منوی سایت

 

 

سخن ديگران

   

گالري آثار هنري

 

 

ورود به سایت

 
نام کاربری

رمز عبور

کد امنیتی: کد امنیتی
محل تايپ كد امنيتي

چنانچه تاکنون عضو این سایت نشده اید می توانید با تکمیل فرم مخصوص عضویت به جمع کاربران این سایت بپیوندید و از امكانات مخصوص كاربران استفاده نمائيد .
 

نرم‌افــزار

 

 
مبحث تابوها (بخش اول)
 

سلسله دروس عبدالحميد معصومي تهراني تحت عنوان: بررسي ريشه‌ها و علت‌هاي عقايد و انديشه‌هاي ديني

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

 در جلسه قبل، در مورد توتميسم و مظاهر آن بحث مختصري كرديم و در اين جلسه مي‌خواهيم در مورد تابوها صحبت نماييم.



اما پيش از ورود به بحث بجهت آنكه برخي موارد براي عزيزان دقيقا روشن نگرديده است ناچارم توضيحي اجمالي دهم. از جمله مواردي كه مورد اشاره عزيزان بوده، موضوع تفكيك اديان به عنوان الهامي و غير الهامي است. همانگونه كه در جلسه پيش عرض كردم بررسي اديان از دو منظر مي‌باشد. يكي از طريق علم اديان و ديگري مراجعه به كتب مقدس. آنچه كه در اين چند جلسه بحث خواهم كرد از ديدگاه علم اديان است.

در اصطلاح علم اديان، كلمه‌ي «دين» را كه در انگليسي «رلي‌جن-Religion» مي‌گويند، به همه‌ي دين‌ها، اعم از حق و باطل، دينهاي ابتدايي و متكامل اطلاق كرده‌اند. ولي مي‌دانيم كه در اصطلاح متكلمان و ملل و نحل نويسان اسلامي، دين‌هاي باطل را به عنوان «دين» نمي‌شناسند. بلكه دين را به شريعتهايي مي‌گويند كه منشأ خدايي و الهامي داشته و بوسيله‌ي پيامبران شناخته شده، تشريع شده باشد. بنابراين دو ديدگاه نسبت به اديان وجود دارد، يكي ديدگاه جامعه شناسي و ديگري ديدگاه الهامي. ما چه خوشمان بيايد چه نيايد اين ديدگاه‌ها وجود دارد و ما نمي‌توانيم از آنها به سادگي بگذريم. از اين رو بايد آن نظرات جامعه‌شناختي، مورد بررسي قرار گيرد تا در زمان بررسي اديان از ديدگاه الهامي، برخي از شبهاتي كه عموما در انديشه‌هاي ديني وجود دارد روشن گردد.

 

علماء تاريخ اديان، هر كدام تعريف خاصي براي دين كرده‌اند؛ كه گاهي با تعاريف متكلمان متفاوت است. اين تعاريف نقل شده از علماي تاريخ اديان نيز تقريبا جامع و كامل نيستند؛ زيرا مفهوم دين در دوره‌هاي مختلف يكسان نبوده. مثلا در دوره‌هاي چادرنشيني و آغاز مرحله‌ي شهرنشيني، دين مفهوم گسترده‌اي داشته كه بعدها –مانند فلسفه- دامنه‌ي آن كوتاه‌تر و دايره‌ي آن محدود‌تر شده است. بدين صورت كه: اولا، در ادوار دورتر، دين شامل بيشتر پديده‌هاي فكري و اجتماعي، مانند مقررات اجتماعي، سياسي، ادبيات، هنر، موسيقي، رقص، جشن‌ها، نجوم، طبابت، جادوگري و سحر مي‌شده. يعني همه‌ي اين عنوان‌ها در جوامع ابتدايي جنبه‌ي ديني داشته است. از اين رو است كه بعضي معتقدند كه دين، مادر و منشأ فلسفه و علومي مانند طب و نجوم بوده است.

 

ثانيا، دين در آغاز، جنبه‌ي اخلاقي نداشته و مسايل لاهوتي، مانند عالم بهشت و دوزخ در آن مطرح نبوده، اما به مرور مفاهيمي چون فلسفه، هنر و سحر و جادوگري از آن جدا شده و جنبه‌هاي عملي آن بيشتر جنبه‌هاي اخلاقي و لاهوتي پيدا كرده است.

