قرائتهای دينی، نه اجبار كه الزام هر زمان است تاریخ : يكشنبه، 1 بهمن ماه ، 1391
موضوع :


قرائتهای دينی، نه اجبار كه الزام هر زمان است
 
يكی از سوالاتی كه مدتهاست در ذهن بسياری بوجود آمده اين است كه چرا از قرآن و آموزه‌های اسلام برداشتها و قرائتهای مختلف و بعضاً متضادی ارائه می‌گردد. يك عده قرائت نامنعطف و خشونت‌آميز از قرآن و آموزه‌های اسلامی ارائه و به نمايش می‌گذارند، و عده‌ای قرائت رحمانی و مسامحه‌گر را مطرح می‌كنند. ‌اينگونه قرائتها و تضادها از متون دينی هر چند امر جديدی نيست و منحصر به اسلام نيز نمی‌شود؛ اما بخاطر شرايط زمانی و وقايعی كه هر از چندگاهی از سوی برخی مسلمانان به وقوع می‌پيوندد، اين جدال را امروزه انحصاراً در مورد اسلام بوجود آورده تا از يكطرف عده‌ای بگويند: اسلام بذات خود ندارد عيبی – هر عيب كه هست از مسلمانی ماست؛ و عده‌ای نيز در مخالفت با اين نظر، اساس ذات اسلام را خشونت‌آميز معرفی كنند؛ و اتفاقاً استناد هر دو طيف نيز به آياتی از قرآن كريم است. 
 
حال اشكال اين است كه با توجه به اينكه قرآن كريم -كه به عقيده‌ی ما مسلمين- كتابی آسمانی و كلام خداوند می‌باشد، چرا ديدگاه‌ها و قرائتهای مختلف و متضادی از آن برداشت می‌گردد، كه بعضاً باعث اختلافات دامنه‌دار و اتهام‌زنی‌های گوناگونی در بين صاحب‌نظران اسلامی و غيراسلامی شده است؟. آيا قرآن كريم دارای نوعی نفاق ادبيست كه هر دسته‌ای می‌تواند از آن برداشت مطلوب نظرش را استنباط كند؟ يا اشكال از مفسيرين و صاحب نظران اسلاميست؟. آيا اسلام دين رحمانيست يا مبلغ خون‌ريزی و خشونت‌طلبيست؟.


شكی نيست كه مبانی دين اسلام بر اساس قرآن بنا شده و اختلافات و تضادهايی كه در برداشت از مفاهيم و آموزه‌های قرآن تا كنون ارائه شده است، اختصاص به اين دوران ندارد. اما اينكه تصور كنيم دين اسلام تماماً خشونت‌طلب و يا محبت‌گراست تصوری غيرعلمی است.
 
تا پيش از اينكه انسان به حقوق فردی و اجتماعی خود واقف گردد، و تصميم بگيرد تا قوانينی بر اساس كرامت انسانی خويش مقرر نمايد؛ عمده قوانين فردی و اجتماعی جوامع بشری مبنای دينی و آيينی داشت و از اين رو می‌توان گفت كه شرايع دينی و آيينی، اولين قوانين فردی و اجتماعی هستند. قهراً زمانی كه قانونی –چه زمينی و چه آسمانی- برای حفظ روابط فردی و نظم اجتماعی وضع گردد؛ خواه ناخواه به حسب شرايط زمانی و مكانی رگه‌هایی از خشونت را می‌توان در آنها يافت. به مرور زمان، هر چه درك و شناخت انسان نسبت به حقوق فردی و اجتماعی خويش بالاتر رفت، ميزان خشونت‌ مجازاتها در قوانين جوامع كاهش يافت. بنابراين در تمامی اديان كه مجموعه‌ای از توصيه‌های اخلاقی و قوانين فردی و اجتماعی است، می‌توان رگه‌هایی از خشونت را ديد. تنها تفاوت اديان در اين است كه هر چقدر توصيه‌های اخلاقی‌اش بيشتر از قوانين فردی و اجتماعيش باشد ميزان خشونت آن كمتر است. اما اين نكته را هم بايد در نظر گرفت كه هر چند دينی تنها مبنای اخلاقی نيز داشته باشد، زمانی كه در مسند حكومت بر دنيای مردم قرار بگيرد قادر است از درون همان ارشادات اخلاقی مجازاتهای خشونت‌آميزی را بيرون بكشد، چنانكه در دوران حكومت پاپی در قرون وسطی انجام شد.   
 
همچنين هر دين و آيينی كه از خاستگاه جغرافيایی ظهور خود خارج ‌گردد دچار تغيير و تحولهایی در ديدگاه‌ها و قوانين اجتماعی‌اش خواهد شد و دليل آن نيز تضاد آموزه‌های اوليه‌ی آن اديان در مقابل تعدد و تنوع فرهنگها و باورهای بومی مناطق مختلف است.
 
