منوی سایت

 

 

سخن ديگران

   

گالري آثار هنري

 

 

ورود به سایت

 
نام کاربری

رمز عبور

کد امنیتی: کد امنیتی
محل تايپ كد امنيتي

چنانچه تاکنون عضو این سایت نشده اید می توانید با تکمیل فرم مخصوص عضویت به جمع کاربران این سایت بپیوندید و از امكانات مخصوص كاربران استفاده نمائيد .
 

نرم‌افــزار

 

 
یهودستیزی
 

بسم الله الرحمن الرحيم

بسيار شنيده‌ايم كه يهود دشمن مسلمانان است. يهوديان به زور كشور فلسطين را غصب كرده‌اند. اسرائيل غده‌ي سرطاني در ميان كشورهاي اسلامي است. اسرائيل بايد نابود گردد و سرزمين اسرائيل و بيت‌المقدس متعلق به مسلمانان است.

واقعاَ اينگونه اظهار نظرها ريشه در چه انديشه‌أي دارد؟ براي بررسي اين موضوع بايد به برخي از مسايل تاريخي و همچنين قوانين ديني و اجتماعي قوم يهود نظري انداخت. بديهي است كه بسياري از كساني كه نسبت به قوم يهود اظهار تنفر مي‌كنند، اساساَ شناخت درستي از اين قوم ندارند. زيرا يهوديان براي شناساندن خود به ديگر اقوام كوششي نمي‌كنند كه متاسفانه اين امر باعث داستان سرايي‌هاي بسياري در مورد يهوديان گرديده است. بخصوص در ميان مسلمانان. شايد بسياري اين داستان را شنيده باشند كه: در عيد فطير«پسح» يهوديان خون بچه مسلماني را در خمير آن نان ممزوج مي‌كنند!. اين داستان در صورتي ساخته مي‌شود كه اساساَ يهوديان خون را حرام مي‌دانند و حتي گوشتي را كه مي‌خواهند استفاده كنند در آب نمك گذاشته تا خون‌آبه آن تماماَ از گوشت خارج شود و رنگ سفيد پيدا كند. از اين قبيل داستان سرايي‌ها در مورد يهوديان بسيار است كه اكثر آن، ريشه در گذشته اين قوم و تعاملات آنان با ديگر اقوام دارد.

 

 

پيروان ديگر اديان هيچ مشكلي در، درآميختن با ديگر اقوام ندارند، در صورتي كه يهوديان از نظر افكار دينيشان در اين خصوص داراي محدوديت مي‌باشند. اگر با يهودي متديني معاشرت داشته باشيد خواهيد ديد كه از برخي چيزها اجتناب مي‌كند. مثلاَ اگر به خانه خود دعوتش كنيد غذايي را كه شايد باشوق براي مهمانتان درست كرده باشيد نخورد؛ زيرا در آن از گوشت استفاده كرده‌ايد. اين امر ايجاد دل چركيني در ميزبان مي‌كند و چنين مي‌پندارد كه مهمان او را ناپاك مي‌داند!. و حال اينكه اگر از عقايد يهوديان آگاهي داشته باشيم اين چنين مشكلاتي پيش نمي‌آيد. براي ميزباني از دوستي يهودي، بهترين غذايي كه مي‌توان تهيه كرد، غذايي است كه يا گوشت در آن بكار نرفته باشد يا از ماهي استفاده شده باشد.

