منوی سایت

 

 

سخن ديگران

   

گالري آثار هنري

 

 

ورود به سایت

 
نام کاربری

رمز عبور

کد امنیتی: کد امنیتی
محل تايپ كد امنيتي

چنانچه تاکنون عضو این سایت نشده اید می توانید با تکمیل فرم مخصوص عضویت به جمع کاربران این سایت بپیوندید و از امكانات مخصوص كاربران استفاده نمائيد .
 

نرم‌افــزار

 

 
: هدف انبياء تشكيل حكومت نبود
 
هدف انبياء تشكيل حكومت نبود
 
ساختار حكومت در مراحل مختلف تاريخ حيات جوامع بشری، به نسبت گسترش و تغيير ديدگاه فرهنگ مادی و معنوی انسان دچار تحولات بسياری شده است. اگر زندگی انسان را در دوره‌های گذشته بررسی كنيم می‌بينيم كه بشر متمدن كنونی و ميراث‌های اجتماعی او ناگهان بوجود نيامده، بلكه به تدريج پديدار و كامل شده است. در ابتداء قوانين اجتماعی و جزايی بوسيله‌ی زورمندان و سپس ريش‌سفيد يا بزرگ طايفه مقرر و جاری می‌گرديد؛و با شكل گيری قبايل و ملل، رئيس قبيله و بعدها پادشاه عهده‌دار قانون‌گذاری و اجرای آنها بود.
 


به مرور جوامع ساده كوچك، بزرگتر و پر جمعيت‌تر شدند و به جهت اينكه حاكم و رئيس بعضی از آن جوامع دارای قدرت و تمركز زيادی می‌گرديد، دهكده‌های اطراف را مطيع خود می‌ساخت و در نتيجه آن دهكده كه مركز حكومت آن حاكم مقتدر بود رفته رفته مهمتر شده و به صورت شهر در می‌آمد. پيش از آنكه در يك سرزمين دولت مركزی تاسيس شود و قوانين و مقررات اجتماعی و جزايی به طور رسمی و منظم وضع و تدوين گردد، امور اجتماعی شهرهای ابتدايی و دهكده‌های بزرگ بوسيله‌ی كاهنان و حاكمان محلی اداره می‌شد؛ يعنی آن كاهنان مقررات و قوانين اجتماعی را از عادات و آداب معمول زندگی همان مردم اقتباس و منظم می‌كرده‌اند. اين قانون‌گذاران به دو گونه بوده‌اند؛ يا هم كاهن و داور بودند و هم شاه و حاكم –يعني هم جنبه‌ی روحانی داشتند و هم جنبه‌ی سياسی- مانند حمورابی شاه قديم بابل كه مقنن و مجری مقررات بود؛ يا تنها جنبه‌ی روحانی، كاهنی و مصلحی داشتند مانند زرتشت و كنفوسيوس كه قدرت سياسی نداشتند و اجرای قوانين و مقررات مذهب خود را از شاهان و حاكمان می‌خواستند.
 
اما مشروعيت عهده‌داری منصب تقنين و حكومت، مانند بسياري ديگر از امورات جوامع انسانی در مراحل مختلف، متاثر از تحولات فرهنگ مادی و معنوی بشر بوده است. به نظر می‌رسد پس از آنكه انسان از عالم حيوانی به عالم انسانی قدم گذاشت، آنچه كه در ابتداء باعث مشروعيت بخشی بر منصب حكم‌رانی‌ می‌گرديد قدرت و توان جسمی در شكار و جنگآوری بوده است؛ و شايد آن گفتار معروف كه: "الحق لمن غلب" = "حق با كسی است كه در زورآوری غلبه نموده" برگرفته از همان ميراث ابتدايی پيشينيان باشد كه در هر دوره‌ای بارها بكار گرفته می‌شود.
 
