردانند، يعنى نسبت به مردان هم سازندگى دارند، ليكن كمتر از آنان، گرچه برخى از زنان چون در نيروهاى تكليفى خود بر همسرانشان رجحان دارند، در اينصورت قواميت بعكس مى‏شود، ولى اين استثنا مى‏باشد، و قاعده كلى قواميت مردان بر زنان در بعد تكوين و تشريع است».
4.   دفاع از حقوق زنان در مقابل اندیشه سنت گرایان که می گویند «زن باید در بیرون رفتن از خانه از شوهر اجازه بگیرد»، علامه می گوید : «قوام بودن مردان بر زنان بدين معنى نيست كه زنان همچون كنيزى زرخريد در دست مردانند بطوريكه همه چيز و همه كارشان بايستى با اجازه مردان باشد، كه حتى تحصيل علم، نذر، قسم، عهد، از خانه بيرون رفتن براى انجام واجبات و يا مستحبات و يا مباحاتى- در عين حالى كه موجب انحراف جنسى آنان نيست، و حقوق واجبه مردان را نيز نمى‏كاهد- در صورت اجازه ندادن شوهرانشان حرام باشدبلكه در كل واجبات و مستحبات و ترك محرمات و مرجوحات در نفى و اثباتشان هرگز اجازه مردان مدخليتى ندارد».
5.      تعمیم فهوم آیه «تخافون نشوزهن» به ترس از سرپیچی در نوامیس خمسه نه هر سرپیچی .
6.   تعبیر «تخافون نشوزهن» به سرپیچی فعلی و قطعی نه شک به نشوز . علامه می گوید : «مراد از«تخافون نشوزهن» خوف از نشوز آينده نيست، كه اگر چنين بود ديگر جايى براى «فإن اطعنكم» نبود، زيرا نشوز مشكوك عصيان نيست، كه پس از آن طاعت جايگزينش شود، در نتيجه اينجا مراد نشوز ترساننده فعلى و قطعى است».
در اینجا تفسیر آیت الله دکتر محمد صادقی تهرانی(ره) را ملاحظه کردید لیکن در ادامه قصد داریم چند اشکال به تفسیر معظم له از این آیه وارد کنیم . ما در ادامه این مقاله ثابت خواهیم کرد که مراد از «اضربوهن» تفسیر علامه نیست بلکه آیه در پی تعیین راهی جدید است برای از بین بُردن عادت جاهلی، این مطلب چنان رایج بود که مردان در صدر اسلام به هنگام شروع زندگی مشترک، با شمشیر و تازیانه خانه یا حجله خود را می آراستند تا به شریک تازه زندگی خویش و بستگان و ه قبیله هایش بفهمانند که «شمشیر را برای حفظ امنیت اهل منزل از مهاجمان خارج از خانه به کار می گیرند و تازیانه را برای حفظ امنیت اهل منزل از مهاجمان داخل خانه به کار خواهند گرفت»(7) این روش تنبیهی و خشونت بار، محیط زندگی را برای زنان، بسیار نامطلوب ساخته و آنان را همچون بردگانی در اختیار شوهران قرار داده بود .
در بخش اول این آیه آمده است:
 «أَلرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ فَالصّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَیْبِ بِماحَفِظَ اللهُ وَ اللّاتی تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَکُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبیلاً إِنَّ اللهَ کانَ عَلِیّاً کَبیراً» . (آیه را ترجمه نکردم تا اوّل معانی کلمات مشخص شود و بعد ترجمه را ارائه دهم)
در اینجا برای فهم صحیح بحث می باید چند کلمه را مورد توجه قرار داد : 1. «قوامون» 2. «فالصالحات» 3. «قانتات» 4. «حافظات للغیب بما حفظ الله» 5. «نشوزهن» 6. «اضربوهن» .
  1. «قوامون» : قوام صیغه مبالغه از اسم فاعل قائم است که جمع مذکر آن قوّامون می‌باشد. برای قَوَّامٌ، که گاهی بدون حرف جر و گاهی همراه با آن به کار می‌رود، معانی متعددی مانند : خوش قامت(8)، رسیدگى به امور؛ به عهده گرفتن کارها و مراقبت بر انجام کار(9) بیان شده است. آیت الله العظمی صادقی تهرانی(ره) به این معنی از «قوامون» صریحاً اشاره می کنند، ایشان می گویند : «در اين آيه «الرجال قوامون على النساء» آمده كه قوّام صيغه مبالغه است، پس مردان بعنوان قيام بيشتر در سازندگى معرفى شده‏اند ... و اين قواميت مردان بر زنان هرگز ولايت و قيموميتى مطلق -بر خلاف آنچه گفته مى‏شود- براى مردان بر زنان ندارد، بلكه اين قوام بودن بمعناى پاسدارى مردان نسبت به زنان است، زيرا چنانكه اشاره شد، مردان نيروى پاسداريشان در كل جهات -عقلى، مالى و جسمى- نوعاً بيشتر از زنان است».
در اینکه واژه «قوامیت» که در تارک آیه آمده نظر به مردان جامعه به گونه فراگیر دارد یا تنها شوهران را در چهارچوب خانواده شامل می شود اختلاف نظر جدّی میان مفسران رخ داده است . از متأخران، علامه طباطبایی فراگیری آن را باور دارد و انفاق و دیگر احکام مطرح شده در آیه را از احکام فرعی و جزئی برگرفته از آن حکم کلی می داند . در تفسیر آیه مفسرین به سه دسته تقسیم می شوند :
1. برخی از مفسران، الف و لام را در دو كلمه «الرجال» و «النساء»، استغراقی دانسته و مراد از «الرجال» و «النساء» را تمام مردان و زنان می‌دانند.(10). در نتیجه از آيه چنین فهمیده می‌شود كه «تمامى افراد مرد بر تمامى افراد زن قوامیت دارند».
2. گروه دیگری از مفسران نظریه دیگری طرح کرده و گفته اند: الف و لام در الرجال و النساء، الف و لام جنس است. در این صورت وجود قوامیت در مردان هرچند در بعضى از افراد است و هر چند دو کلمه الرجال و النساء به معنای جنس مردان و جنس زنان است، اما ممکن است گاهی زنانی برتر از مردان باشند. در این صورت الرجال به معنای مردان و النساء به معنای زنان به طور کلی است. (11) لذا بهتر است گفته شود غالب مردان بر غالب زنان قوامیت دارند.