اما تمامي مشكل از غذاها نيست. اين مثل را عرض كردم تا ناآگاهيمان در عقايد يهوديان را برشمرم. ولي اين ناآگاهي نيز از عدم اطلاع دهي خود يهوديان ناشي مي‌شود. اين نيز به اين خاطر است كه دين يهوديت، ديني موروثي است و كسي نمي‌تواند به آن دين در آيد، هر چند كه شيفته آن دين باشد. يهوديان بر خلاف ديگر اديان، هيچ پولي براي تبليغ ديني هزينه نمي‌كنند؛ و اين كار هم باعث عدم آگاهي ديگر اقوام نسبت عقايد و افكار يهوديان گشته، دست داستان سرايان را براي مسموم كردن افكار عمومي باز كرده است. مشكل يهوديان و شايد اساسي‌ترين مشكل آنان از همين جا ناشي مي‌شود. زيرا در طول تاريخ، يهوديان سعي كردند خود را از ديگر اقوام جدا نگه دارند و با آنان كمتر اختلاط كنند. اين عدم اختلاط دليلي دارد كه علماء يهود آن را چنين عنوان مي‌كنند: پس از خروج بني‌اسرائيل از مصر تعدادي غير عبراني (كساني كه از قوم بني‌اسرائيل نبودند) همراه آنان، از مصر خارج شده‌اند و اين افراد در زماني كه حضرت موسي(ع) به كوه سينا براي دريافت فرامين الهي رفته بود باعث گوساله پرستي قوم بني‌اسرائيل شدند و خشم الهي بر قوم را موجب گرديدند. از اين رو بني‌اسرائيل سعي كردند تا اصالت قومي را حفظ كرده از ورود غير در ميان خود پرهيز كنند. اما مشكل قوم اسرائيل با اين كار نه‌تنها حل نشد بلكه بر آن افزود. به غير از عدم اختلاط، رفتار خشن قوم اسرائيل با ديگر اقوام بر مصائب آنان افزود و باعث نفرت و كينه توزي آنان شد. اما ابتدايي‌ترين نفرت و كينه‌توزي نسبت به قوم اسرائيل اختلافات فاميلي است كه اولين آن، اختلاف عموزاده‌ها است. حضرت ابراهيم 2 پسر داشت. يكي اسماعيل از كنيزي مصري به نام هاجر و ديگري اسحاق از همسر خود ساره. ساره همسر ابراهيم كه از فاميل او بود، باردار نمي‌شد. چون به همسر خود عشق مي‌ورزيد، كنيز خود هاجر را كه از مصر آورده بود به نكاح ابراهيم درآورد تا شايد ابراهيم داراي فرزندي شود. ابراهيم هاجر را به همسري اختيار كرد و از او صاحب فرزند پسري شد كه اسماعيلش نام نهاد. اما چندي بعد ساره نيز باردار شده فرزند پسري زاييد كه اسحاق نام گرفت. ساره چون فرزند خود را اصيل‌تر از پسر هاجر كه كنيزي مصري بود مي‌ديد به ابراهيم توصيه كرد تا مادر و فرزند را به قبيله‌اش باز پس فرستد و ابراهيم نيز چنين كرد. اين ماجرا باعث شد تا در ميان بني اسماعيل و بني‌اسحاق عداوتي بوجود بيايد و هر يك خود را وارث ابراهيم بدانند. داستان قرباني كردن فرزند براي خداوند به دست ابراهيم معروف است، ولي اعراب آن فرزند را اسماعيل مي‌دانند و يهوديان اسحاق. آن كينه‌ي هووزادگي هنوز تا به امروز ادامه دارد، اگرچه مبنا و ماخذ آن فراموش گرديده. دومين اختلاف در ميان فرزندان اسحاق بوجود آمد. اسحاق 2 پسر دوقلو داشت يكي عيسو و ديگري يعقوب. آن طور كه در تورات، كتاب پيدايش، آمده است يعقوب با طرفندي نخست‌زادگي (يعني پسر بزرگ بودن) را از عيسو گرفت و بركت دهي (يعني دعاي خير پدر) را با حيله براي خود كسب كرد، در حالي كه پدر به عيسو متمايل بود. اين كارها باعث شد تا عيسو كه به «ادوم» معروف بود كينه يعقوب را به دل گيرد و او را غاصب نخست‌زادگي و بركت‌دهي خود بشناسد و آن كينه را در فرزندان خود كه بعدها به ادوميان نام گرفتند انتقال دهد. اكثر اعراب ساكن كشور سوريه واردن، ادومي هستند كه در واقع عموزادگان يهوديان مي‌باشند كه اينان نيز با آنكه نسبت به پسرعموهاي خود اظهار كينه و نفرت مي‌كنند، مبنا و ماخذ آن را به ياد نمي‌آورند. يعقوب نيز داراي 12 پسر شد و لقب اسرائيل را يافت و از اين رو فرزندان او به بني‌اسرائيل معروف شدند. ابراهيم پس از خروج از شهر كلدانيان كه تقريباَ نزديكي شهر بصره امروزي واقع بوده، به سوي كنعان (فلسطين امروزي) مهاجرت كرد و در آنجا ساكن شد. يعقوب و فرزندانش نيز در آن سرزمين ساكن بودند تا زماني كه بخاطر قحطي به مصر مهاجرت كردند. تا آن زمان بني‌اسرائيل تنها 2 دشمن داشتند. يكي بني‌اسماعيل كه در ميان عربستان ساكن شده بودند و ديگري بني‌عيسو(ادوميان) كه در شمال غربي عربستان سكنا گرفته بودند. اما خصومت ديگر اقوام با بني‌اسرائيل زماني بوجود آمد كه آنان براي بازگشت به سرزمين پدري خود دست به خشونتي بي‌سابقه زدند. كتاب يوشع در عهد عتيق مشحون آن خشونت‌هاست.