فرهنگ؛ مشتمل بر زبان، آداب، مناسك و باورهای آيينی و مذهبی مردمان يك جامعه می‌باشد كه بر اساس مناطق اسكان و شرايط جغرافيايی جوامع شكل گرفته و دارای تنوع و گوناگونی بسياری است. از اين رو بيشتر جامعه‌شناسان بر اين باورند كه معتقدات و مناسك آيينی و دينی، مبنای فرهنگی و هويت‌بخشی هر جامعه است. البته مفهوم دين در دوره‌های مختلف يكسان نبوده و مفهوم گسترده‌ای داشته و بعدها مانند فلسفه دامنه‌ی آن كوتاهتر و دايره‌ی آن محدود تر شده است؛ بدين معنا كه در ادوار دورتر، دين شامل بيشتر پديده‌های فكری و اجتماعی مانند: مقررات اجتماعی، سياسی، ادبيات، هنر، موسيقی، رقص، جشنها، نجوم، طبابت، جادوگری و سحر می‌شده كه پس از دستيابی بشر به دستاوردهای تجربی علمی آن دايره محدودتر گرديده است؛ و بر اين اساس بعضی معتقدند كه دين، مادر و منشا فلسفه و برخی علوم همچون طب و نجوم است. ولی آنچه كه مسلم است، چيزی كه امروزه به عنوان فرهنگ و هويت ملی هر جامعه‌ای از آن نام برده می‌شود، ريشه در معتقدات و باورهای دينی آن جوامع در دورانهای دور داشته كه هر چند ممكن است مبنا و مأخذ آيينی خود را از دست داده باشد اما به عنوان رسومی ملی در ميان جوامع جاری و ساری بوده و اساس فرهنگ و هويت ملی را تشكيل می‌دهد.[1]
 
از اين رو هر قوم و ملتی بر اساس شرايط زمانی و موقعيت جغرافيايی خود، دارای فرهنگ و باورهای آيينی و مذهبی خاص است كه بعضاً با ديگر اقوام و ملل متفاوت و متضاد می‌باشد؛ بطور مثال ديدگاه مذهبی اقوام ساكن در خاور ميانه در مورد "مار" با ديدگاه اقوام ساكن باختری در تضاد بسيار است. در باورهای دينی غربی و خاور ميانه "مار" حيوانی پليد و افسونگر معرفی می‌شود و از همين منظر است كه در تورات و انجيل، تجسم شيطان بشكل "مار" ذكر شده است؛ و حال آنكه همين حيوان در منظر شرقی تجسم تقدس و پاكی است و در روايات بودايی مشاهده می‌شود كه قرار گرفتن "مار" بر بالای سر بودا دلالت بر قدوسيت و پاكی بودا می‌كند؛ و از اين دست معتقدات گوناگون و متضاد در مورد حيوانات، گياهان، اجسام، مكانهای مختلف و حتی رنگها، ميان اقوام و ملل بسيار است. لذا می‌توان به قاطعيت گفت كه تعدد و تنوع باورهای دينی و فرهنگی به گستردگی‌ی اقوام و ملل است و تاريخ بشر نيز نشان داده كه هر چند ملل گوناگون بواسطه‌ی معاشرتها، عقايد و باورهايی را از يكديگر به عاريت گرفته‌ و با اصول اعتقادی خود مطابق نموده‌اند، اما يكسان كردن فرهنگها و باورهای قومی و ملی امری محال و ناشدنی است.
 
بنابراين هر دين و آيينی، بر اساس شرايط زمانی و مكانی، و باورهای غالب اجتماعی تشريع گرديده است و دين اسلام نيز از اين قاعده مستثنی نيست. لذا نمی‌توان مدعی بود دينی كه بر مبنای شرايط مكانی، زبانی و فرهنگی يك جامعه‌ای تشريع گرديده است را می‌شود "عيناً" همانگونه به فرهنگها و جوامع ديگر تسری داد؛ زيرا در چنين صورتی بخاطر تضادی كه با ديگر فرهنگها و زبانها بوجود می‌آيد، اشكالاتی بروز می‌كند كه نهايتاً به تضارب كشيده خواهد شد و در اين ميان نيز ظهور قرائتهای جديد اجتناب ناپذير است. تاريخ تمدن بشری اثبات كرده است كه هر دين و آيين و عقيده‌ای كه از خاستگاه ظهور خود خارج شده، بيش از آنكه بر فرهنگها و باورهای بومی مناطقی كه به آن وارد شده است تاثير بگذار و آن را تغيير دهد، از عقايد و باورهای بومی تاثير گرفته و تغيير كرده است. بطور مثال، خاستگاه مسيحيت خاور ميانه است در صورتی كه مسيحيتی كه در اروپا رواج پيدا نمود استحاله يافته از عقايد و باورهای رومی و يونانی است و زمانی كه همين مسيحيت به سرزمينهای آمريكای جنوبی وارد می‌گردد از عقايد و باورهای توتميستی سرخپوستان تاثير می‌پذيرد، از اين رو مسيحيان امريكای جنوبی بسيار خرافی‌تر از مسيحيان اروپایی هستند و همين تغييرات را در باورها و عقايد مسيحيان قبطی و ارتودكس اروپای شرقی می‌توان مشاهده نمود. بنابراين تمامی مسيحيان در نقاط مختلف دنيا بر اساس باورهای بومی خود مسيحی هستند و دارای قرائتهای مختلفی می‌باشند. 
 