3. نظریه دیگر این است که گرچه جمله: «الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساء...»ِ، مطلق بیان شده، اما روح و نص آیه نشان می‌دهند که این آیه در مقام بیان احکام خانواده و صدد بیان قوامیت زوج بر همسرش به دلایل خاص می‌باشد. این نظریه اخیر، نظر غالب مفسرین است . این نظریه بر چهار دلیل قابل اثبات است : 1. استعمال و تعلیل ما انفقوا 2. ذکر صفات هسران شایسته در آیه 3. چگونگی برخورد با زنان ناشزه 4. بیان حکم شقاق در آیه بعد (35نساء)
1. با توجه به فراز آغازین کلام : «بِماأَنْفَقُوامِنْ أَمْوالِهِمْ» نشان می‌دهد قوامیت به دلیل تأمین هزینه‌های است، لذا می‌توان برداشت کرد محدوده قوامیت و حق مدیریت مرد در محیط زندگی خانوادگی است.(12) زیرا آیه از انفاق بر اساس داشتن مسئولیت (انفاق واجب)، مانند: مهر و نفقه سخن می‌گوید، نه انفاق تبرعی. به همین دلیل وقتی زن در مقابل مرد، به عنوان یک جنس مطرح می‌شود، و هرگز مردان قوّام و قیّم زنان در جامعه نیستند و زن تحت قیمومیت کسی قرار نمی‌گیرد. کلمه بما انفقوا نشان می‌دهد تنها در صورت همسر بودنش مستحق دریافت نفقه می‌گردد و نقفه او را به عهده بگیرد، در آن صورت حق مدیریت دارد، در غیر این صورت، مانند رابطه پدر با دختر، انوثیت و نفقه ارتباطی به یکدیگر ندارند. افزون بر این اگر قرار بود شمول در حکم قوامیت، برای خانواده و اجتماع باشد، باید به حسب ظهور عرفی، مثالی که در آیه ذکر شده، دلالت بر مفهوم عام قوامیت می‌کرد؛ در حالی که «بما انفقوا» آن را مخصوص خانواده می‌کند. به همین دلیل موضوعاتی مانند قضاوت و جهاد و...، که از امور اجتماعی هستند، در آیه مثال زده نشده، و برعکس سخن از انفاق شده، که از شئون خانواده است.(13)
2. در ادامه‌ی آیه آمده است : «فَالصَّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلْغَيْبِ بِما حَفِظَ اللَّهُ...». از این فراز، که به دو صفت زنان پاک، شایسته، و فرمان برداری و حفظ اسرار همسران اشاره دارد، كاملاً استفاده می‌شود که آیه، در مقام بیان احکام زناشویی است؛ زیرا زن اجنبی وظیفه ندارد فرمان بردار مرد اجنبى باشد .
3.از شواهد دیگر درمحدودیت معنای قوامیت، مسائل شیوه برخورد با زنان ناشزه در ادامه آیه است، که این امر نشان می دهد، بیان قوامیت ناظر به شئون خانوادگی و حل مشکلات و اختلاف در زندگی زناشویی است، نه امور دیگر، زیرا به مناسبت حکم و موضوع و صدر و ذیل آیه عطف توجه به قوامیت را نشان می دهد .
4. یکی دیگر از دلایل قطعی بر این مطلب، بررسی احتمال شقاق بین زوجین در آیه‌ی بعد است. کلمه «بَینِهِما» در آیه‌ی شقاق، نمی‌تواند معنایی جز بیان احکام زوجین و به تبع آن زندگی مشترک داشته باشد. ارتباط موضوع این دو آیه با یکدیگر نشان می‌دهد، قلمرو قوامیت در آیه‌ی نخست، در باره خانواده است.
الف و لام در الرجال و النساء الف و لام استغراقی نبوده و مراد از «الرجال» و «النساء» در این آیه برای جنس مردان و زنان نیست. بر شمردن صفات همسران شایسته و چگونگی برخورد با زنان ناشره و انفاق مردان که در ادامه آیه به آن‌ها اشاره شده، و همچنین بیان حکم شقاق در آیه‌ی بعد، نشان می‌دهد، که قوامیت در این آیه در مورد خانواده و در صدد بیان حق مدیریت زوج بر همسرش می‌باشد و نفی جایگاه مستقل زنان را در جامعه را نمی کند و حق و امکان داشتن مدیریت زنان در این آیه نفی نشده و برخلاف نظر مفسران گذشته و برخی از مفسران معاصر این آیه ربطی به روابط و جایگاه اجتماعی زن و مرد به طور اعم ندارد .
نتیجه : «قوامون» به معنای سرپرستی نیست زیرا اگر منظور قرآن کریم «ولایت مرد بر زن» بود باید از مشتقات کلمه «ولایت» استفاده می شد .لازم به ذکر است هر چند قیّم، قیّام و قوّام، به یک معنا هستند و برای مبالغه و تكثیر به کار می‌روند، اما قوّام، بیش از دو کلمه دیگر بر مبالغه دلالت داشته و به معنای كثیر القیام است. (14) به خصوص در آیه مورد بحث، که به دلیل قرار گرفتن در جمله اسمیه و به صورت صیغه مبالغه، معنای دوام و استمرار را دارد . و بعد اینکه در آیات قرآن کریم پیامبر اکرم(ص) نسبت به مؤمنین تنها ولایت کلیه الهیه دارد و خداوند بارها در قرآن پیامبر(ص) را ولیّ مردم معرفی کرده است «النبی اولی من أنفسهم» لیکن با این حال گفته است «لست علیهم بمصیطر» یعنی ای پیامبر! تو بر مسلمین مسلط نیستی . و در جمع بندی آیه «لست علیهم بمصیطر» با «النبی اولی من أنفسهم» می توان نتیجه گرفت که وقتی پیامبر(ص) که دارای ولایت کلیه الهیه است بر مسلمانان تسلط ندارد به طریق اوّلی هیچ کسی بر دیگری تسلط ندارد .
بحث فرعی : در مفهوم «قوامون» از کلمه «علی – بر» غفلت شده است . کلمه «علی» در آیه شریفه می تواند با فهم اولیه معنای قوّام مشکلات را حلّ کند . به این معنی که «مردان نگهبان هستند «بر» زنان» و «علی» را می توان با توجه به مفهوم قوّام به معنی نظارت گرفت .