غير از اين مسايل تاريخي كه بوجود آورنده‌ي خصومت ديگر اقوام گشته، موارد ديگري نيز وجود دارد كه به خاطر عدم رفتار صحيح بني‌اسرائيل، حس حسادت ديگر اقوام را برانگيخته و باعث ايجاد نفرت و كينه در ميان آنان گرديده است.

آنچه كه واضح است قوم بني‌اسرائيل تنها قومي است كه بعد از حضرت ابراهيم، پيامبران تنها از ميان آن قوم برانگيخته شده‌اند و به جز 2 پيامبر، يكي زرتشت و ديگري پيامبر اسلام(ص)، بقيه همگي از اين قوم هستند. حتي حضرت عيسي(ص) يهودي است و طبق انجيل از نسل يهودا مي‌باشد. قوم بني‌اسرائيل تنها قومي بود كه در دوراني كه حاكمان و پادشاهان، قانون بودند، قانوني مكتوب وضع كرده و همه‌ي قوم چه حاكم چه محكوم موظف به رعايت و اجراي آن بودند. تورات همان قانون اساسي امروزي است كه 13 قرن قبل از ميلاد به عنوان قانوني لازم‌الاجرا مورد احترام و استفاده قرار داشت. تورات در زبان عبري به معناي قانون و شريعت است. وجود قانوني مكتوب باعث قوام بخشيدن به قوم بود و آنان بر خلاف اقوام ديگر كه وقتي حاكم يا پادشاهي مي‌مرد، كل قوانين حكومتي آن به هم مي‌ريخت، از اين نظر دچار مشكلي نمي‌شدند. قدرت قانوني و فرهنگي در ميان يهوديان تا جايي پيش رفت كه بر اقوام همجوار خود به شكلهاي مختلف تاثير گذاشتند، به گونه‌أي كه اگر منصفانه به تاريخ نگاه كنيم جهان بشريت به نوعي وام‌دار قوانين، هنر، علم و … قوم بني‌اسرائيل است. اين مسايل حس حسادت بسياري از اقوام را برانگيخت تا جايي كه در صدد نابود كردن اين قوم برآمدند. البته خود بني‌اسرائيل در ايجاد كينه‌توزي ديگران بي‌تقصير نبودند. زيرا ضمن عدم اختلاط با ديگر اقوام، رفتارشان به گونه‌أي بود كه ديگران چنين تصور مي‌كردند، قوم بني‌اسرائيل خود را تافته‌أي جدا بافته مي‌پندارد و قوم خود را قوم برتر. ولي اگر بي‌طرفانه نگاه كنيم، هر قوم ديگري هم كه اين تعداد پيامبر را داشت و بنيانگذار ديگر اديان توحيدي بود، خود را بايد برتر بداند. چنان كه قرآن نيز به اين موضوع اشاره كرده و فرموده: أي بني‌اسرائيل ما تو را بر عالميان فضيلت داديم. حال خداوند چرا چنين كرده و اين قوم را انتخاب نموده، بايد از خودش بپرسيم! در هر صورت دشمني با قوم بني‌اسرائيل يا ريشه در اختلافات فاميلي دارد(مانند اختلاف اعراب با يهوديان) يا ريشه در حسادت‌ها. دليل ديگري در ميان نيست و البته همانگونه كه عرض شد، خود يهوديان به دليل عدم آگاهي دهي به ديگران، در مورد خود و انديشه‌هايشان و عقايدشان، كوششي در برطرف كردن كدورتها و دشمنيها انجام نداده‌اند و اگر داده‌اند وسيع و گسترده نبوده است.