با فاصله گرفتن انسان ابتدايی از عالم حيوانی و ايجاد تحول در "جهان‌بينی" و "ادراك عقلی" بشر، رياست طوايف در دست ريش‌سفيدان و سالمندان طايفه كه داراي تجربيات لازم براي حفظ بقا بودند قرار گرفت كه همين امر دلالت بر تكامل فكری و ادراك عقلی بشر دارد. سپس با باورمندی انسان به عالم غيب و ماوراءالطبيعه، دلايل مشرعيت بخشی حاكمان نيز تغيير كرد و جنبه‌ای غيبی و ماوراءالطبيعی يافت. بدين معنا كه حاكمان منصب و قدرت خود را نه بواسطه‌ی توان جسمی يا تجربيات اكتسابی، بلكه از عالم غيب و خدايان قومی كسب می‌كردند و سخنگويان و جانشينان آن خدايان بر روی زمين بودند، بدين جهت جنبه‌ای قدسی و نيمه خداگونه داشتند كه اين عقيده در ميان جوامع توتم‌پرست و جانگرا رواج داشته است. نتيجه‌ی اين عقيده، كه قدرت تقنين و حاكميت مطلق را در يك فرد متمركز می‌نمود باعث ايجاد فساد و خودكامگی حاكمان می‌گرديد و اكثر حاكمان و امپراتوران قديم مقررات و قوانينی را كه به سود خود می‌پنداشتند اعمال و اجرا می‌كردند و آنچه كه گمان می‌رفت به نفعشان نيست متروك و ممنوع می‌نمودند. در اين بين يونانيان پيشتر از ديگر اقوام به مضرات تمركز قدرت مطلق مادام‌العمر در يك فرد پی بردند، و برای جلوگيری از ظهور خودكامگی فردي، سيستم "عقل جمعی" و "حاكميت پارلمانی" را برقرار كردند، بدينگونه كه قدرت تقنين و حكم‌فرمايی در دست نمايندگان منتخب جمهور مردم قرار می‌گرفت و آنان بر اساس تصميمات جمعی، قوانين و مقرراتی را وضع می‌كردند، و در صورت صلاح ديد -با توجه به شرايط- فردی را به عنوان مجری قوانين مصوب پارلمان انتخاب می‌نمودند كه "كنسول" لقب می‌گرفت. اين سيستم بعدها در رم باستان نيز برقرار شد كه اگرچه نظامی نسبتا كارآمد بود اما گاهی كنسول منتخب پارلمان كه در جنگ‌ها دارای قدرت نظامی زيادي شده بود بر عليه "سنا" می‌شوريد و با شبه كودتا قدرت مطلق را بدست می‌گرفت.  
 
ظهور انبياء توحيدی با آنكه تحولی در ثبات تقنين قوانين ايجاد كرد اما شكل و ساختار مخصوص و مشخصی را براي حكمرانی تعريف ننمود و ظاهرا در اين بخش تابع شرايط زمانی و مكانی بوده است. با آنكه تشريع اديان توحيدی به زمان حضرت نوح(ص) باز می‌گردد اما قوانين مدون در اديان ابراهيمی از دوران حضرت موسی(ص) آغاز می‌شود، و از اين رو آن قوانين را "תורה=توراه" به معنی "قانون" و "شريعت" خوانده‌اند؛ و با آنكه در آن اشاره‌ای به شريعت نوح شده است اما عمده قوانين مندرج در كتاب تورات در بر دارنده‌ی قوانينی است كه حضرت موسی(ص) تشريع كرده است.
 
بهر روی با آنكه در تورات احكام و دستورات فراوانی وجود دارد، و بسياری از علما يهود نيز بر اين باورند كه همانگونه كه مسند كهانت به فرزندان "هارون" داده شده، مسند حكم‌رانی نيز در فرزندان "يهودا" مقرر گرديده است[1]، اما فرازی كه بطور مشخص و صريح بيان كند كه چه نوع ساختار حكومتی مورد پسند آموزه‌هايش می‌باشد موجود نيست؛ و بجز فرازهايی كه بيشتر توجه به ساختار حكميت و قضاوت در اختلافات ميان قوم بنی‌اسرائيل نموده است چيزی ديده نمی‌شود. شايد اين امر بدان خاطر بوده كه در زمان موسی(ص) قوم بنی‌اسرائيل كوچ نشين بودند و در محلی بطور ثابت سكونت نداشتند، و طبيعی است كه سيستم اراده‌ی قبايل كوچ‌نشين به صورت رياست قبيلگی اداره شود. از متن تورات نيز چنين برداشت می‌شود كه اداره‌ی امور قبايل بنی‌اسرائيل صورت متمركزی نداشته و هر قبيله‌ای بوسيله‌ی بزرگ و رئيس آن اداره می‌شده است؛ و تنها چنانچه در بين قبايل اختلافی ايجاد می‌شد يا اتفاقی عمومی رخ می‌داد به پيامبر حاضر يا كاهن اعظم براي مشورت و حكميت ميان طرفين دعوا مراجعه می‌كردند. اين سيستم اداره‌ی اجتماعی كه حتی پس از اسكان آنان در سرزمين كنعان نيز جاری بوده است در تاريخ يهود به دوران "שופטים = داوران" مشهوراست كه از زمان پيامبری"يوشع بن نون"(1244-1272ق.م) كه جانشين حضرت موسی(ص) بوده آغاز و تا زمان "سموئيل نبی"(878-889ق.م) ادامه داشت؛ كه در مجموع پانزده نفر در اين دوران به عنوان "داور" به رفع اختلافات و ايجاد هماهنگی ميان قبايل بنی‌اسرائيل فعاليت نمودند. اما اين داوران در ميان قبايل بني‌اسرائيل جايگاه فرمان‌روايی نداشتند بلكه مقام قضاوت، حكميت در منازعات و ناصحين قوم را دارا بودند كه البته اكثرشان نيز به عنوان "نبی" شناخته می‌شدند.[2]
 