قرآن كريم نيز به بومی بودن اديان اذعان نموده و بطور بسيار صريح و روشن بيان كرده كه هر پيامبری را برای يك قوم و زبانی مشخص مبعوث نموده است: «هيچ پيامبرى را جز به زبان مردمش نفرستاديم، تا بتواند پيام خدا را برايشان بيان كند.»[2] و از اين رو برای هر قوم و ملتی، شريعتی خاص را بيان كرده و نخواسته است تا قبايل و ملل را از تمامی جهات يك‌دست نمايد:« براى هر گروهى از شما شريعت و روشى نهاديم. و اگر خدا مى‏خواست همه شما را يك امت مى‏ساخت.»[3] طبق اين آيات پيامبرانی كه مبعوث می‌گردند بايد از نظر فرهنگ ملی و زبانی با محل بعثتشان سنخيت داشته باشند تا بتوانند پيغام خداوند را به مردم جامعه‌ی خود تفهيم كنند و مورد قبول آنان قرار گيرند؛ در غير اين صورت مردم گرايشی به آنان نشان نخواهند داد؛ زيرا هدف اديان برهم ريختن ساختار فرهنگی يا زبانی اقوام نبوده بلكه ايجاد رابطه‌ای دوطرفه ميان خداوند و انسان می‌باشد تا سخن يكديگر را بفهمند و قادر باشند منظور خود را به روشنی انتقال داده و در يك باور جمعی حقوق فردی و اجتماعی يگديگر را رعايت نمايند؛ و اين امر درصورتی امكان‌پذير است كه پيامبری با زبان همان مردم از طرف خداوند سخن بگويد و مردم جامعه نيز قادر باشند با همان زبان بومی خويش با خداوند خود سخن گفته و در قالب كلمات عبادی رابطه‌ای قابل درك ميان خود و خدايشان ايجاد نمايند. از اين رو قرآن كريم در تاكيد بر اين اصل تطابق رسالت با مليت و زبان، در سوره‌ی فصلت آيه‌ی 44 می‌فرمايد:«اگر قرآن را به زبان عجم مى‏فرستاديم، مى‏گفتند: چرا آياتش به روشنى بيان نشده است؟ كتابى به زبان عجم و پيامبرى عرب؟»[4]. ميان مشركين عرب در دوران جاهليت، افرادی از اهل كتاب نيز زندگی می‌كردند ولی مشركين عرب بدانها گرايشی نداشتند، چون كتابشان و گفتار عبادتی‌شان به زبان ديگری بود كه نه‌تنها برای عرب‌زبانان قابل درك و فهم نبود بلكه برخی از آموزه‌های آنها با فرهنگ بومیشان نيز مطابقت نمی‌كرد؛ و از اين رو چنين استدلال می‌نمودند كه اگر كتابی به زبان و فرهنگ بومی خودمان كه برايمان قابل فهم و درك ‌باشد نازل می‌گرديد بهتر از اهل كتاب از دستورات آن پيروی می‌نموديم. قرآن كريم به اين استدلال اعراب در سوره انعام آيه‌های 157-156 اشاره كرده و فرموده است كه اكنون كتابی به زبان خودتان برايتان نازل شده تا آن توجيه‌تان را برطرف كند:« تا نگوييد كه اگر بر ما نيز كتاب نازل مى‏شد بهتر از آنان به راه هدايت مى‏رفتيم. بر شما نيز از جانب پروردگارتان دليل روشن و هدايت و رحمت فرا رسيد.»[5] و اين بعثت پيامبری از جنس و زبان خودشان را به عنوان نعمتی برای اعراب معرفی كرده « خدا بر مؤمنان انعام فرمود، آن گاه كه از ميان جامعه‌ی خودشان پيامبرى مبعوث كرد تا آياتش را بر آنها بخواند و پاكشان سازد و كتاب و حكمتشان بياموزد، هر چند از آن پيش در گمراهى آشكارى بودند.»[6]. تمامی اين آيات و آيات مشابه ديگر دلالت بر آن دارد كه شريعت پيامبر مكرم اسلام(ص) شريعتی قومی و برای هدايت جامعه‌ی عرب حجازی بوده است، نه بعثت و شريعتی جهانی. ضمن اينكه قرآن كريم در آيه‌ای رسالت پيامبر مكرم اسلام(ص) را حتی محدود به هدايت مردم مكه و اطراف آن كرده و رسالتش را به تمامی نقاط سرزمين عربستان نيز تعميم نداده است: «و اين چنين به سويت وحى كرديم قرآنى عربى را تا مردم مكه و پيرامون آن را انذار كنى و از روز جمع (قيامت) كه شكى در آن نيست بترسانى، روزى كه دسته‏اى در بهشت و دسته‏اى در جهنم خواهند بود (7شورى-)[7]. تمامی اينگونه آيات، با قاعده و اصلی كه در آيه‌ی 4 سوره‌ی ابراهيم بيان گرديده هماهنگی و مطابقت دارد، از اين روست كه بعثت پيامبر اكرم(ص) را برای هدايت اعراب مشرك و گمراه عنوان كرده كه با توجه به آيه 7 از سوره شورا به نظر می‌رسد كه مخاطب اينگونه آيات اهالی مكه و سكنه‌ی اطراف آن می‌باشد كه از آنها به مردمی بی‌كتاب و گمراه نامبرده شده است: « اوست خدايى كه به ميان مردمى بى‏كتاب پيامبرى از خودشان مبعوث داشت تا آياتش را بر آنها بخواند و آنها را پاكيزه سازد و كتاب و حكمتشان بياموزد. اگر چه پيش از آن در گمراهى آشكار بودند»[8]. بنابراين طبق اينگونه آيات، رسالت پيامبر مكرم اسلام(ص) جهت هدايت اعراب بدوی بوده كه اطلاعی از معارف و آموزه‌های الهی نداشته و تمايلی نيز به پيروی از كتبی كه به زبانشان نبوده نداشتند؛ نه رسالت و شريعتی برای تمامی اقوام و ملل.
 