پس از استقرار كشور اسرائيل(يهوديه) به دست يوشع بن نون و گسترش و ايجاد شهر اورشليم (به معني شهرصلح در زبان عبري) و ساخت معبد قدس به دست حضرت داوود(ع) و حضرت سليمان(ع)، اگر يهوديه مورد تاخت و تاز بابليان و روميان قرار گرفت؛ بعد از ظهور اديان مسيحيت و اسلام اين تاخت و تازها دلايل ديني به خود يافت و لشكركشي‌ها رنگ و لعاب ديني به خود گرفت. مسيحيان به آن دليل كه آن سرزمين زادگاه حضرت عيسي(ص) و محل معراج او بوده و معبد قدس قبله‌ي آنان مي‌باشد، به آن يورش بردند و چون يهوديان را در به صليب كشيدن عيسي(ص) دخيل مي‌دانستند آنان را از آن سرزمين كوچ دادند. از آن تاريخ يهوديان به نقاط مختلف مهاجرت كردند كه از آن جمله، جنوب عربستان و ايران بود. ظهور پيامبر اسلام(ص) در حجاز تاريخ ديگري را براي يهوديان رقم زد. با آنكه يهوديان در ابتدا نقش اساسي در قدرتمندي پيامبر اسلام(ص) داشتند و پيامبر(ص) نيز اولين مسجد را در شهرك قبا كه در آن روزگار شهركي يهودي نشين بود ساخت، ولي به مرور اختلافاتي بوجود آمد و باعث جنگ و جدالهايي ميان مسلمانان و يهوديان ساكن حجاز شد. پس از قوت گرفتن اسلام و لشكركشي مسلمانان به سوي ديگر بلاد مانند شامات و ايران، مجددا يهوديه مورد هجوم قرار گرفت، اما اين بار بوسيله مسلمانان، در حالي كه يهوديه در تصرف مسيحيان بود. نهايتاَ در جنگهاي صليبي، مسلمانان غالب شده يهوديه و معبد قدس را به تصرف درآوردند. مدتها بين مسيحيان و مسلمانان بر سر مالكيت اين سرزمين و بيت المقدس جنگ و جدالهايي وجود داشت و اين در حالي بود كه كسي براي بنيانگذاران آن شهر و معبد (مسجد الاقصي در فرهنگ اسلامي) حقي قايل نبود!! و همچنان در بلادهاي ديگر ساكن بودند. [اعراب هر سرزميني را كه به تصرف درآوردند، تنها دين مردمان آنجا را تغير نداند، بلكه زبان آنان را نيز تغير دادند. از اين رو مردماني كه نژاداَ عرب نبودند، عرب زبان شدند؛ همچون مصر و ديگر كشورهاي آفريقايي كه اكنون عرب زبانند و نژادي عرب نيستند. سرزمين فلسطين و لبنان نيز از اين قاعده مستثني نبود. تنها سرزميني كه اعراب نتوانستند زبانشان را تغير دهند، ايران بود كه مشتمل بر ايران كنوني، قسمتهاي كردنشين عراق، تركيه، سوريه، افغانستان، تاجيكستان، ارمنستان، آذربايجان و قسمتي از پاكستان بود.]