 

بنابراين مفهوم «دين» از نظر علم اديان -در مراحل ابتدايي- شامل جهان‌بيني بشر ابتدايي است نسبت به كليه روابط فردي و اجتماعي، فرهنگ و تمدن، مراسم و آداب مخصوص، به انضمام يك سلسله تشريفات و تابوها، بعلاوه‌ي اساطير و پرستش‌هاي ديني. اما در دوره‌ي يك خدايي، دين عبارت است از اعتقاد به قواي لاهوتي و ماوراء الطبيعه، و رعايت يك سلسه قواعد اخلاقي و انجام مراسم عبادات در جهت كسب تقرب به خدا و جلب رضايت او.  

 

ولي علماء روحاني‌ي ديني معتقدند كه از بدو خلقت بشر، دين منشأيي الهامي داشته و خداوند از ابتداء، بواسطه‌ي پيامبرانش با بشر ارتباط برقرار كرده و شرايع و قوانين‌اش را ابلاغ نموده است. اما بشر سركش هميشه مفاهيم و دستورات الهامي را رها كرده و در پي افكار و عقايد غير الهي رفته است. اين تفكر به مرور زمان و با پيشرفت‌هاي علمي بشر، دچار چالش‌هايي شده كه در برخي از مواقع باعث رويارويي علماء روحاني با دانشمندان علوم تجربي گرديده. مانند برخوردهاي كليسا با دانشمنداني چون گاليله به جهت اختلاف علم با عقايد دين مسيحيت آن دوران.

 

حالا تصور نكنيد كه تنها روحانيون مسيحي در قرون وسطي با علوم تجربي مشكل داشتند. خير، همين امروزه نيز برخي روحانيون مسلمان نيز هستند كه با علوم غير ديني مشكل دارند. خود بنده يك موردش را ديده‌ام. با يكي از روحانيون گفتگويي داشتم كه خاطرم نيست موضوعش چه بود. اما ايشان سخناني فرمودند كه بنده را به تعجب انداخت. لذا به ايشان عرض كردم كه حضرت.... ما در عصري زندگي مي‌كنيم كه انسان فضا را تسخير كرده و به كره ماه رفته است. ايشان در جواب به بنده فرمودند كه اين‌ها علم نيست بلكه جهل است!!. اگر فلان و فلان بشود شما هم باور كنيد كه انسان به فضا رفته است!! اين امر ممكن نيست زيرا خلاف قرآن است و يك دروغ محض است!!. ملاحظه بفرماييد. اين نقل قول از قرون وسطي نيست؛ متعلق به امروز است.

 

اين حرف‌ها در دوراني زده مي‌شود كه گويندگان آن، از دستاوردهاي علمي بشر –كه آن را جهل مي‌خوانند- هرروزه استفاده مي‌كنند. به هر روي بنده در مباحثم علم نظري و تجربي را مورد توجه قرار داده‌ام و تا كنون هيچ تضادي هم بين اينها و عقايد ديني نديدم، به شرط آنكه نگاه را وسيع‌تر و تعصبات را محدود‌تر و انصاف را قوي‌تر نماييم.

 

از حاشيه بگذريم و به اصل بحث بپردازيم.

 

دين‌هايي كه مبني بر توتميسم هستند، داراي قواعد و اصولي مي‌باشند كه يكي از آن قواعد و اصول، اعتقاد به «تابو-Tabu» است. در توتم‌پرستي و بطور كلي در اديان ابتدايي، تابو‌ها بيشتر مقررات اجتماعي و ديني جوامع ابتدايي را شامل مي‌شدند. به عبارت ديگر، تابوها قديمي‌ترين و ابتدايي ترين قوانين كيفري جامعه‌ي انساني شمرده مي‌شوند. قوانين كيفري غير مدوني كه روابط افراد جامعه‌هاي ابتدايي را نسبت به يكديگر، اشياء، مقدسات و توتم‌ها تعريف و تعيين مي‌نمايند.