اما جدا از آياتی كه در سطور بالا ذكر گرديد كه رسالت پيامبر اكرم(ص) را به هدايت اعراب جاهلی منحصر كرده است؛ آياتی نيز در قرآن كريم وجود دارد كه دلالت بر جهانی بودن رسالت پيامبر اسلام(ص) می‌كند. مانند: « و نفرستاديم تو را، جز آنكه مى‏خواستيم به مردم جهان رحمتى ارزانى داريم.»[9] و قرآن كريم را كتابی برای تمامی جهانيان معرفی نموده است:«بزرگ است و بزرگوار آن كس كه اين فرقان را بر بنده خود نازل كرد، تا جهانيان را بيم‏دهنده‏اى باشد.»[10] و همچنين آيات ديگری كه دلالت بر جهانی بودن رسالت پيامبر اكرم(ص) و قرآن كريم می‌كند مانند: سبا-28؛ انعام-90؛ ص-87؛ قلم-52 و تكوير 27.
 
حال اين سوال پيش می‌آيد كه آيا اين دو گونه آيات، خود دلالت بر وجود تضادی شديد در قرآن كريم نمی‌كند؟ كه از يك طرف بعثت و شريعت انبياء(ص) را به عنوان يك قاعده و اصلی الهی، منحصرا منطقه‌ای و بر اساس فرهنگ و زبان قومی برمی‌شمرد و بعثت پيامبر مكرم اسلام(ص) را نيز از اين قاعده مسنثنی نكرده و صراحتاً رسالتش را بجهت هدايت قومی بی‌كتاب و بدوی معرفی می‌كند؛ و از طرف ديگر همين پيامبر(ص)، رسالتش و كتابی كه برای هدايت اعراب معرفی كرده است را جهانی، فراقومی و فرا زبانی می‌خواند؟!.
 
اينگونه تضادها در بيان ماموريت انبياء(ص)، مختص به اسلام نيست بلكه در اديان ابراهيمی غالباً چنين تضادهايی ظاهری وجود دارد. دين يهوديت كه اساس و بنيان عقايد و آموزه‌های اديان ابراهيمی بر گرفته از آن است؛ دينی قومی است كه احكام و آموزه‌هايش صرفا جهت قوم بنی‌اسرائيل تشريع شده. از اين رو يهوديان هيچ‌گونه تبليغ دينی نداشته و بر خلاف دو دين مسيحيت و اسلام، ريالی برای تبليغ دين خود هزينه نمی‌كنند. اما همين دين در عين حال آموزه‌هايش را به دو قسمت تقسيم كرده كه از آن به "عهد نوحايی" و "عهد سينايی" نامبرده می‌شود.
 
بر اساس آموزه‌های يهوديت، "عهد نوحايی" عهدی است كه خداوند با بنی نوح بسته كه جنبه‌ی عمومی دارد و چنانچه هر كس با هر فرهنگ و مليت و زبانی بدان احكام پايبند باشد، در نزد خداوند رستگار محسوب خواهد شد، كه آن آموزه‌ها در تورات و تلمود بدين شرح است:
 
1-     بت پرستی نكردن.
2-     زنا نكردن.
3-     قتل و خونريزی نكردن.
4-     كفر گويی نكردن.
5-     ظلم و شرارت و بی‌عدالتی نكردن.
6-     دزدی نكردن.
7-     اعمال غير انسانی انجام ندادن.
 