پس از جنگ جهاني دوم و تعرض نازيها به يهوديان، برخي از قوم بني‌اسرائيل تصميم گرفتند تا به آن دربدري خاتمه داده، مجددا به سرزمين پدري باز گردند. اين شد كه پس از گذشت 2000 سال بار ديگر كشور اسرائيل بوجود آمد. ولي با مشكلاتي فراوان. مسلمانان آن سرزمين را متعلق به اعراب مي‌دانستند . بر روي پايه‌هاي معبد قدس مسجدي بنا كرده و بسياري از اسامي را تغير داده و برايشان داستانهايي ساخته بودند. مثلا ديوار ندبه را براق نام گذاري كرده، در حالي كه خود حتي يك سنگ آن را كار نگذاشته بودند.

آيا اسرائيل غاصب است و بايد نابود شود؟

بارها شنيده‌ايم كه اسرائيل غاصب است و سرزمينهاي فلسطينيان را غصب كرده و بايد مال غصبي را پس دهد. يا اسرائيل را كشوري جعلي مي‌خوانند. يا اسرائيل را غده‌أي سرطاني در قلب جهان اسلام معرفي مي‌كنند.

گويندگان اين سخنان، نظراتشان را بر گرفته از دستورات ديني مي‌دانند و معتقدند كه اسلام چنين دستوري را تجويز نموده است. چون گويندگان اين سخنان، مبناي گفته‌هاي خود را دين اسلام قرار داده‌اند، لذا مي‌خواهيم ببينيم كه آيا اساساَ اينگونه سخنان، بنياني ديني دارد يا نه.

مي‌گويند: سرزميني كه كشور اسرائيل اكنون در آن مستقر است، سرزميني عربي و اسلامي است. در مورد عربي بودن آن نمي‌توانم نظري بدهم و آن را واگذار به متخصصينش مي‌كنم. اگرچه كه مشخص است. اما در مورد اسلامي بودنش، اصولا نمي‌دانم اين استدلال كه آن سرزمين اسلامي است از كجا پيدا شده. قرنها پيش از آنكه اسلامي بوجود آيد آن سرزمين متعلق به يهوديان بوده. آقايان اگر قرآن بخوانند خواهند ديد كه در آيه 21 سوره مائده چنين مي‌فرمايد:«ياقوم ادخلوا الارض المقدسه التي كتب الله لكم» يعني: أي بني‌اسرائيل داخل شويد به سرزمين مقدس كه خدا براي شما نوشته. نوشته، يعني سند زده. هيچ جاي ديگري هم نفرموده كه سندي را كه قبلا به نام شما زده بودم باطل كردم و به نام مسلمانان زدم! اگر كسي چنين آيه‌أي در قرآن سراغ دارد، ما را در جريان قرار دهد تا از گمراهي در آييم. طبق قرآن آن سرزمين را خداوند به بني‌اسرائيل داده و اگر ظلمي هم شده است خداوند نعوذبالله انجام داده‌، نه بني‌اسرائيل. اين آيه در تورات نيست در قرآن است. خداوند صراحتا مي‌گويد كه آن سرزمين مقدس را ما براي بني‌اسرائيل تا ابد نوشتيم. حالا اگر عده‌أي نمي‌خواهند حرفي از اين آيات بزنند مشكل خودشان است. اين هم كتمان آيات الهي است، منتها از نوع اسلامي‌اش.