ولی در اواخر عمر سموئيل نبی، به دلايل مختلف اين سيستم از ديدگاه قوم بنی‌اسرائيل ديگر كارايی لازم را نداشت. حملات گاه و بی‌گاه اقوام هم‌جوار و نبود هماهنگی ميان رؤسای قبايل بنی‌اسرائيل و عدم رعايت عدالت از سوی برخی داوران آنان را برآن داشت تا به فكر برقراری سيستمی جديد بيفتند و با تشكيل حكومتی مركزی، تشتت بوجود آمده را از بين ببرند. از اين رو نزد "سموئيل نبی" آمدند و از او خواستند تا برای آنان مانند ديگر ملل سيستم پادشاهی را برقرار كند. درخواست قوم بر سموئيل نبی خوش نيامد و آنان را از عاقبت سيستم پادشاهی برحذر داشت، اما نصايح سموئيل كارگر نشد و قوم بر خواسته‌ی خود اصرار ورزيدند. بنابراين سموئيل نبی شخصی "شاؤل" نام را به پادشاهی قوم برگزيد، با روغن مقدس تدهين كرد؛ و او به "مسيح خداوند" و "پادشاه يهود" لقب گرفت[3] كه اين رسم و القاب از آن تاريخ در ميان قوم بنی‌اسرئيل مرسوم شد و سپس مسيحيت نيز همان رسوم را وام گرفت و بنيان پادشاهی مقدس پاپی را شكل داد.
 
دين اسلام نيز در سرزمينی پا به عرصه ظهور گذاشت كه سيستم قبيلگی اساس جامعه‌اش را تشكيل می‌داد. جامعه‌ای عقب مانده با معتقدات و رسومی سخيف. هر فردی وابستگی به قوم و قبيله‌ای داشت كه توسط بزرگ آن طايفه اداره می‌شد. آنچه كه از تواريخ صدر اسلام برداشت می‌گردد اين است كه پيامبر مكرم اسلام(ص) آن سيستم رياست قبيلگی را نفی نكرد؛ بلكه سعی نمود تا تعصبات و خود‌برتربينی‌های قبيلگی را در ميان طوايف عرب مرتفع نمايد و شريعت اسلام را جايگزين قوانين قبيلگی سازد. بدين معنا كه قبايل عرب ضمن حفظ ساختار سنتی طايفه‌ی خويش، تعصبات، خودبرتربينی‌ها و قوانين قبيلگی را به كناری نهاده و همگی در زير پرچم اخوت و آموزه‌های دينی متحد و منسجم گردند. اما با تمام تلاشی كه پيامبر مكرم اسلام(ص) بخرج داد، نتوانست تعصبات و خودبرتربينی‌های قبيلگی را از ذهنيات اعراب باديه محو نمايد؛ بارها وقايعی رخ نمود كه نشان از ريشه‌داری تعصبات قبيلگی داشت، مانند داستان "افك" و "اجتماع بنی ساعده".
 
اما به هر روی در قرآن كريم كه بنيان و ميزان اصول و آموزه‌های دين اسلام است، سخنی از شكل و نوع ساختار حكومتی به ميان نيامده و جايگاه پيامبر اكرم(ص) نيز در ميان مسلمين نه به عنوان فرمان‌روا بلكه به عنوان حَكَم و ناصح بوده است كه اين مفهوم از آيات مختلف قرآن كريم بطور صريح و روشن قابل برداشت است.
 