اما "عهد سينايی" عهدی است كه خداوند تنها با بنی‌اسرائيل بسته كه مشتمل بر احكام تورات است. بنابراين از ديدگاه آموزه‌های دين يهود، رستگاری انسانها در دنيا و آخرت -كه مقصود نهايی همه اديان است- الزاما پيروی و ايمان‌آوری به كتاب تورات و اجرای احكام آن و يهودی شدن نيست؛ بلكه اگر مردمان به آن هفت حكم عامل باشند، مستحق سعادت دنيوی و اخروی هستند.
 
اين دوگانه گويی در مسيحيت نيز موجود است. چنانكه در انجيل می‌بينيم عيسی مسيح(ص) رسالت خود را تنها راهنمايی گمراهان بنی‌اسرائيل می‌خواند، و تكميل و اجرای تورات در ميان قوم اسرائيل؛ اما بعدها به شاگردان خود دستور می‌دهد كه اقوام ديگر را به ملكوت خداوند بشارت داده و آنان را تعميد دهند.
 
در واقع اگر به اينگونه فرازها و گفته‌ها با دقت بنگريم خواهيم ديد كه هيچ‌گونه تضادی در ميانشان نيست. انبياء برای هدايت قومی كه در ميانشان زندگی می‌كردند مبعوث گرديده‌اند و احكام و شرايعی را كه خداوند بواسطه‌ی آنان ابلاغ نموده بر اساس فرهنگ و رسوم بومی آنها تشريع كرده است؛ اما در عين حال پيامی نيز برای تمامی بشريت داشته‌اند كه مانند "عهد نوحايی" آموزه‌ها و سفارشاتی اخلاقی بوده كه رعايت و عمل به آنها باعث ايجاد امنيت، اعتماد، ثبات اجتماعی و همزيستی مسالمت‌آميز جوامع بشری می‌گردد.
 
اسلام نيز از اين قاعده مستثنی نبوده و پيامبر مكرم اسلام(ص) نيز برای هدايت اعراب جاهلی مبعوث گرديد؛ و آياتی كه قبلا ذكر شد مشحون همين موضوع است تا نشان دهد كه رسالت پيامبر مكرم اسلام(ص) به منظور هدايت و راهنمايی اعرابی است كه از معارف و آموزه‌های الهی بهره‌ای نداشته و شرايع اديان گذشته نيز با فرهنگ و زبان بومی آنها مطابقت نمی‌كرد. دين اسلام مانند ديگر اديان، آيين و شريعتی بومی است كه بر اساس درك و باورهای قومی بدوی تشريع گرديده است؛ و بر اساس آيات متعدد قرآن و تجربه‌ی تاريخ ملل، نمی‌توان تمامی اقوام را به عقيده و شريعتی خاص باورمند نمود، و قرآن نيز چنين انتظاری را از اقوام وملل مختلف نداشته و ندارد كه الزاما به آيين محمد(ص) و بر شريعت آن گردن بگذارند[11]؛ زيرا شريعت اسلام مانند ديگر اديان بر اساس فرهنگ بومی عرب حجازی تشريع گرديده و نمی‌توان انتظار داشت كه ديگر اقوام و ملل پذيرای آن باشند؛ بطور مثال در جامعه‌ای كه زنانش قادرند به مقامات عالی اجتماعی نايل آيند و حتی بر مسند حكومت و پادشاهی تكيه بزنند، نمی‌توانند بپذيرند كه ارزش وجودی و جان يك زن، با ارزش بيضه چپ يك مرد برابر باشد!. چنين ارزش‌گذاری و دستوری شايد برای جامعه‌ی عرب حجازی قابل پذيرش بوده باشد لكن هيچ دليلی ندارد كه ديگر جوامع نيز آن را بپذيرند، و از اين دست تضادها ميان دين و فرهنگهای مختلف، بسيار است كه امروزه بخاطر ارتباطات نزديك جوامع و آگاهی مردمان به حقوق فردی و اجتماعی خود اينگونه تضادها بيش از پيش نمود پيدا كرده است. اما دين اسلام مانند ساير اديان با آنكه شريعتی قومی است، پيامی در سه اصل برای تمامی جهان نيز دارد كه هر فردی با هر مليت و قوميت و دينی به آن باورمند باشد اهل سعادت خواهد بود:« بدرستى كسانى كه (به شريعت محمد) ايمان آورده‌اند و كسانى كه يهودى و نصرانى و صابئى هستند هر كدام به "خدا" و "دنياى ديگر" معتقد باشند و "كارهاى شايسته" كنند پاداش آنها پيش پروردگارشان است نه بيمى دارند و نه غمگين شوند»[12]. بنابراين، پيام و توصيه‌ی جهانی قرآن كريم همانند ديگر اديان آن است كه مردمان–با هر قوميت و زبان و دينی- برای سعادت و آرامش دنيوی و اخروی به سه اصل باور داشته باشند:  1) ايمان به خدای يكتا و عدم شريك و نماينده و جانشين سازی در علم، اراده، اختيار و قدرت او(توحيد).  2) ايمان به آخرت و رستاخيز(قيامت).  3) انسانيت و نيك كرداری(عمل صالح). در واقع اين سه اصل آن آموزه‌ایست كه قرآن كريم در صدد ترويجش در ميان همه اقوام ملل با هر زبان و مليت و فرهنگی بوده، نه آنكه همه اقوام و ملل می‌بايست به شريعت محمد(ص) كه بر اساس فرهنگ و باورهای اعراب بدوی تشريع گرديده است گردن بگذارند و پيرو آن گردند؛ زيرا چنين توقعی هم با اصل بعثت قومی انبياء(ص) در تضاد است و هم با خلق الهی در تعدد و تنوع اقوام و فرهنگها و زبانها[13].  اعراب مشرك طبق آيات صريح قرآن كريم حاضر نبودند از اديانی كه پيامبرش از قومی ديگر، و شريعت و زبان عباديش متفاوت با فرهنگ و زبان بومی آنان بود پيروی كنند؛ از اين رو خداوند نگفت كه مثلا اديان يهوديت و مسيحيت در مقابل آيين مشركانه‌ی شما دارای حقانيت بيشتری‌ست پس می‌بايست از آن اديان پيروی كنيد، بلكه بر آنان منت گذاشت و پيامبری از جنس خودشان و شريعتی مطابق با فرهنگ و زبانشان فرستاد. آيا می‌توان پذيرفت چيزی را كه خداوند بر قوم عرب حكم نكرده و نپسنديده بر اقوام و ملل ديگر حكم كند و بپسندد؟؟. قطعا خير؛ بلكه آن تعصبات و مطلق‌انگاريها و برتری‌طلبهای بشر است كه سعی دارد همه‌ی دنيا را منقاد و تسليم غرايض و افكار و خواسته‌های خود نمايد؛ قهرا چنين خواسته‌ای جز به بروز ديدگاه‌ها و قرائتهای گوناگون نخواهد انجاميد، زيرا برداشتها و قرائتهای مختلف دينی محصول شرايط زمانی، مكانی و سياسی جوامعی است كه اديان غير بومی در آنها انتشار پيدا كرده است و به مرور بر خاستگاه آن دين نيز تاثير گذاشته است. به هر مقداری كه شرايط زمانی و سياسی تغيير يافت ديدگاه‌ها و قرائتهای دينی نيز تغيير كرده است.
 