پس طبق قرآن سرزمين مقدس متعلق به يهوديان است، چه خوشتان بيايد چه نيايد. اما همان خدايي كه آن سرزمين را به يهود داد، شرايطي هم برايشان گذاشت و گفت اگر از آن شرايط تخطي كنيد شما را از آن زمين بيرون مي‌كنم. در سوره‌ي اسراء از آيه‌ي 4 به بعد خداوند مطلبي را ذكر مي‌كند. مي‌فرمايد با آنكه ما اين سرزمين را به شما داديم، ولي شما دو بار فساد و سركشي بزرگ خواهيد كرد كه باعث مي‌شود طبق قرارداد، شما را پراكنده كنيم. در اين آيه غيب‌گويي‌ي نيست. امري است كه اتفاق افتاده. دو بار يهوديان برخلاف عهد عمل كردند. بار اول زماني بود كه بخاطر فساد و تنش بر سر دنيا به اسارت بابليان درآمدند، كه سپس بوسيله‌ي كورش پادشاه ايران آزاد شدند و دوباره به سرزمين خود برگشتند كه به اين موضوع آيه 5 و 6 سوره‌ي اسراء اشاره دارد. اما بار دوم كه باعث شد تا بني‌اسرائيل از سرزميني كه خدا به او داده بود اخراج شود، به صليب كشيدن عيسي مسيح(ص) است. توجه كنيد، اين عمل چنان عظيم بود كه تا به امروز دامن يهود را گرفته. پراكندگي اول تصور كنم چيزي حدود 200 يا 300 سال به طول انجاميده، حالا با مقداري كم و زيادي. اما سركشي دوم اثرش تا به امروز باقي است. مسيح(ص) شخصيت عظيمي بود. شخصيتي منحصر به فرد. به صليب كشيدن او گناهي بود كه تا به امروز بر پيشاني يهود مانده، مگر آنكه اقرار به گناه خود كنند و از درگاه الهي طلب بخشش نمايند. البته اين را اضافه كنم كه مردم يهودي در به صليب كشيدن مسيح نقش چنداني نداشتند. چهارتا آخوند باعث اين جنايت شدند. تكبر، حقد، حسادت و دكانداري چهارتا آخوند باعث شده كه 2000 سال يك قوم دچار دربدري شود. مردم هم دهان آخوندهاشان را نگاه كردند و هرچه گفتند، آنها نيز فرياد كردند. در صورتي كه آن مردم، معجزات مسيح(ص) را ديده بودند. اين شد كه اين قوم براي بار دوم پراكنده شد كه آن پراكندگي تا به امروز ادامه دارد. اما با تمام اين اوصاف، قرآن جمله‌أي دارد خطاب به بني‌اسرائيل. مي‌فرمايد: بعد از اين سرگشي دوم و ديدن مصيبتهاي مختلف «عسي ربكم ان يرحمكم و ان عدتم عدنا» توجه كنيد، مي‌فرمايد:«ان عدتم عدنا» يعني اگر شما قوم بني‌اسرائيل به سوي خدا باز گرديد و از كرده‌هاي خود توبه كنيد، خدا هم به شما روي خواهد آورد. يعني مانند مرتبه‌ي اول كه شما را به سرزمين مقدس برگرداند، بار دوم نيز برخواهد گرداند.

حالا اگر قوم بني‌اسرائيل به عهد خدا برگشته باشد، صراحتا عرض كنم كه هيچ قدرتي نمي‌تواند او را از آن سرزمين بيرون كند. اين كلام قرآن است و هر كس شك دارد برود نگاه كند. ولي بنده تصور نمي‌كنم كه بني‌اسرائيل آنگونه كه بايد و شايد به عهد خدا برگشته باشند، زيرا اول بايد تكليف خود با عيسي مسيح(ص) را روشن كنند.