علت قوامیت مرد «بِما فَضَّلَ اللهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ» عنوان شده است . در اینجا می خواهد بگوید علت قوامیت مرد فضلی است که خداوند برای بعضی نسبت به بعضی دیگر قرار داده است، بخاطر هزینه هایی که از اموالشان (به زنان) می کنند . در اینجا آیه خود دلیل بر فضیلت زن است زیرا علت «بما فضل الله بعضهم» «بما أنفقوا من اموالهم» دانسته شده است و این در نظام اجتماع فضیلتی است برای زنان (نسبت به مردان) که از حضور در اجتماعِ شغلی معاف شده اند به همین خاطر مردان به پاسِ «فالصالحات قانتات حافظات ...» به زنان باید بعضی از اموالشان را بدهند تا آنان در آرامش روانی، خانه ای آرام و آرام بخش احیا کنند . و «إنفقوا» در اینجا هرچند از مشتقات کلمه انفاق می باشد لیکن در این آیه معنی «نفقه» می دهد و نفقه هم در مباحث دینی هزینه ای است که مؤظف می باشد به زن بدهد تا زن خود بدون دغدغه های فکری (در حوزه اقتصاد) به فعالیت خود در عرصه اجتماع و خانه داری ادامه دهد .
  1. «فالصالحات» : در اینجا ویژگی زنان شایسته را عنوان می دارد که باید آنان در خانه چگونه باشند و چگونه نباشند . معنی جمله می شود : «پس زنانِ شایسته [کسانی هستند که]» .
  2. «قانتات» : قنوت به معنای خشوع و اطاعت است . برخی آن را در رابطه با خدا تعریف کرده اند (15) و برخی دیگر آن را مطلق اطاعت در برابر خدا و غیر او دانسته اند(16) از مفسران برخی قنوت را به اطاعت تفسیر کرده (17) برخی به صراحت قنوت را مطیع بودن همسران تفسیر کرده اند(18) برخی آن را به مطیع خدا و همسر معنا کرده اند(19) و برخی دایره شمول اطاعت خدا را به حق زوجین محدود ساخته اند(20) . حال قناعت زن در نزد چه کسی باشد؟
در آیه شریفه قانتات مجمل بیان شده است و قیدی در آیه نیامده است که بدانیم این قانتات نسبت به چه کسی است . و برای رفع اجمال یک آیه باید به آیات دیگر رجوع کنیم :
غیر از این آیه قانتات و مشتق های آن12 بار به کار رفته است که همگی این آیات قانتات را درباره خداوند دانسته است :
«حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطى وَ قُومُوا لِلّهِ قانِتينَ - بر نمازها (تان) و نماز ميانه (مانند نماز صبح) محافظت و نگهبانى كنيد، و خاضعانه براى خدا به‏پا خيزيد»(بقره238) «وَ لَهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ - و هر كه در آسمان‏ها و زمين است تنها براى اوست؛ همه براى او خاشع (و فرمانبردار) اند»(روم26) «وَ قالُوا اتَّخَذَ اللهُ وَلَداً سُبْحانَهُ بَلْ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ - و گفتند: «خدا فرزندى (براى خود) برگرفته.» (او) منزّه است. بلكه هر چه در آسمان‏ها و زمين است، تنها از آنِ اوست (و) همه (ى آفريدگان) براى او (بندگان و) خاضع‏اند»(بقره116) «إِنَّ إِبْراهِيمَ كانَ أُمَّةً قانِتاً لِلّهِ حَنِيفاً وَ لَمْ يَكُ مِنَ الْمُشْرِكِينَ - به‏راستى ابراهيم (به تنهايى) امتى بود، خاضع و فرمان‏بردار (از) خدا (و) از هر باطلى رويگردان بود و از مشركان نبود»(نحل120)، علاوه بر خداوند به رسول اشاره کرده است : «وَ مَنْ يَقْنُتْ مِنْكُنَّ لِلّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تَعْمَلْ صالِحاً نُؤْتِها أَجْرَها مَرَّتَيْنِ وَ أَعْتَدْنا لَها رِزْقاً كَرِيماً - و هر كس از شما براى خدا و رسولش، (تداوم در) خشوع داشته باشد، و عمل شايسته (ى خشوع) انجام دهد، اجرش را دو چندان مى‏دهيم، و برايش روزىِ فراوانى آماده مى‏سازيم»(احزاب31) «يا مَرْيَمُ اقْنُتي لِرَبِّكِ وَ اسْجُدي وَ ارْكَعي مَعَ الرّاكِعينَ»(آل عمران43) «أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ الَّيْلِ ساجِداً وَ قائِماً يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لايَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ - (آيا چنان كسى بهتر است) يا آن كسى كه او در طول شب در سجده و قيام براى خدا خاشع است. در حالى كه از آخرت مى‏هراسد، و رحمت پروردگارش را اميد دارد؟ بگو: «آيا كسانى كه مى‏دانند و كسانى كه نمى‏دانند يكسانند؟» تنها خردمندان ژرف نگرند كه (حق را)به خوبى ياد مى‏كنند»(زمر9) «وَ مَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِيهِ مِنْ رُوحِنا وَ صَدَّقَتْ بِكَلِماتِ رَبِّها وَ كُتُبِهِ وَ كانَتْ مِنَ الْقانِتِينَ - و مريم دخت عمران را، همان كسى كه عورت خود را (پاك) نگاه داشت. پس در آن از روح ويژه‏مان (از ميان آفريدگان) دميديم، و (وى) سخنان پروردگار خود و كتاب‏هاى او را تصديق كرد، و از (عابدان و) خاضعان مخلص بود»(تحریم12) .