بر اساس نص صريح قرآن كريم، وظيفه پيامبران(ص) تنها ابلاغ رسالت بوده و نه فرمان‌روايی."ما پيامبران را جز براى مژده‏دادن يا بيم‏كردن نمى‏فرستيم."[4]. بنابراين اگر پيامبران(ص) بجز ابلاغ رسالت و بيان احكام، وظيفه‌ی فرمان‌روايی و تشكيل حكومت نيز می‌داشتند؛ خداوند در بيان آن از كسی ترس و خوفی نداشت و بطور صريح مانند بسياری از آموزه‌ها، می‌فرمود كه ما پيامبران را هم برای ابلاغ رسالت، تشكيل حكومت و هم فرمان‌روانی بر مردمان مبعوث كرده‌ايم. اما نه‌تنها چنين سخنی نگفته بلكه خلاف آن را بطور صريح بيان كرده است:"ما تو را مواظبت كننده‌ی اعمال مردم نساخته‏ايم و تو وكيل‌شان نيستى".[5]. در قرآن كريم بيش از هجده آيه بطور صريح وظيفه‌ی انبياء را تنها مژده دادن به رحمت و برحذر داشتن از عقوبت اعمال زشت عنوان كرده است. در هشت آيه بطور صريح پيامبر(ص) را حتی در مقام وكالت نمی‌شناسد چه رسد به مقام رياست و حكومت؛ و در دو آيه نيز تصريح دارد كه پيامبر(ص) وظيفه‌ای در مواظبت و پاسبانی اعمال و رفتار مردم ندارد و نمی‌تواند مردم را به انجام عملی اجبار كند.[6]   
 
بطور كلی وظيفه‌ی پيامبران(ص) ابلاغ فرامين و آموزه‌های الهی، و توجه دادن بشر به فطرت انسانی‌اش بوده است و خارج از اين امور وظيفه‌ای بر عهده‌ی آنان نبوده؛ و در كتب مقدس نيز هيچ اشاره‌ای بر تشكيل حكومت از سوي پيامبری نشده است و هيچ يك از انبياء(ص) حكومتی تشكيل ندادند[7] و چنين ادعايی نيز نكردند –مگر به ضرب و زور تعبير و تفسيرهای رندانه و مجعول- زيرا اولا: وظيفه‌ی حكومتها اداره‌ی ساختار زندگي مادی جوامع است در صورتی كه وظيفه‌ی انبياء(ص) احيای زندگی معنوی بشر می‌باشد كه هر ايمان‌داری –چه رئيس و چه مرئوس- موظف به رعايت آن آموزه‌ها در پنهان و آشكار است. تجارب تاريخی –چه در ميان يهوديان و چه مسيحيان و مسلمانان- نيز اثبات كرده است كه نتيجه‌ی درآميختن اين دو در نهايت ماديت و معنويت جامعه را تضعيف و تخريب خواهد كرد. به همين دليل زمانی كه قوم بنی‌اسرائيل از سموئيل نبی درخواست كردند تا پادشاهی برايشان مشخص كند، او خود را معرفی نكرد و شخص ديگری را تعيين نمود؛ در صورتی كه سموئيل نبی مقبوليت عام داشت و مردم نيز خواستار حكومتی مركزی بودند و زمينه برای حاكميت مطلق او مهيا بود؛ ولی خود را در امر حكمرانی دخالت نداد چون چنان وظيفه‌ای نداشت.
دوما: عمده آموزه‌ها و فرامين كتب مقدس، در خصوص امورات ثابته است كه گذشت زمان تغييری در آنها ايجاد نمی‌كند، و حال آنكه ساختار حكومت‌ها امري متغيير می‌باشد. بشر به تناسب تحول "ادراكات عقلی" و "تجارب علمی و اجتماعی" خود، ساختارهای حكومتی جامعه‌اش را تغيير می‌دهد و نمی‌توان از انسان انتظار داشت كه امور جامعه‌ی خود را همچون اسلاف و نيكان خويش اداره كند زيرا پاسخگوی نيازهای روز نمی‌تواند باشد.
سوما: اگر بپذيريم كه خداوند پيامبران(ص) را جدا از ابلاغ فرامين و آموزه‌های الهی، به جهت تشكيل حكومت مبعوث كرده؛ قطع وحی و ختم نبوت در چنين مسئله‌ای اشكال جدی ايجاد می‌نمايد. زيرا آموزه‌های اديان قائم به كتب مقدس است كه بدان ماهيتی ابدی می‌دهد در حالی كه حكومت‌ها قائم به فرد و زمان می‌باشند و ماهيتی مقطعی دارند. لذا اگر قرار بود كه پيامبران(ص) غير از تشريع آموزه‌های ابدی، حكومتی هم تشكيل دهند، نمي‌بايست نبوت ختم می‌گرديد، زيرا جانشين پيامبر قهرا می‌بايست پيامبر باشد در غير اين صورت مشروعيت حاكمي كه جانشين پيامبر می‌گردد مردود است.
 