اجازه بدهيد يك مطلبي را خيلي روشن و صريح عرض كنم. مسئله‌ي سرزمين و بيت‌المقدس اصلا هيچ ارتباطي با مسلمانان ندارد. موضوعي است بين يهوديان و مسيحيان. پيامبر اسلام(ص) نه در آن سرزمين به دنيا آمده، نه در آنجا رشد و نمو كرده، نه در آنجا مبعوث شده و نه در آنجا دفن گرديده. تنها حدود 14 سال معبد سليمان (مسجد الاقصي) قبله‌ي مسلمانان بوده، طبق قرآن هم تنها پيامبر(ص) چند ساعتي از يك شب را در آن مكان بسر برده. عنايت بفرماييد، بيت‌المقدس 14 سال قبله‌‌ي مسلمانان بوده و الآن هم آن محل براي مسلمانان داراي اهميت معنوي خاصي نيست زيرا در هيچ متوني در مورد بيت‌المقدس سفارشي براي زيارت يا مناسك در آن نشده. كسي از مسلمانان هم در طول زندگي خود به زيارت آن محل نمي‌رود. پيامبر اسلام(ص) هم كه تنها چند ساعت در آن محل بوده. چگونه ممكن است تنها به صرف 14 سال قبله بودن و حضور چند ساعته‌ي پيامبر(ص) در بيت‌المقدس، آن محل و سرزمين ملك مسلمين مي‌شود؟ ولي كساني كه قرنها قبل از اينكه اصلا پيامبر اسلام(ص) به دنيا بيايد آن محل را مقدس مي‌دانستند و بنيانش را گذاشتند و قبله‌ي خود قرارش داده بودند و الآن هم قبله‌ي آنان است حقي نداشته باشند؟!!!. شامات توسط خالد بن وليد فتح شد، آن هم با چه جناياتي. وقتي خبر كارهاي خالد به عمر رسيد فورا او را از فرماندهي عزل كرد. فلسطين اين چنين به قلمرو اسلامي ضميمه شد. به صرف اينكه فلان پادشاه مسلمان دستور داده تا بر روي پايه‌هاي معبد، مسجد فعلي را بسازند كه آنجا متعلق به مسلمانان نمي‌شود. حرف زور و غير منطقي را چه كسي مي‌زند؟ اصلا شما در آن سرزمين يك نشانه‌ي اسلامي نمي‌بينيد. يا يهودي است يا مسيحي. تنها اثر اسلامي همان مسجد است كه بر روي معبد ساخته شده. متاسفانه اعراب به نام اسلام كارهايي كرده‌اند كه واقعا هيچ توجيهي ندارد. اينكه بروند و بر روي معبد سليمان مسجد بسازند، بعد بگويند كه ملك ماست كار اولشان نيست. همين مسجد اموي در سوريه، كه مسجد بسيار عظيمي است. قسمت اعظم آن كليساي مسيحيان بوده، برداشتند مسجدش كردند، اسمش را هم گذاشتند مسجد اموي!!. حالا خدا نكند كسي بگويد كه بايد اين مسجد به مسيحيان داده شود و مجددا به كليسا تبديل گردد. آسمان به زمين مي‌ايد و آيه قرآن تغيير مي‌كند. واويلا و وااسلاما راه مي‌اندازند. خب عزيز من، تو به زور رفته‌أي بر روي ملك ديگري مسجد ساختي. كار اشتباهي كرده‌أي. ما كه نبايد مانند گذشتگان عمل كنيم. انصاف هم خوب چيزي است. كجاي اسلام گفته بود كه مسلمانان بروند كشور گشايي كنند؟ اين كارهاي خطاي گذشتگان بود كه باعث شد در اسلام انواع و اقسام مذاهب و فرق بوجود آيد. شما نگاه كنيد تنها ديني كه بيشترين فرق مختلف را دارد كه هيچ كدام هم، يكديگر را قبول ندارند، اسلام است. دوباره نبايد اشتباهات گذشته را تكرار كرد. آن كساني كه مي‌گويند اسرائيل غده‌ي سرطاني در ميان جهان اسلام است، بايد توجه كنند كه قرنها قبل از اينكه اسلامي بوجود آيد اين غده بوده. حالا اگر اين حرف را مسيحيان بزنند يك چيزي. آخر برادر من اسلام كه احكامش تماما برگرفته از يهوديت است. كدام غده‌ي سرطاني؟ چرا براي مطامع سياسي خودتان دين را سپر قرار مي‌دهيد؟ آقاي مسلمان، قرآنت مي‌گويد كه آن سرزمين متعلق به يهود است. مسجد الاقصي متعلق به يهود است. بنده نمي‌گويم قرآن مي‌گويد. اگر واقعا مسلمانيد به نص قرآن گردن بگذاريد. به آقايان علماء هم توصيه مي‌كنم كه مانند آخوندهاي يهود كه مورد توبيخ قرآن قرار داشتند، به تحريف و كتمان آيات قرآن مبادرت نكنيد كه مورد قهر خدا قرار خواهيد گرفت. حقيقت را بگوييد و با تفسيرهاي رندانه باعث ريختن خون مردم نگرديد. اگر شما واقعا دلسوز مردم فلسطين هستيد، كاري كنيد و سياستي اتخاذ نماييد تا مردم فلسطين بتوانند داراي كشوري مستقل شوند. اسرائيل نمي‌تواند به دوران پيش از پراكندگي باز گردد زيرا قهر خداوند را براي به صليب كشيدن مسيح(ص) به همراه دارد، مگر آنكه به مسيح رجوع كند و مسلمانان نيز نمي‌توانند اسرائيل را نابود كنند، زيرا خداوند در قرآن وعده داده، به آن مقداري كه به عهد او باز گردند او نيز به عهد خود باز خواهد گشت. بنابراين بهتر است سياستمداران و علماء اسلامي در صدد راهي براي همزيستي مسالمت‌آميز فلسطنيان و اسرائيليان باشند. سعي هم نكنند تا با تمسك به دين موضوع اختلاف فلسطين و اسرائيل را به موضوعي ديني تبديل نمايند. زيرا در اين صورت فلسطنيان هيچ حقي در آن سرزمين نخواهند داشت.