چنانکه ملاحظه می شود، واژه «قنوت» حقیقتی قرآنی دارد که عبارت است از «اطاعت همراه با خشوع در برابر خدا و رسول او» از این رو، ظهور قرآنی آن اقتضا می کند که در مورد خدا و رسولش به کار رود . بنابر این اگر کسی می خواهد این واژه را از ظهور قرآنی خود خارج کند، باید برای ادعای خود دلیل بیاورد . برای روشن تر شدن موضوع یک مثال ذکر می کنیم : واژه «صراط» در عرف عام ظهور در طریق حسّی دارد . این واژه در قرآن45 مرتبه به کار رفته است که در بیشتر آنها مراد «طریق غیرحسّی» است . حال آیا صحیح است که با تکیه بر گفتار اهل لغت بر این مطلب اصرار کنیم که اگر در آیه ای قرینه ای در کار نبود، مراد طریق حسّی خواهد؛ چنانکه ظهور این واژه در عرف عام چنین اقتضایی را می کند؟ خیر، بلکه کاربرد متعدد این واژه در معنای طریق حسّی سبب شده که این واژه حقیقتی قرآنی پیدا کند، از این رو، هرجا قرینه ای در کار نباشد می توان ادعا کرد که مراد طریق غیر حسّی است؛ زیرا این واژه در عرف خاص قرآنی معنایی غیر از معنای عرف عام خود دارد و ظهور قرآنی آن اقتضا می کند که در صورت نبودن قرینه، معنای طریق غیرحسّی اراده شود . حال باید پرسید : آیا کسانی که قنوت را اطاعت از شوهر می دانند دلیلی جز این دارند که «قنوت» نقطه مقابل نشوز است و چون نشوز به معنای عصیان است، لذا قنوت فرمانبرداری از شوهر می باشد؟ حال آنکه این ادعا اول نزاع و مناقشه ما است و چرا ظهور قرآنی واژه را رها کرده و با علم به کاربرد قرآنی این واژه، بر این معنا اصرار ورزیده اند؟ بنابر این تنها آن دسته از مفسران (21) و مترجمان (طاهری قزوینی) به صواب رفته اند که قنوت را بی هیچ قید و شرطی مطیع خدا بودن دانسته اند؛ زیرا در قرآن، قنوت تنها در برابر خداوند و رسول وی به کار می رود و به مؤمنان برگزیده پرستش گر نسبت داده می شود . قنوت از خشوعی صادقانه ناشی می شود (22) و از جهت مادّه به معنای دوام اطاعت و از جهت هیئت نیز صفت مشبهه و بیانگر دوام و استقرار وصف است، از این رو، مفهوم دوام پیروی را می رساند (23).
قانتات در آیه نساء34 :
برهان اوّل : قانتات نشان داده شد که در آیات فوق اشاره به پاکی روح دارد که آن هم برای خداوند است .
برهان دوّم : بخش اوّل بعد اقتصادی خانواده است «الرجال ...» که مربوط به مردِ خانواده است و بخش دوّم مربوط به نیاز معنوی و نیایش زنان است که مربوط به زنان «فالصالحات ...» است که بُعد معنوی خانواده را تأمین می کند . چرا که این زن است که باید آرامش درونی را حول زندگی مشترک خویش ایجاد نماید تا مرد با قوای ذهنی راحت تری بتواند وظایف اقتصادی خویش را انجام دهد .
ترجمه آیه بر اساس این برداشت : «مردان، نگهبان و محافظ زنان هستند به دلیل آنکه خداوند برخی از ایشان را بر برخی دیگر برتری داده است به جهت آنکه مردان از اموالشان به زنانشان پرداختند ... پس زنان صالح با معنویت خود...» .
  1. «حافظات» : همه آیاتی که اشاره به حافظ بودن زن دارد همگی مربوط به حفظ فروج هستند که این حفظ فروج در زمان تشریع حکم مربوط به حفظ دامن (فروج) بوده است لیکن در زمان حال با تغییر اندیشه های آدمی مصادیق زیادی پیدا کرده است :
«إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْقانِتِينَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصّادِقِينَ وَ الصّادِقاتِ وَ الصّابِرِينَ وَ الصّابِراتِ وَ الْخاشِعِينَ وَ الْخاشِعاتِ وَ الْمُتَصَدِّقِينَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ وَ الصّائِمِينَ وَ الصّائِماتِ وَ الْحافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ وَ الذّاكِرِينَ اللهَ كَثِيراً وَ الذّاكِراتِ أَعَدَّ اللهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِيماً - به‏راستى مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان باايمان و مردان و زنان خاضع و مردان و زنان راستين و مردان و زنان شكيبا و مردان و زنان خاشع و مردان و زنان صدقه دهنده (ى مال و حال و جانشان) و مردان و زنان روزه‏دار و مردان و زنان پاكدامن و مردان و زنانى كه خدا را فراوان ياد مى‏كنند، خدا براى (همه‏ى) آنان پوشش و پاداشى بزرگ فراهم ساخته است‏»(احزاب35) «وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلّا ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَّ أَوِ التّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلى عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ - (ای پیامبر! بر تو واجب است که) بگو (یی) : به زنان مؤمن چشم از آلودگی جنسی فرو پوشند و دامن از ارتکاب فحشاء مصون دارند و [برای تحقق آن] به غیر از زیبایی های [معمولاً] پیدا [در برابر مردم شامل : صورت،مو،گردن،دستان از آرنج تا انگشت،پاها از زانو تا انگشت]، زیبایی های [معمولاً] نهان [شامل : تنه،ران و بازو] را جز در برابر شوهر،پدر،پدرشوهر [،داماد]، پسر،پسر شوهر [شوهر مادر]، برادر،پسر برادر،پسر خواهر [،دایی،عمو]، زنان،غلام زرخرید،سایر مردان بی طمع و کودکان بی خبر نمایان نسازند و باید [برای نمایان نشدن زیبایی های نهان،شامل : تنه،ران و بازو] جامه و پوشاک را بر روی شکاف ها [و دروازه ی جامه در نواحی تنه،سینه،دامن و پهلو] قرار دهند . و نباید برای نمایاندن زیبایی های نهانشان به ترددّ و قدم زنی بپردازند . و همه شما مؤمنان، شرمنده و پشیمان [ازگذشته، با بکار بستن رهنمودهای مذکور] به سوی [خواست] خدا باز گردید تا بلکه [از آلودگی های جنسی و اخلاقی] رهایی و نجات یابید»(نور31) «قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذالِكَ أَزْكى – (ای پیامبر! بر تو واجب است که) بگو (یی) : به مردان مؤمن فرو بخوابانند بعضی از نگاه هایشان را (که شهوت آلود است) و حفظ کنند دامان خود را، این بهتر است برای آنان»(نور30) «وَ الَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ – و کسانی که ایشان بر عورت هایشان نگهبانند»(مؤمنون5) «وَ الَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ - و کسانی که ایشان بر عورت هایشان نگهبانند»(معارج29) «وَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِيها مِنْ رُوحِنا وَ جَعَلْناها وَ ابْنَها آيَةً لِلْعالَمِينَ - و آن زنى‏ [: مريم‏] را كه عورتش را نگهداشت، پس در او از روح (برجسته‏اى از آفريدگان) خودمان دميديم، و او و پسرش را براى جهانيان آيتى قرار داديم‏»(انبیاء91) «وَ مَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِيهِ مِنْ رُوحِنا وَ صَدَّقَتْ بِكَلِماتِ رَبِّها وَ كُتُبِهِ وَ كانَتْ مِنَ الْقانِتِينَ - و مريم دخت عمران را، همان كسى كه عورت خود را (پاك) نگاه داشت. پس در آن از روح ويژه‏مان (از ميان آفريدگان) دميديم، و (وى) سخنان پروردگار خود و كتاب‏هاى او را تصديق كرد، و از (عابدان و) خاضعان مخلص بود»(تحریم12) .