 

علماي تاريخ اديان درباه‌ي انواع تابوها و چگونگي آنها مطالب زيادي نوشته‌اند كه به عزيزان توصيه مي‌كنم در اين خصوص به چند كتاب مراجعه كرده و آن را خوب مطالعه نمايند. يكي «دايرة المعاف دين و اخلاق-Encyclopaedia of Religion and Ethics، هاستينگ» يا دايرة المعاف بريتانيكا-Britannica، همچنين كتاب «شاخه‌هاي زرين-The Golden Bough، جيمز فرازر» و ديگري كتاب «توتم و تابو» فرويد. در اين كتب انواع تابوها و مقررات آنها مورد بحث قرار گرفته است.

 

اصطلاح «تابو» در واقع اقتباس شده از زبان محلي بوميان جزاير «پولي‌نزي-Polynesie» است كه منظور و مفهوم از آن كلمه، يك سلسه ممنوعيت‌هايي است كه نبايد افراد قبيله‌ي توتم‌پرست مرتكب آنها شوند. يعني تابوها قراردادها و مقرراتي هستند كه مطابق آنها، برخي اشياء، اعمال يا موجودات‌، به علت مقدس بودن و يا پليد بودن، صفت ممنوعيت بخود مي‌گيرند. بنابراين اصطلاح فني تابو داراي دو مفهوم متضاد است. يكي تابوهايي كه علت تقدس دارند و ديگري تابوهايي كه علت خباثت در آنها مي‌باشد و از اين رو بايد از هر دو دوري كرد. از جمله تابوهايي كه منشأ خباثت داشته‌اند، جادوگران شرور، مردگان، خون و زنان حائض بوده‌اند كه مي‌بايست از آنان اجتناب كرد.

 

براي اصطلاح «تابو»، در زبان فارسي، بنده كلمه‌ي معادل مناسبي كه مفهوم اصطلاحي و فني آن را برساند نديدم. اما در زبان عربي براي اصطلاح «تابو» معادل مناسبي وجود دارد  و آن كلمه‌ي «حَرَمَ» و مشتقات آن مانند«حرام»، «حرمت» و «محرم» است. اين كلمات عربي در اصطلاح فني و مذهبي و فقهي -در فرهنگ اسلامي بطور خاص و در فرهنگ اديان توحيدي بطور عام- مانند تابوها، داراي مفاهيم متضاد مي‌باشند. يك چيز يا به علت داشتن صفت قداست حرام است، مانند مسجد، كعبه و اسامي بزرگان ديني؛ يا به علت دارا بودن صفت خباثت حرام مي‌باشند مانند: حرمت شراب، محرم بودن برخي افراد و اجتناب زنان از برخي اعمال عبادي در دوران حيض و نفاس يا مردان در جنابت و احتلام. همچنين واژه‌ي «احرام» بيان كننده‌ي همين مفهوم است زيرا براي حجاج شرايطي را ايجاد مي‌كند كه آنها بايد از برخي چيز‌ها و كارها پرهيز نمايند.

 

حالا برخي در اين ميان مغلطه و سفسطه نكنند كه بنده مي‌گويم، كليه‌ي محرمات ديني، برگرفته از همان تابوهاي اديان ابتدايي است. خير چنين نيست؛ اما بسياري از محرماتي كه در مذاهب وجود دارد، تماما برگرفته از تابوهاي اديان توتم‌پرست مي‌باشد كه در جاي خودش بدانها اشاره خواهم كرد و مدارك و مصاديق آن را عرض خواهم نمود.

 