واقعيت اين است كه اديان در هر قومی كه تشريع گرديد قصد اصلی‌اش آن بود تا با وضع قوانين و آموزه‌هایی مطابق با فرهنگ خاستگاه تشريعی خود، از ظلم و ستم و نابرابری و تعدی انسان به حقوق فردی و اجتماعی ديگران به بهانه‌ی برترانگاری قبيلگی، نژادی و خدايان قومی جلوگيری نمايد؛ اما متاسفانه با گذشت زمان همان قوانين و آموزه‌های دينی، مستمسكی در دست بشر زياده‌طلب و برتری‌جو جهت ظلم و ستم و نابرابری و تعدی به حقوق فردی و اجتماعی ديگر انسانها مبدل شد. تاريخ تمدن دينی بشر مملو از ظلمها، ستمها و تعدياتی است كه انسانها به اسم خدا و آموزه‌های دينی در حق يكديگر روا داشته‌اند.
 
امروزه شرايط زمانی و برداشتن مرزهای فرهنگی در عصر ارتباطات ايجاب می‌كند تا متفكرين و انديشمندان دينی، بدور از مطلق‌انديشی‌ها و تعصبات فرقه‌ای؛ دين‌باوری را با ديدگاه و قرائتی بر اساس احترام‌گذاری به كرامت انسانی، وتاكيد بر حقوق و آزاديهای فردی و اجتماعی بشر تبين و تعريف نمايند. ديدگاه و قرائتی كه در آن علت اصلی بعثت انبياء(ص) كه همانا پرهيز از ظلم و ستم و نابرابری و تعدی به جان و مال و ناموس و آبروی انسانها می‌باشد مورد توجهی بيش از گذشته قرار گيرد تا همه‌ی ابناء بشر -چه خداباور چه ناباور- با هر نژاد، مليت، جنست و گرايش دينی و مذهبی و سياسی از حقوق و آزاديهایی برابر برخوردار باشند و بتوانند در كنار هم با مسالمت و احترام زندگی كنند بدون آنكه بخواهند يا بتوانند به حقوق فردی و اجتماعی يكديگر تعدی و تجاوز نمايند. خداوند اين دنيا را با تمام نعمتهايش بدون هيچ تفكيك و تمايزگذاری بطور برابر در اختيار همه‌ی انسانها با هر مليت و نژاد و دينی قرار داده و در استفاده از نعمات و زندگی دنيوی هيچ امتياز خاصی برای خداباوران و مومنين قايل نشده است مگر در جهان آخرت. بنابراين ما نيز حق نداريم كه در حيات دنيوی با سفسطه‌بازی و مغلطه‌كاری در آموزه‌ها و متون دينی، برای يك قشر، ملت، نژاد و دين و مذهبی امتيازات ويژه‌ای قايل گرديم و ديگر ابناء بشر را از آزادی و حقوق خداداديشان محروم كنيم.  
 