تنها مصداق «حافظات للغیب (52یوسف) بما حفظ الله» حفظ خود از فحشای جنسی است . «بما حفظ الله» : این آیه قیدی است برای آنکه نفی خواسته مرد را کند و اثبات خواسته خداوند را کند . یعنی «از آن جهت که خدا خواسته است» نه از آن جهت که مرد می خواهد . بلکه زن باید برای خداوند خود را محفوظ دارد تا مصداق «الصالحات» را داشته باشد زیرا معانی «صالح» در قرآن همگی در پی انجام کارهایی است که خداوند دوست دارد .
  1. نشوز از ریشه «نشز» و مشتقات آن5بار در قرآن به کار رفته است که دو مرتبه آن به صورت مصدر «نشوز» دو بار آن به گونه فعل امر و یک مرتبه آن هم به صورت فعل مضارع از باب «افعال» استعمال شده است . این واژه یک بار درباره زن « ... واللاتی تخافون نشوزهن ...» یک مرتبه در مورد شوهر «وإن امراة خافت من بعلها نشوزاً...» یک بار برای زنده شدن مردگان «... وانظر إلی العظام کیف ننشزها...» و دوبار هم درباره ادب حضور در مجلس پیامبر(ص) «اذا قیل انشزوا فانشزوا» به کار رفته است .
به عقیده لغویان، «النشز» به مکان مرتفع از زین گفته می شود(24) بنابر این به زنی که بر شوهر خود عصیان می کند ناشزه اطلاق می شود(25) .
«نشوزهن» : راغب می گوید : «نشوز زن عبارت است از کینه و نفرت او نسبت به همسرش و سرتافتن از اطاعت او و چشم داشتن به جز او» (مفردات،ماده نشز) . امّا بر خلاف نظر راغب باید گفت از خودِ آیه بدست می آید که محدوده نشوز «فالصالحات» و «حافظات» می باشد زیرا خداوند اوّل ویژگی های زن را صالح و حافظ بودن می داند و بعد می گوید «وَ اللّاتی تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ» به همین دلیل نمی توان به مجردّ مخالفت یک زن با شوهر خود وی را زن نشوز یافته دانست . پس معنی نشوز این می شود : زنانی که صلاحیت خود را از دست داده اند یا حافظِ خود در امور شرعی (جنسی) نیستند نشوز یافته اند .
با پذیرفتن مفهومی که نگارنده در تحلیل معنای نشوز ارائه کرده است، این مشکل نیز حل می شود؛ زیرا اگر نشوز زن را به معنای رغبت بسیار وی به همبستری و در نتیجه خیانت وی بدانیم، خوف نشوز عبارت است از تغییر رفتار وی در رویارویی با نامحرم، همچون بی مبالاتی در سخن گفتن با نامحرم وشوخی های خارج از عرف متشرعه، و به تعبیر روایات «راه دادن بیگانه به خانه در حالی که شوهر نسبت به این مطلب کراهت دارد» (26) . پس مفهوم «نشوزهن» با در نظر گرفتن کلمه «تخافون» ترس از خیانت جنسی است نه هر عصیان و سرکشی ای که به ذهن آدمی می آید .
  1. «واضربوهن» : متأسفانه فقیهان در این باب براى شناخت موضوع آیه و جمله «واضربوهن» به لغویان مراجعه مى‏کنند . این در حالى است که از مشکلات اساسى در حوزه‏ى دین پژوهى که دانشیان دینى را به غفلت مى‏اندازد، مراجعه به «لغت‏نامه»هاى عامیانه در مباحث تخصصى است. بحث‏هاى علمى را نمى‏توان در این فرهنگ‏ها جست‏وجو کرد . براى نمونه، براى دریافت معناى «طرب» نمى‏توان لغت‏نامه‏ها را مرجع قرار داد، بلکه نفس انسانى است که باید مورد آزمایش قرار گیرد تا حقیقت طرب یافت شود و به دست آید طرب چگونه حالتى است و چه ویژگى‏هایى دارد که بر نفس عارض مى‏شود .