درست مشخص نيست كه منشأ تابو در آغاز پيدايي چه بوده؛ از اين رو هر صاحب نظري درباره آن نظر خاصي داده است. بعضي از علماء تاريخ اديان گفته‌اند كه ممكن است علت پيدايي تابو، از اعتقاد به «مانا» نشأت گرفته باشد؛ بدين معنا كه در آغاز هر چيز كه به نظر انسان ابتدايي داراي نيروي مانا بوده، جنبه و صفت تابويي بخود گرفته است. برخي ديگر، شيوه‌ي «فتي‌شيسم» را منشأ تابو شمرده‌اند. وونت-Wundt جامعه شناس آلماني در كتاب «روانشناسي عوام»، منشأ تابو را هماني دانسته است كه ابتدايي‌ترين غرايز انساني از آنجا سرچشمه گرفته، يعني ترس از تاثير نفوذ قواي شيطاني. به عبارت ديگر هر چيزي كه به دليلي، ترس از نيروي شيطاني و اضطراب در روان و وهم بشر ابتدايي ايجاد مي‌كرده تابو شده است. در هر صورت نمي‌توان علت پيدايي تابوها را دقيقا بيان كرد. اما به نظر مي‌رسد كه اعتقاد به نيروي «مانا» و افكار «فتي‌شيسمي» بيشتر علت پيدايي تابوها بوده‌اند. چنانكه برخي از آن تابوهاي بشر ابتدايي كه در اديان توحيدي رسوخ كرده، بيشتر بر علت‌ها و تاثيرات الهي و روحاني تكيه مي‌كند. البته لازم به ذكر است كه برخي از تابوهاي بشر ابتدايي پس از ورود به اديان متكامل تغيير ماهيت داده‌اند. بدين معنا كه بعضي از تابوهايي كه منشأ تقدس داشته‌اند تغير ماهيت داده و امروزه تبديل به منشأ پليدي گرديده‌اند؛ و باز چنانكه به دلايل ديني براي آن تابو‌ها مراجعه كنيم تفكرات مانايي و فتي‌شيسمي را در آنها خواهيم ديد. همچنين تابوهايي كه منشأ پليدي داشته‌اند به تابوهاي مقدس تبديل شده‌اند. مثلا فلز طلا به جهت رنگ زيبا و شكل‌گيري راحت و جلاي بي‌نظيرش، هميشه مورد توجه بشر بوده است. طلا در عقايد ابتدايي قالبا داراي نيرويي مقدس بوده و مظهر و منشأ الهي داشته است. در برخي از قبايل طلا را تكه‌اي از خورشيد مي‌دانستند و از اين رو براي آن احترام و ارزش خاصي قايل بودند. به مرور آن تفكرات تعديل يافت و بيشتر طلا جنبه‌ي زينتي و مالي پيدا كرد؛ كه البته اين نيز باز به دليل همان تفكرات بشر ابتدايي در مورد طلا بوده است. زيرا در تفكرات ابتدايي، فلز طلا چون داراي نيروي مقدسي بوده، از اين رو دارنده‌ي آن فلز هر چه بيشتر از اين فلز را با خود داشته و جمع كند، داراي نيروي بيشتري از جانب آن خواهد شد. بنابراين اهميت فلز طلا براي زينت و دارايي، برگرفته از همان عقيده‌ي ابتدايي بشر نشأت گرفته كه به اين صورت تغيير شكل داده ولي مبنا و مأخذ خود را از دست داده است. اما در عين حال ملاحظه مي‌كنيم كه در متون فقهي شيعي، استفاده‌ي فلز طلا براي مرد حرام شده است، كه اگر دقيق به اين موضوع توجه كنيم خواهيم ديد كه اين حرمت همان تابويي است كه در قديم بوده و اكنون تغيير ماهيت داده.

 

در اينجا ناچارم بحث فقهي كوچكي را عرض كنم تا مسئله كاملا روشن گردد. همانگونه كه مي‌دانيد فلز طلا از نظر فقهاي اسلامي براي مرد به عنوان زينت حرام است. اين يك حكم فقهي است كه اغلب فقهاي شيعه در رساله‌هاي خود بدان اشاره كرده‌اند. حال سوآل اينجاست كه اين حرمت از كجا آمده؟.

 

خداوند در سوره‌ي اعراف آيه‌ي 31 چنين مي‌فرمايد:«يا بني آدم خذوا زينتكم عند كل مسجد، و كلوا و اشربوا ولاتسرفوا انه لايحب المسرفين»«اي فرزندان آدم، زينتهاي خود را در مقام عبادت به خود برگيريد؛ و بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد كه خداوند اسراف كنندگان را دوست نمي‌دارد». اين آيه مطلق است و «زينتكم» يك لفظ عام مي‌باشد؛ يعني هر چيزي كه به عنوان زينت حساب مي‌گردد. حالا اين زينت ممكن است يك انگشتر عقيق باشد با ركاب نقره يا با ركاب طلا. تفكيك نكرده بلكه در دنباله‌ي آيه، صحبت از اسراف مي‌كند كه يك قسمت آن نيز مرتبط به زينتها است، يعني در استفاده از زينت‌ها و زيور آلات زياده روي نكنيد. مانند بعضي از افراد كه در زمان نمازخواندن در هر انگشتشان يك انگشتر مي‌كنند. بنابراين نه‌تنها از اين آيه برداشت حرمت  نمي‌‌شود، بلكه دستور مي‌دهد كه خود را مزين كنيد. حد تعادل را هم رعايت نماييد. نه آنكه در زمان عبادت يا ورود به مساجد و معابد، با ظاهري ژوليده و كثيف وارد شويد، و نه بقدري به خود چيز‌هاي زينتي و اشياء مختلف آويزان كنيد كه نامعقول جلوه نماييد. ضمن اينكه در بعد از اين آيه مي‌فرمايد:«قل من حرم زينة الله التي اخرج لعباده؟....»«بگو اي پيامبر، چه كسي زينهاي خدا را كه براي بندگان خود آفريد، حرام كرده است؟» آيا از اين آيه روشن‌تر مي‌خواهيد؟