بنابراين نقش و مقام پيامبر(ص) در ميان مؤمنين، تنها در ابلاغ رسالت تعريف گشته كه می‌بايست قوانين و آموزه‌هايی را كه از طريق وحی دريافت می‌دارد منتقل كند و حتی در آن مقام نيز حق صدور حكمی از سوی خود را ندارد[8] به جز آنكه بر اساس آموزه‌هايی كه دريافت نموده در بين مردم حكميت و داوری نمايد.[9] توصيه‌هايی كه قرآن مجيد به پيامبر اكرم(ص) نموده است در خصوص رعايت عدالت در قضاوت می‌باشد؛ در صورتی كه وظيفه‌ي حكومت صرفا رعايت عدالت در حكميت دعاوی نيست، بلكه وظايف بسياری را به عهده‌ دارد كه حتی در حكومت‌های هم عصر انبياء(ص) نيز به عنوان بخش‌هايی ديوانی در حيطه‌ی شرح وظايف خود فعاليت می‌كردند؛ و حال آنكه هيچ يك از آن بخش‌های ديوانی كه از ملزومات يك حكومت معمولی براي اداره‌ی يك جامعه می‌باشد، در دوران رسالت پيامبران(ص) به چشم نمی‌خورد. نه وزيری داشته‌اند و نه لشگری متمركز و منظم، و نه حتی عسس و گزمه‌ای براي حفظ نظم اجتماعی. لذا نمی‌توان ادعا كرد كه پيامبران(ص) در دوران رسالت خود حكومتی تشكيل داده بودند زيرا ساختار اداره‌ی اجتماعی كه انبياء در راس آن قرار داشتند هيچ شباهتی به حكومت ولو ابتدايی نداشته است؛ مگر آنكه بخواهيم به ضرب و زور تعبيرها و تفسيرهای خودساخته تئوری‌هايی را براي شكل و ساختار حكومت انبياء(ص) ارائه كنيم، اتفاقا هميشه آن تئوری‌ها زمانی كه به مرحله‌ی اجراء رسيده‌اند، نه‌تنها باعث تقويت روحيه‌ی دينی و معنوی جامعه نشده‌اند بلكه اخلاقيات را تخريب كرده و موجب دين‌گريزي گرديده‌اند.  
 
به هر روي قدر مسلم آن است كه بعثت انبياء(ص) نه به منظور تشكيل حكومت بلكه تنها براي ابلاغ آموزه‌هاي دينی بوده است. تجارب تاريخی نيز نشان داده زمانی كه دين و مذهب در مسند حكومت و اداره‌ي امور دنيوی جامعه قرار می‌گيرد به مرور آموزه‌های اخلاقی دين، در ميان مردمان كمرنگ شده و در نهايت به اعراض دينی خواهد انجاميد؛ همانگونه كه در دوران حكومت‌های كليسا و عثمانی واقع شد.
 
البته نمی‌توان از علما دينی كه هميشه مدعی حكومت كردن بوده‌اند و كتاب‌های مختلفی در باب حكومت انبياء(ص) و اولياء(ع) به رشته‌ی تحرير درآورده‌اند انتظار داشت كه به اين واقعيت اقرار نمايند كه بعثت انبياء(ص) و تشريع اديان نه به منظور حكومت كردن بر دنيای مردمان، بلكه برای حكمت‌آموزی و تزكيه‌ی روان بشر بوده است. می‌گويند: شيخي منكر وجود جن شد و كتابی در اين خصوص تاليف كرد و در آن اثبات نمود كه جن دروغ است. يك روزي كه آن شيخ سوار بر الاغ بجانب قم مسافرت می‌كرد در يكي از دره ماهورها، جمعي از جنيان به او برخوردند. از الاغ پياده‌اش كردند و مشغول كتك زدن او شدند. شيخ فرياد برآورده گفت: چرا مرا می‌زنيد؟ جنيان گفتند: چون تو منكر ما شده‌ای اينك تو را كتك می‌زنيم تا بدانی كه ما هستيم و وجود داريم. شيخ گفت: چون در كتاب خود نوشته‌ام كه جن دروغ است، اگر مرا تكه تكه هم بكنيد به وجود شما اقرار نكرده، محال است از قول خود برگردم!.
 