در اینجا برای فهم صحیح آیه باید به آیات دیگر قرآن کریم مراجعه کرد :
ضرب در قرآن به معنای مختلفی آمده است، مانند :
سخت راه رفتن : «وَإِذَا ضَرَبْتُمْ فِى الْأَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَن تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلَوةِ إِنْ خِفْتُمْ أَن يَفْتِنَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنَّ الْكفِرِينَ كَانُوا لَكُمْ عَدُوًّا مُّبِينًا - و چون در زمين (به زحمت و نگرانى پاى) زديد [: رهسپار جهاد شديد]، اگر بيم داشتيد آنان كه كافر شدند بر شما فتنه‏اى آتشين (بر پا) كنند (كه بر شما هجوم آورند)، پس گناهى بر شما نيست كه از (كيفيت) نماز بكاهيد . كافران بى‏گمان پيوسته براى شما دشمنانى آشكارگر بوده‏اند»(نساء101)
و مثال زدن :
«إِنَّ اللَّهَ لَايَسْتَحْىِ‏ى أَن يَضْرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا فَأَمَّا الَّذِينَ ءَامَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبّهِمْ - همانا خدا از اينكه به پشه‏اى- و چه فروتر، چه فراتر از آن- مَثَلى زند، شرم نمى‏كند؛ پس اما كسانى كه ايمان آوردند مى‏دانند كه آن (مَثَل) به‏راستى از (جانب) پروردگارشان كاملًا بجاست»(بقره26)
«وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْيَةً كَانَتْ ءَامِنَةً مُّطْمَل- نَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مّن كُلّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَ قَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِمَا كَانُوا يَصْنَعُونَ - و خدا (براى ناسپاسان) گروهى را مَثَل زده است كه غرق در امن و امان بودند، در حالى كه روزيشان از هر سو برايشان به گونه‏اى فراوان مى‏رسيد. پس نعمت‏هاى خدا را كفران كردند، و خدا (هم) به سزاى آنچه مى‏ساخته‏اند، لباس گرسنگى و هراس را به آنان چشانيد»(ونحل112)
«انظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الْأَمْثَالَ فَضَلُّوا فَلَا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلًا - بنگر چگونه براى تو مَثَل‏ها زدند؛ تا گمراه شدند؛ پس توان (رفتن) راهى (به سوى حق) را ندارند»(اسراء48)
به خواب رفتن : «فَضَرَبْنَا عَلَى‏ ءَاذَانِهِمْ فِى الْكَهْفِ سِنِينَ عَدَدًا - پس (در آن غار) ساليانى چند بر گوش‏هايشان پرده (ى خواب) زديم»(کهف11)
گشایش راه : «وَ لَقَدْ أَوْحَيْنَآ إِلَى‏ مُوسَى‏ أَنْ أَسْرِ بِعِبَادِى فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِيقًا فِى الْبَحْرِ يَبَسًا لَّاتَخفُ دَرَكًا وَ لَاتَخْشَى‏ - و به‏راستى و درستى سوى موسى وحى كرديم كه: بندگانم را شبانه كوچ ده، پس راهى خشك در دريا برايشان (با عصايت) بزن (حال آنكه) نه از فرا رسيدن (دشمن) بترسى و نه از غرق شدن، و نه بيمى داشته باشى»(طه77)
پوشیدن لباس : «وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلّا ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِنَّ وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِي إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِي أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَّ أَوِ التّابِعِينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلى عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفِينَ مِنْ زِينَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللهِ جَمِيعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ - (ای پیامبر! بر تو واجب است که) بگو (یی) : به زنان مؤمن چشم از آلودگی جنسی فرو پوشند و دامن از ارتکاب فحشاء مصون دارند و [برای تحقق آن] به غیر از زیبایی های [معمولاً] پیدا [در برابر مردم شامل : صورت،مو،گردن،دستان از آرنج تا انگشت،پاها از زانو تا انگشت]، زیبایی های [معمولاً] نهان [شامل : تنه،ران و بازو] را جز در برابر شوهر،پدر،پدرشوهر [،داماد]، پسر،پسر شوهر [شوهر مادر]، برادر،پسر برادر،پسر خواهر [،دایی،عمو]، زنان،غلام زرخرید،سایر مردان بی طمع و کودکان بی خبر نمایان نسازند و باید [برای نمایان نشدن زیبایی های نهان،شامل : تنه،ران و بازو] جامه و پوشاک را بر روی شکاف ها [و دروازه ی جامه در نواحی تنه،سینه،دامن و پهلو] قرار دهند . و نباید برای نمایاندن زیبایی های نهانشان به ترددّ و قدم زنی بپردازند . و همه شما مؤمنان، شرمنده و پشیمان [ازگذشته، با بکار بستن رهنمودهای مذکور] به سوی [خواست] خدا باز گردید تا بلکه [از آلودگی های جنسی و اخلاقی] رهایی و نجات یابید»(نور31)
زدن آرام و نوازش : «فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا كَذَ لِكَ يُحْىِ اللَّهُ الْمَوْتَى‏ وَيُرِيكُمْ ءَايتِهِ‏ ى‏ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ - پس فرموديم: (جسد) آن مقتول را به پاره‏اى از آن (گاو سر بريده) بزنيد (تا زنده شود).» بدين‏سان خدا مردگان را زنده مى‏كند، و آيات خود را به شما مى‏نماياند، شايد شما بينديشيد»(بقره73)
حک کردن مُهر : «ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذّلَّةُ أَيْنَ مَاثُقِفُوا إِلَّا بِحَبْلٍ مّنَ اللَّهِ وَحَبْلٍ مّنَ النَّاسِ وَبَآءُو بِغَضَبٍ مّنَ اللَّهِ وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الْمَسْكَنَةُ ذَ لِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُوا يَكْفُرُونَ بَايتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ الْأَم‏نبِيَآءَ بِغَيْرِ حَقّ ذَ لِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُوا يَعْتَدُونَ - هر كجا- با پيگيرى (تان)- يافت شوند، مُهر خوارى و بى‏مقدارى بر (سر و سامان) شان زده شده، مگر به وسيله‏ى ريسمانى از خدا و ريسمانى از مردم. و مُهر (و مهار) گداصفتى بر آنان زده شد، (و) اين بدين سبب بود كه به آيات خدا همى كفر مى‏ورزيده‏اند، و پيامبران را به ناحق مى‏كشته‏اند. (نيز) اين (عقوبت) به سزاى آن بود كه نافرمانى و تجاوز مى‏كرده‏اند»(آل عمران112)
جهاد کردن : «إِلَيْكُمُ السَّلمَ لَسْتَ مُؤْمِنًا تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا فَعِندَ اللَّهِ مَغَانِمُ كَثِيرَةٌ كَذَ لِكَ كُنتُم مّن قَبْلُ فَمَنَّ اللَّهُ عَلَيْكُمْ فَتَبَيَّنُوا إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرًا - هان اى كسانى كه ايمان آورديد! چون در راه خدا به دشوارى رهسپار شويد، كوشش و كاوش كنيد و به كسى كه (سويتان سر) تسليم افكند [: ادعاى تسليم و يا اسلام كرد] مگوييد: «تو مؤمن نيستى» در حالى كه متاع زندگى دنيا را مى‏جوييد. چرا كه غنيمت‏هاى فراوان نزد خداست. قبلًا خودتان (نيز) همين‏گونه بوديد، تا خدا بر شما منّت نهاد. پس خوب بررسى كنيد، كه خدا همواره به آنچه انجام مى‏دهيد آگاه بوده است»(نساء94)
پس می توان ادعا کرد که «اضربوهن» مجهول است در آیه و باید مفهوم آن را از آیات دیگر فهمید . در تمامی آیات فوق که در آن از کلمه «ضَرَبَ» استفاده شده است نوعی تغییر حالت و تغییر روش را می توان فهمید . مثل لباس پوشیدن یا مثال زدن یا سخت راه رفتن یا به خواب رفتن . در این آیه هم خداوند به تغییرات رفتاری مرد اشاره کرده است «فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضاجِعِ» که به معنای سخت گیری و دوری از زن است تا زن در دوری تنبیه شود و اشتباه کار خود را متوجه شود و اگر با این دوری گزیدن تنبیه نشد «واضربوهن» پس در رفتار خود «تغییر» ایجاد کنید (چنانکه آیه بقره73 به نوازش کردن دلالت دارد و بقیه آیاتی که به تغییر حالت از نوعی به نوعی دیگر دلالت می کنند) . این رفتار در مقابل دوری گزیدن است و به یقین رفتارِ مقابلِ دوری گزیدن، همانا مهربانی و خریدن ناز و ارضای نیازِ زن است که بر عهده بر می باشد .