 

برخي زينت را در اين آيه به تميزي و مرتب بودن مو و لباس و عطر زدن تعبير كرده‌اند كه درست نيست. زيرا لفظ «خذوا» مي‌رساند كه بايد زينت، شيئ‌اي باشد كه به بدن يا لباس وصل مي‌شود. البته مي‌توان لباس را بر اين آيه بار كرد اما در هيچ دوراني كسي صرفا لباس را زينت نمي‌دانسته مگر آنكه به زيوري حتي يك شاخه گل مزين گرديده باشد. بنابراين زينت چيز‌هايي است مانند انگشتر، گردن‌بند، دست‌بند و لباس‌هايي كه به شيئ‌اي آراسته و تزيين شده باشند. حالا اين اشياء مي‌تواند از طلا باشند يا فلزهاي ديگر. پس در قرآن هيچ اشاره‌اي به حرمت طلا براي مردان نشده است بلكه برعكس سفارش كرده تا در زمان عبادت و ورود به مسجد خود را مزين كنند. برخي در تفسير و شأن نزول اين آيات گفته‌اند كه چون در زمان جاهليت، مردم براي اعمال حج مناسك را عريان انجام مي‌دادند، اين آيه گفته است تا خودشان را بپوشانند و از اين رو زيور را به لباس تعبير كرده‌اند. اين تعبير درست نمي‌باشد زيرا آيه بسيار روشن و واضح است و ديگر آنكه اگر چنين باشد با شرايط احرام در تضاد قرار مي‌گيرد زيرا مُحرم بايد همه‌ي زيورها را از خود دور كرده و حتي عطر هم نزند، كه اين رسم حتي در دوران جاهليت نيز در ميان اعراب رعايت مي‌شد؛ ضمن اينكه مناسك حج، يك رسم امضايي است كه پيامبر(ص) عينا همان مناسك را همراه با قواعد و مقرراتش كه در زمان جاهليت انجام مي‌شده را تاييد كرده و تنها ادعيه آن را تغيير داده است.

 

بنابراين نتيجه مي‌گيريم كه حرمت طلا براي مردان ريشه‌ي روايي دارد. كما اينكه روايات متعددي در مورد اجتناب مردان از طلا، در كتب روايتي از سوي پيامبر(ص) و ائمه(ع) وارد شده است؛ كه به مردان مسلمان مومن، سفارش مي‌فرمايند تا از استفاده‌ي طلا و پارچه‌ي ابريشمي پرهيز كنند. چون به اسناد و راويان و متون اين روايات نگاه كنيم، در مي‌يابيم كه اكثرا يا مجعولند يا بسيار ضعيف. حال اگر بپذيريم كه اين روايات كاملا صحيح مي‌باشند، دو اشكال پيش مي‌آيد؛ يكي آنكه طبق آيات مختلف قرآن مانند: آيه‌ي 57 و 62 سوره‌انعام جعل حكم و تعيين حرام و حلال بودن هر چيزي فقط بدست خداوند است و حتي پيامبر(ص) نمي‌تواند حكم به حرمت يا حليت چيزي كند، همچنين طبق آيه‌ي 26 سوره‌ي كهف و آيات ديگر، پيامبر(ص) نمي‌تواند در صدور حكم الهي شركت نمايد و نقش پيامبر(ص) و اوصياء تنها در ابلاغ و اجراء احكام الهي است. بنابراين روايات مذكور قابل اعتناء نيستند، مگر آنكه در آن روايات دلايل صريح و روشن قرآني اقامه گرديده باشد كه با توجه به آياتي كه عرض كردم در تضاد مي‌باشند.  دوم آنكه ما اصلي داريم به اين عنوان:«اذا حكم الشرع حكم العقل». يعني حكم شرع مطابق حكم عقل است، يا اگر بخواهيم بهتر معنا كنيم مي‌شود: حكم شرع مطابق حكم علم است. از اين روست كه بنده معتقدم، شرع با علم در تضاد نيست. اصولا چيزي را كه شرع حرام كرده، قطعا علم نيز آن را ممنوع مي‌كند؛ و چيزي را كه علم ممنوع كند، شرع نيز حرام مي‌داند. مانند حرمت مسكرات كه اگر از اطباء سوال كنيد، خواهند گفت كه مشروبات الكلي، هم مضر براي دستگاه گوارش است و هم چربي خون را بالا مي‌برد. اين مطلب را بنده از خودم نمي‌گويم از چند تن پزشك حاذق و متخصص سوال كردم كه اتفاقا مسلمان هم نبودند.