پی نوشتها
 
1-     مراجعه كنيد به سلسله دروس نگارنده تحت عنوان: بررسی ريشه‌ها و علت‌های عقايد و انديشه‌های دينی
2-     وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِيُبَيِّنَ لَهُمْ فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدي مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ (ابراهيم-4)
3-   وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ عَمَّا جاءَكَ مِنَ الْحَقِّ لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ في‏ ما آتاكُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَميعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ فيهِ تَخْتَلِفُونَ (مائده-48)
4-   وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِيًّا لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آياتُهُ ءَ أَعْجَمِيٌّ وَ عَرَبِيٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذينَ آمَنُوا هُدىً وَ شِفاءٌ وَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ في‏ آذانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى أُولئِكَ يُنادَوْنَ مِنْ مَكانٍ بَعيدٍ -  اگر قرآن را به زبان عجم مى‏فرستاديم، مى‏گفتند: چرا آياتش به روشنى بيان نشده است؟ كتابى به زبان عجم و پيامبرى عرب؟ بگو: اين كتاب براى آنها كه ايمان آورده‏اند هدايت و شفاست و آنها كه ايمان نياورده‏اند گوشهاشان سنگين است، و چشمانشان كور است، چنانند كه گويى آنها را از جايى دور ندا مى‏دهند.(فصلت-44)
5-   اَنْ تَقُولُوا إِنَّما أُنْزِلَ الْكِتابُ عَلى‏ طائِفَتَيْنِ مِنْ قَبْلِنا وَ إِنْ كُنَّا عَنْ دِراسَتِهِمْ لَغافِلينَ (156) أَوْ تَقُولُوا لَوْ أَنَّا أُنْزِلَ عَلَيْنَا الْكِتابُ لَكُنَّا أَهْدى‏ مِنْهُمْ فَقَدْ جاءَكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَذَّبَ بِآياتِ اللَّهِ وَ صَدَفَ عَنْها سَنَجْزِي الَّذينَ يَصْدِفُونَ عَنْ آياتِنا سُوءَ الْعَذابِ بِما كانُوا يَصْدِفُونَ (انعام-157) تا نگوييد كه تنها بر دو طايفه‏اى كه پيش از ما بودند كتاب نازل شده و ما از آموختن آنها غافل بوده‏ايم. يا نگوييد كه اگر بر ما نيز كتاب نازل مى‏شد بهتر از آنان به راه هدايت مى‏رفتيم. بر شما نيز از جانب پروردگارتان دليل روشن و هدايت و رحمت فرا رسيد. پس چه كسى ستمكارتر از آن كس است كه آيات خدا را دروغ پنداشت و از آنها رويگردان شد؟ به زودى كسانى را كه از آيات ما رويگردان شده‏اند به سبب اين اعراضشان به عذابى بد كيفر خواهيم داد.
6-   لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي‏ ضَلالٍ مُبينٍ (ال عمران- 164)
7-     وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ قُرْآناً عَرَبِيًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى‏ وَ مَنْ حَوْلَها وَ تُنْذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لا رَيْبَ فيهِ فَريقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَريقٌ فِي السَّعيرِ (شوری-7)
8-     هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي‏ ضَلالٍ مُبينٍ (جمعه-2)
9-     وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ (انبياء-107)
10- تَبارَكَ الَّذي نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلى‏ عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعالَمينَ نَذيراً (فرقان-1)
11- مراجعه كنيد به مبحث "اسلام چيست؟" از نگارنده
12- إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ هادُوا وَ النَّصارى‏ وَ الصَّابِئينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (بقره-62) بدرستى كسانى كه (به شريعت محمد) ايمان آورده‌اند و كسانى كه يهودى و نصرانى و صابئى هستند هر كدام بخدا و دنياى ديگر معتقد باشند و كارهاى شايسته كنند پاداش آنها پيش پروردگارشان است نه بيمى دارند و نه غمگين شوند  إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ الَّذينَ هادُوا وَ الصَّابِئُونَ وَ النَّصارى‏ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (مائده-69) هرآينه از ميان آنان كه ايمان آورده‏اند و يهود و صابئان و نصارا هر كه به خدا و روز قيامت ايمان داشته باشد و كار شايسته كند بيمى بر او نيست و محزون نمى‏شود