به عبارت دیگر قرآن می گوید اوّل از آنان دوری کن و با آنان به خواب نرو و بعد می گوید در رفتار خود تغییر ایجاد کن : «واضربوهن» و این تغییر باید تغییری مقابل دوری کردن باشد زیرا اینکه مرد اوّل قهر کند و بعد زن را بزند در طول هم هست ولی اینکه مرد اوّل قهر کند و بعد روش خود را تغییر دهد، این می شود تغییرِ مقابلِ دوری کردن .
در اینجا باید گفت که مدلول آیه این است که بین زن و شوهر قرآن رفع اختلاف کند به همین خاطر خداوند اوّل گفته است :1. نصیحت کنید 2. دوری کنید 3. روش خود را تغییر دهید . اینکه قرآن کریم در این آیه در مقام رفع اختلاف زن و شوهر است به صورتی که زنِ سرکش، عصیان خود را فرو بخواباند، مورد اتفاق همه عقلا و مفسرین است . حال از طریق تجربه باید دید که آیا زدن (کتک زدن) باعث عصیان بیشتر می شود یا باعث ترک عصیان؟! فقط کمی کافی است به دادگاه های خانواده رجوع کرده و این مسئله را دریابید که خشونت لفظی یا بدنی در بین زوجین یکی از عاملان مهم طلاق است، حال آیا صحیح است که قرآن کریم حکمی را بیان کند که نه تنها باعث ترک عصیانِ زن، بلکه باعث عصیان بیشتر وی شود؟ اینکه قرآن در مقام بیان حل اختلاف است را می توان از آیه35نساء فهمید : «وَإِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنِهِمَا فَابْعَثُوا حَكَمًا مّنْ أَهْلِهِ‏ ى‏ وَحَكَمًا مّنْ أَهْلِهَآ إِن يُرِيدَآ إِصْلحًا يُوَفّقِ اللَّهُ بَيْنَهُمَآ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيًما خَبِيرًا - و اگر (شما حاكمان شرع و مانندتان) از جدايى ميان آن دو (همسر) بيم داريد، داورى از خانواده‏ى شوهر و داورى از خانواده‏ى زن برانگيزيد؛ اگر سر سازگارى دارند، خدا ميان آن دو سازش خواهد داد. خدا به‏راستى بسى دانا و آگاه بوده است»‏ پس نمی توان گفت که قرآن با کتک زدن قصد رفع اختلاف را دارد چرا که کتک زدن ذاتاً باعث دعوای بیشتر و خشونت ظاهرتر و عیان تر می شود و موجب پرده دری زن و شوهر می گردد و کتک زدن تنها باعث کثرت عصیان می شود نه رفع آن . پس قرآن در مقام رفع اختلاف نمی تواند بگوید «زن را بزن» زیرا باعث تشدید عصیان می شود به همین خاطر «اضربوهن» به معنی تغییر روش در عرصه زندگی است یعنی با توجه به معنی «نشوزهن – خیانت جنسی» مرد باید با زن مهربانی کند و روش خود را از دوری به نزدیکی تغییر دهد تا مِهر و محبت دیگری که در دلِ زن رخنه کرده از بین برود و زن دوباره به سوی شوهر خود برگردد .
نتیجه : حال می توان با فهم صحیح آیه، ترجمه کرد :
«مردان نگهبانی بر زنان هستند، به دلیل برتری هایی که خداوند (از نظر اصالت وجودی) به بعضی [زنان] نسبت به بعضی دیگر [مردان] داده است و به دلیل هزینه ای که مرد (به عنوان نفقه به زن) می دهد (تا وی در آرامش باشد)، و زنان شایسته، زنانی هستند که با معنویت (و تقوا) محافظ خود هستند از آنچه که خداوند خواسته است، و زنانی را که خوف تخلف (خیانت جنسی) آنان هست را اوّل هشدار دهید و بعد (اگر مؤثر واقع نشد) از آنان دوری کنید و (اگر راهی دیگر نبود، در عرصه زندگی) رفتار خویش را تغییر دهید (و با آنان مهربانی کنید) پس اگر از شما اطاعت کردند (:اشتباه خود را پذیرفتند) دیگر راهی برای سرزنش آنان نجویید . بدانید خداوند والا و بزرگ است» .
نشوز به معنای مخالفت نیست . بدین معنا نیست که زن بگوید نمی خواهم و به تو ربطی ندارد زیرا در فقه این مسائل مطرح نمی باشد چه اینکه زن می تواند حتی برای کارهای منزل مُزد دریافت کند و یا اینکه از مرد بخواهد دایه بگیرد یا خدمتکار استخدام کند و این جزئی از حقوق زنان است . «نشز» یعنی بلند شدن و ارتفاع گرفتن . «نشوز» یعنی ارتفاع گرفتن و در اینجا به معنی زیر سر بلند شدن است . یعنی اینکه مرد دیگری خطاب به زن گفته باشد اگر شما از همسرت طلاق بگیرید و زن من بشوید من چنین و چنان می کنم و برایتان ماشین و جواهرات و منزل مستقل می خرم و... و زن هم در مقابل این خواسته ها(ی نامشروع) بر همسرش سرکشی کند و در خانه شروع کند به اذیت کردن و نافرمانی را طوری شروع کند که مرد به گوید طلاقت می دهم . لیکن زدنی که در آیه مشخص شده است به معنای «ضرب» یعنی کتک نمی باشد بلکه فعل «ضرب» صرفاً به مثابه کتک نیست بلکه معانی دیگری هم دارد . در اینجا «ضرب» به معنای تغییر روش در عرصه زندگی توسط مرد است نه کتک زدن زن زیرا مرد هیچ حقی ندارد که زن خود را کتک بزند و تفسیر آیه به کتک زدن خلاف و اشتباه است . بلکه در اینجا «ضرب» به معنای پنهان و عمیقی اشاره دارد که مرد باید در مقابل نشوز زن روش خود را در عرصه زندگی و روش اداره زندگی تغییر دهد و با زن مهربانی کند نه آنکه زن را در سرکشی راغب تر کند .