 

حالا سوال اينجاست كه علت علمي حرمت طلا براي مردان چيست؟ جواب بسيار جالب است كه اميدوارم خوب توجه كنيد.

 

جواب اين است:  طلا، بخاطر «رنگ» و «نيرويي كه در آن است»؛ بر روي قواي جنسي مردان تاثير سوء مي‌گذارد!! اما اين تاثير در زنان برعكس است. ملاحظه بفرماييد؛ بخاطر «رنگ» و «نيرويي» كه در طلا مي‌باشد. اين عقيده كاملا با علم در تضاد است و هيچ عالم و دانشمند علوم تجربي اين سخن را تاييد نكرده و نمي‌كند؛ بلكه اين انديشه عينا برگردان تفكر «مانا» در توتميسم و فتي‌شيسم است و اصلا ارتباطي به انديشه‌هاي اسلامي ندارد به دلايلي كه عرض كردم. البته اين مباحث را در جاي خودش بطور مفصل عرض خواهم كرد مخصوصا در مبحث فتي‌شيسم.  

 

حال فرض كنيم كه هنوز علم به حدي نرسيده تا به آن حقيقتي! كه در اين حرمت نهفته شده پي ببرد. خب اين كه بد نيست؛ بهتر است برخي آقايان از طلا بيشتر استفاده كنند تا بلكه كمي از قواي جنسي‌شان كاسته شود. باور كنيد بسياري از مشكلات از همين طريق حل خواهد شد!!.

 

اكنون كه تا حدودي در مورد علت پيدايي تابوها در اديان توتمي سخن گفتيم، جا دارد تا به بحثي در خصوص انواع تابوها از نظر مفهوم و موضوع بپردازيم.

 

ادامه مبحث (بخش دوم)



ارسال شده در مورخه : سه شنبه، 26 شهريور ماه ، 1387 توسط admin

 


مرتبط با موضوع :

 وضعیت دگرمذهبان ایرانی  [شنبه، 20 آذر ماه ، 1395]
 برابري ديني  [دوشنبه، 26 مهر ماه ، 1395]
 تأملی بر غقلت‌هايمان  [يكشنبه، 8 آذر ماه ، 1394]
 چرا داعش تا ديروز محارب نبود؟؟  [يكشنبه، 19 بهمن ماه ، 1393]
 ماحصل تقدس‌گرایی؛ انسداد فکری و تروریزم م  [پنجشنبه، 15 آبان ماه ، 1393]
 مبحث توتميسم(بخش سوم)  [دوشنبه، 18 شهريور ماه ، 1387]
 مبحث توتميسم(بخش دوم)  [چهارشنبه، 13 شهريور ماه ، 1387]
 مبحث توتميسم(بخش اول)  [يكشنبه، 10 شهريور ماه ، 1387]
 پاسخ به آیة الله العظمی منتظری بخش اول نامه  [چهارشنبه، 9 مرداد ماه ، 1387]
 پاسخ به آیة الله العظمی منتظری بخش دوم نامه  [سه شنبه، 8 مرداد ماه ، 1387]

با عرض پوزش : ارائه نظر و پیشنهاد در مورد این مطلب مقدور نیست .

امتیاز دهی به مطلب

 
امتیاز متوسط : 5
تعداد آراء: 2


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد

 

انتخاب ها

 
 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 

اشتراک گذاري مطلب

 

 

 

  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir

 

mashhadteam.ir