پی‌نوشتها
 
1-     در دين موسويت مناصب بر اساس وراثت تعيين می‌گردد، بدين معنا كه هر مسندی را خداوند مشخص كرده و آن را در فرزندان آن سبط قرار داده است. بطور مثال در تورات مقام كهانت به "هارون" و فرزندانش داده شده كه نسل اندر نسل می‌بايست به اين امر ادامه دهند و هيچ فردی غير از فرزندان هارون قادر نيست كه به امورات كهانت داخل شود ولو بسيار علاقه‌مند باشد. همچنين علما يهود از فرازهای باب 49 كتاب پيدايش از پاسوق 8 به بعد اين استنباط را دارند كه مسند حكمرانی به فرزندان يهودا داده شده و كسی نيز حق تكيه زدن بر جايگاه او را ندارد كه اين فراز در تورات عبري چنين بيان شده است: «לא-יסור שבט מיהודה ומחקק מבין רגליו עד כי-יבא שילה ולו יקהת עמים : 10-49» بطور خلاصه معنايش اين است كه «عصا از يهودا و فرمانروايي از ميان پاهاي او دور نخواهد شد تا "شيلوه" بيايد». اتفاقا اين فراز مورد استناد مسيحيان نيز هست و كلمه "شيلوه" را به حضرت عيسي(ص) تعبير نموده و جزو پيشگويي‌هاي تورات به حساب می‌آورند. اگر چه اين مبحث بسيار جاي بحث دارد اما با تمام اين اوصاف فرازی كه مشخصا بيان كند كه مثلا ساختار حكومت را پادشاهي يا پارلماني يا سيستم‌هاي ديگري مي‌داند، و انبياء جايگاه فرمان‌روايي دارند نه در تورات و نه قرآن كريم موجود نيست. هر چند كه تا امروز علما ديني يهود و مسيحي و مسلمان انواع و اقسام ساختارهاي حكومتي را از درون اين كتب بيرون كشيدند كه در حقيقت هيچ كدام از آن نظرات را نمی‌توان نظر دين دانست.
2-     مراجعه شود به كتاب داوران در عهد عتيق.
3-     عهد عتيق؛ كتاب اول سموئيل؛ باب هشتم به بعد. در قرآن كريم سوره بقره از آيه‌ي246 تا 251 به اين داستان كتاب سموئيل اشاره‌ی گذرايی نموده است و در آنجا ذكری از داوود می‌نمايد و اذعان می‌كند كه داوود پادشاه برگزيده‌ی خداوند بوده است.
4-     وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلينَ إِلاَّ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ فَمَنْ آمَنَ وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (انعام-48)
5-     وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَكُوا وَ ما جَعَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفيظاً وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكيلٍ (انهام-107)
6-     كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فيهِ إِلاَّ الَّذينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ يَهْدي مَنْ يَشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ (بقره-213)لَيْسَ عَلَيْكَ هُداهُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدي مَنْ يَشاءُ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَلِأَنْفُسِكُمْ وَ ما تُنْفِقُونَ إِلاَّ ابْتِغاءَ وَجْهِ اللَّهِ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ (بقره- 272)ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما تَكْتُمُونَ (مائده-99)وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلينَ إِلاَّ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ فَمَنْ آمَنَ وَ أَصْلَحَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (انعام-48)وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَكُوا وَ ما جَعَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفيظاً وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكيلٍ (انهام-107)قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنِ اهْتَدى‏ فَإِنَّما يَهْتَدي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها وَ ما أَنَا عَلَيْكُمْ بِوَكيلٍ (يونس-108)وَ ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ إِلاَّ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فيهِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (نحل=64)رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِكُمْ إِنْ يَشَأْ يَرْحَمْكُمْ أَوْ إِنْ يَشَأْ يُعَذِّبْكُمْ وَ ما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ وَكيلاً (اسراء-54)وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ مُبَشِّراً وَ نَذيراً (اسراء-105)وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلينَ إِلاَّ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ يُجادِلُ الَّذينَ كَفَرُوا بِالْباطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ وَ اتَّخَذُوا آياتي‏ وَ ما أُنْذِرُوا هُزُواً (كهف-56)قُلْ أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَيْكُمْ ما حُمِّلْتُمْ وَ إِنْ تُطيعُوهُ تَهْتَدُوا وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينُ (نور-54)وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ مُبَشِّراً وَ نَذيراً (فرقان-56)وَ إِنْ تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينُ (عنكبوت-18)وَ ما عَلَيْنا إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينُ (يس-17)إِنَّا أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ لِلنَّاسِ بِالْحَقِّ فَمَنِ اهْتَدى‏ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكيلٍ (زمر-41)وَ الَّذينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِياءَ اللَّهُ حَفيظٌ عَلَيْهِمْ وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكيلٍ (شورى-6)قُلْ ما كُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَ ما أَدْري ما يُفْعَلُ بي‏ وَ لا بِكُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى‏ إِلَيَّ وَ ما أَنَا إِلاَّ نَذيرٌ مُبينٌ (احقاف-9) - َحْنُ أَعْلَمُ بِما يَقُولُونَ وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبَّارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يَخافُ وَعيدِ (ق-45)وَ ما أُرْسِلُوا عَلَيْهِمْ حافِظينَ (مطففين-33)
7-     ممكن است برخی اشكال كنند كه داوود و سليمان پيامبرانی بودند كه راسما حكومت كرده‌اند در صورتی كه طبق كتاب مقدس داوود و سلیمان پیامبرنبودند، بلکه پادشاهان مسح‌ شده‌ی اسرائیل بوده‌اند. چنانچه به کتاب دوم ‌سموئیل ۱۲ : ۱-۱۸ مراجعه كنيم می‌بینید که داوود در آنجا توسط "ناتان نبی" مورد سرزنش واقع می‌شود و محکوم می‌گردد. داوود هم با اینکه پادشاهی است مقتدر و پرجلال، در مقابل این مرد ساده ‌پوش و تنها، به زانو می‌افتد و توبه می‌کند.
8-     جهت اطلاع مراجعه كنيد به مبحث نگارنده تحت عنوان: "حكم خدا يا به اسم خدا"
9-     إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا يَعِظُكُمْ بِهِ إِنَّ اللَّهَ كانَ سَميعاً بَصيراً خدا به شما فرمان مى‏دهد كه امانتها را به صاحبانشان بازگردانيد. و چون در ميان مردم به داورى نشينيد به عدل داورى كنيد. خدا شما را چه نيكو پند مى‏دهد. هر آينه او شنوا و بيناست.(نساء-58)
 