مختصری درباره : «أَلرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ».
در اینجا همانطور که بیان شد مرد هیچ تسلط و ولایتی بر زن ندارد بلکه فقط مرد نگهبانِ زن است . نگهبان است از حفظ زن در نوامیس خمسه و نگهبان است بر زن در حوزه امور اقتصادی زندگی مشترک، یعنی طبق «بما انفقوا من أموالهم» مرد باید هزینه ای از درآمد خود را به عنوان نفقه به زن بپردازد . در اینجا «بما فضل الله بعضهم» دلالت بر زنان دارد نه مردان، گرچه ضمیر «هم» در «بعضهم» برای مذکر به کار می رود لیکن این را باید دانست که بر طبق قرائن لفظیه و قرائن معنویه ضمیر «هم» به «النساء» برگشت می خورد نه «الرجال» . قرینه لفظیه (بما انفقوا من اموالهم) در اینجا باید گفت که «انفاق» دارای اجر اخروی است که در آیات متعدد به آن سفارش شده است لیکن طبق اجماع فقها «انفاق» وجوب ذاتی ندارد لیکن در این آیه مسئله، مسئله انفاق نیست تا اجری برای مرد باشد بلکه مسئله «نفقه» است که آن هم تکلیفی وجوبی به مرد است برای تأمین معاش خانواده . قرینه معنویه، وظیفه وجوبی تأمین معاش خانواده از روی دوش زن برداشته شده است و به مرد تکلیف شده است و این خود مسئله مهمی است که خداوند خواسته است زن در آرامش خانه بماند و درگیر مسائل اقتصادی نشود . به همین خاطر بر طبق قرینه لفظیه و معنویه که گفته شد ضمیر «هم» در «بعضهم» دلالت بر زنان دارد نه مردان و فضیلت مورد نظر آیه برای زنان است نه مردان .
نکته : البته بر طبق قاعده «علیت» اگر مرد هم نشوز پیدا کرد زن باید با او بر طبق همین آیه رفتار کند . زیرا این آیه علت نشوز زن را «خیانت جنسی» می داند پس اگر مرد هم نشوز پیدا کرد زن باید همین آیه را بر وی در عرصه زندگی عملی کند .
طلبه نوشت : طبق قاعده «علیت» هرگاه علت یک چیز ساقط گردد معلول هم از بین می رود . در این آیه علت فضیلت زن و قوامیت مرد «دادن نفقه» عنوان شده است . پس اگر زن شاغل باشد و خود درآمدی داشته باشد چون دیگر مرد قوّام او (در عرصه اقتصادی) نیست، دادن نفقه به زن از سوی مرد واجب نمی باشد .
 
پی نوشت ها :
1. تفسیرنمونه،ناصرمکارم شیرازی،ذیل آیه شریفه
2. مصاحبه با آیت الله موسوی بجنوردی،مجله فرزانه،ش7،ص14
3. جواهرالکلام،محمد حسن نجفی،ج31،ص206
4. آلاءالرحمن فی التفسیر القرآن،محمد جواد بلاغی،ج2،ص398
5. التفسیر المنیر،زحیلی،ج6،ص56
6. ترجمان فرقان،محمد صادقی تهرانی،ج1،ص377-380
7. الکشاف،زمخشری،ج1،ص525 – الکشف و البیان،ج3،ص303
8. لسان العرب،ج12،ص496
9. فرهنگ ابجدی عربی،ص‏680
10. تفسیر ابن عاشور،ج‏4،ص 113 - المیزان،ج‏4،ص343 – تفسیرنور،ج‏2،ص282
11. سید عبدالحجة بلاغی،حجة التفاسیر،ج‏2،ص 105
12. حق و تکلیف در اسلام،ص366 و 367 - تفسیر آسان،ج‏3،ص217 - دنیای زن،ص16
13. من وحی القرآن‏،ج‏7،ص231
14. الکشاف،ج2،ص313 - حجة التفاسیر،ج2،ص105
15. لسان العرب،ج2،ص73 – الفایق،ج3،ص124
16. مفردات الفاظ القرآن،ج1،ص684
17. جامع البیان،ج5،ص38 – تفسیر القرآن العظیم،ج3،ص940
18. آیات الاحکام جرجانی،ج2،ص341 – تفسیر مراغی،ج5،ص28 – المیزان،ج4،ص344
19. انوارالتنزیل،ج2،ص173 – تفسیر ابن ابی حاتم،ج3،ص941 – جامع البیان،ج5،ص38 – روح المعانی،ج2،ص202،مجمع البیان،ج4،ص71
20. جوامع الجامع،ج1،ص253 – التفسیر لکتاب الله المنیر،ج2،ص223 – التفسیر الثنی عشری،ج2،ص422
21. تقریب القرآن،ص95 – التحریر و التنویر،ج4،ص115 – کشف الاسرار،ج2،ص493
22. اعجاز البیانی للقرآن،ص405
23. تسنیم،ج18،ص556
24. الصحاح،ج3،ص899 – العین،ج6،ص232 – لسان العرب،ج5،ص417
25. مجمع البحرین،ج4،ص39 – العین،ج6،ص232 – الصحاح،ج3،ص899
26. مجمع الزوائد،ج3،ص266
 






منبع این مقاله : پايگاه اطلاع رساني دفتر عبدالحميد معصومي تهراني
http://www.amasumi.net/

آدرس این مطلب :
http://www.amasumi.net//modules.php?name=News&file=article&sid=153