13- اينكه امروزه بسياری از انديشمندان اسلامی تصور می‌كنند شريعت اسلام –به هر دليل و برهانی- شريعتی فراقومی، زبانی و فرهنگی است كه در نهايت جهان را تسخير كرده و همه اقوام و ملل به اسلام خواهند گرويد و بر شريعت آن گردن خواهند گذاشت، تصوری غيرواقعی و غيرعلمی است كه ريشه در برتری‌طلبی‌ها و سلطه‌جویی‌های عربی دارد كه بنيانش در سده‌ی اول هجری بنا نهاده شد و كمترين نتيجه‌ی طبيعی آن ظهور مذاهب و فرق در ميان جوامع مسلمان‌شده است؛ زيرا فاتحان عرب بيش از آنكه سعی كنند آن سه پيام جهانی قرآن كريم را با گسيل مبلغين دينی در ميان جوامع ديگر تبليغ كنند، تلاش داشتند با كشورگشایی ملل مغلوب را وادار نمايند تا همه‌ چيز را از ديدگاه متعصبانه‌ی عرب حجازی بنگرند و حتی به زبان آنان سخن بگويند. اما آن اقدامات اعراب در يكسان‌سازی فرهنگی و زبانی ملل مغلوب نه‌تنها ثمربخش نبود، بلكه مشكلات متعددی را بوجود آورد. ابتدایی‌ترين مشكل بوجود آمده آن بود كه برخی از ملل مانند ايرانيان در برابر اين تغيير زبان و فرهنگ مقاومت می‌كردند و زير بار آن نمی‌رفتند؛ و آنانی هم كه زبان عربی را پذيرفتند آنگونه كه خود می‌خواستند، عربی را تكلم می‌كردند. چنانكه امروزه كشورهايی چون عراق يا مصر يا اردن با آنكه اصطلاحا عرب زبان شده‌اند، اما در تلفظ لغات و كلمات، متفاوت با اعراب عربستان سخن می‌گويند، زيرا گويشهای آنها متاثر از زبانهای بومی آن مناطق، چون سومری، آشوری، آرامی، پارسی و قبطی است؛ همچنين اقوام مغلوب برای برخی كلمات قرآن كريم از لغات مترادف در زبان خود استفاده می‌كردند. بوجود آمدن لهجه‌های جديد باعث شد تا قرآنهايی با همان لهجه‌ها و لغات مترادف نوشته شود. آقای خويی در كتاب البيان-ص171 و ابوعبدالله زنجانی در تاريخ القرآن-ص65 و سيوطی در الاتقان و صاحب كتاب الفهرست و بخاری در صحيح خود و هم ديگران نوشته‌اند كه: پس از رسول خدا(ص) اختلاف قرائت در بعضی كلمات قرآن موجب تشتت بود تا زمان عثمان كه اين اختلاف شدت پيدا كرد و كار بجايی رسيد كه معلمين قرآن با شاگردان خود به نزاع و مشاجره می‌پرداختند و قراء و حافظان قرآن در شام و عراق و آذربايجان و ارمنستان بواسطه‌ی مجاورتشان با غير عرب و اختلاط لغات اين اختلاف را زيادتر ‌كرده بود. در اين هنگام حذيفة بن يمان كه يكی از بزرگان اصحاب رسول خدا(ص) بود از استمرار اين اختلاف احساس خطر كرد و او كه اختلاف و جدال قراء را ديده بود چون وارد بر عثمان شد عاقبت سوء اختلاف قراء را اعلام و اظهار وحشت كرد و فرياد زد: ای خليفه‌ی رسول، امت اسلامی را درياب، پيش از آنكه مانند يهود و نصاری در كتاب آسمانی خود اختلاف كنند. به دستور عثمان قرآنهایی كه با لهجه‌های غير قريشی و كلمات مترادف نوشته شده بود جمع‌آوری گرديد و سوزانده شد و يك قرآن با لهجه و قرائت قريشی به عنوان تنها نسخه صحيح از قرآن در اختيار قاريان و حافظان قرآن قرار گرفت كه آن متن تا امروز حفظ شده است. اما اين اقدام عثمان مشكل را حل نكرد زيرا دين اسلام از خاستگاه جغرافيایی‌اش خارج گرديده بود و از همان ابتدا در تقابل با فرهنگها و باورهای بومی مناطقی كه بدان وارد شده بود -بخصوص فلسفه‌ی يونانی و عرفان شرقی- قرار گرفت و اين تقابل، خواه ناخواه ديدگاه‌ها و قرائتهای جديدی از دين اسلام را می‌طلبيد و بوجود می‌آورد.
 






منبع این مقاله : پايگاه اطلاع رساني دفتر عبدالحميد معصومي تهراني
http://www.amasumi.net/

آدرس این مطلب :
http://www.amasumi.net//modules.php?name=News&file=article&sid=143