 بخشی از سخنرانی آیةالله معصومی تهرانی

 

 

 

ارسال شده در مورخه : جمعه، 31 خرداد ماه ، 1387 توسط admin

 


مرتبط با موضوع :

 وضعیت دگرمذهبان ایرانی  [شنبه، 20 آذر ماه ، 1395]
 برابري ديني  [دوشنبه، 26 مهر ماه ، 1395]
 تأملی بر غقلت‌هايمان  [يكشنبه، 8 آذر ماه ، 1394]
 چرا داعش تا ديروز محارب نبود؟؟  [يكشنبه، 19 بهمن ماه ، 1393]
 ماحصل تقدس‌گرایی؛ انسداد فکری و تروریزم م  [پنجشنبه، 15 آبان ماه ، 1393]
 سخنی با تهدید کنندگان  [جمعه، 31 خرداد ماه ، 1387]
 نامه سرگشاده به وزیر اطلاعات  [جمعه، 31 خرداد ماه ، 1387]
 «هديه‌أي از سوي ملت ايران به ملت و دولت  [جمعه، 31 خرداد ماه ، 1387]
 اشتباه رسانه ای  [جمعه، 31 خرداد ماه ، 1387]
 بحثی اجمالی در خصوص شهادت  [جمعه، 31 خرداد ماه ، 1387]

با عرض پوزش : ارائه نظر و پیشنهاد در مورد این مطلب مقدور نیست .

امتیاز دهی به مطلب

 
امتیاز متوسط : 3.33
تعداد آراء: 3


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد

 

انتخاب ها

 
 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 

اشتراک گذاري مطلب

 

 

 

  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir

 

mashhadteam.ir