ارسال شده در مورخه : پنجشنبه، 1 ارديبهشت ماه ، 1390 توسط admin

 


مرتبط با موضوع :

 وضعیت دگرمذهبان ایرانی  [شنبه، 20 آذر ماه ، 1395]
 برابري ديني  [دوشنبه، 26 مهر ماه ، 1395]
 تأملی بر غقلت‌هايمان  [يكشنبه، 8 آذر ماه ، 1394]
 چرا داعش تا ديروز محارب نبود؟؟  [يكشنبه، 19 بهمن ماه ، 1393]
 ماحصل تقدس‌گرایی؛ انسداد فکری و تروریزم م  [پنجشنبه، 15 آبان ماه ، 1393]
 حقوق بشر، حقوق بشر است  [شنبه، 21 اسفند ماه ، 1389]
 فاعتبروا....  [پنجشنبه، 5 اسفند ماه ، 1389]
 شناخت ريشه‌هاي خرافات  [سه شنبه، 19 بهمن ماه ، 1389]
 چرايی حكم ارتداد  [پنجشنبه، 9 دي ماه ، 1389]
 روحانيت مسئول است  [سه شنبه، 16 آذر ماه ، 1389]

با عرض پوزش : ارائه نظر و پیشنهاد در مورد این مطلب مقدور نیست .

امتیاز دهی به مطلب

 
امتیاز متوسط : 4.14
تعداد آراء: 14


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد

 

انتخاب ها

 
 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 

اشتراک گذاري مطلب

 

 

 

  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir

 

mashhadteam.ir