منوی سایت

 

 

سخن ديگران

   

گالري آثار هنري

 

 

ورود به سایت

 
نام کاربری

رمز عبور

کد امنیتی: کد امنیتی
محل تايپ كد امنيتي

چنانچه تاکنون عضو این سایت نشده اید می توانید با تکمیل فرم مخصوص عضویت به جمع کاربران این سایت بپیوندید و از امكانات مخصوص كاربران استفاده نمائيد .
 

نرم‌افــزار

 

 
: كج‌فهمي در حكم قصاص
 
اخیراً دادگاهی در كشور عربستان سعودی، فردی را كه در درگیریی باعث فلج شدن فرد دیگری شده بود، به "قصاص قطع نخاع" محكوم كرده است. هرچند صدور و اجرای چنین احكامی مسبوق به سابقه بوده و تازگی ندارد، لكن این حكم بهانه‌ای شد تا به‌طور خیلی مختصر، حكم "قصاص" كه جزو "حدود" محسوب می‌گردد را مورد بررسی قرار دهم.


حكم "قصاص" در سوره‌ی بقرة، آیه‌ی 178، بیان شده[1] كه با توجه به لفظ "الْقَتْلى"، این آیه در بیان حكم "قتل عمد" است، چرا كه در سوره‌ی نساء، آیه‌ی 92، به قتل خطا اشاره كرده و مجازات آن را آزاد كردن یک بنده و پرداخت دیه به خانواده‌ی مقتول تعیین نموده است[2]. بنابراین، طبق این دو آیه، مجازات "قتل عمد"، كشتن قاتل است و در "قتل خطا" یا "قتل غیرعمد" پرداخت دیه می‌باشد.
اما بر خلاف حكم "قصاص نفس" كه بدون ذكر سابقه‌ی تاریخی این حكم، در قرآن كریم وارد شده، آیه‌ای كه حكم "قصاص حرج" را بیان نموده، به مأخذ آن یعنی تورات اشاره كرده است. بدین معنا كه در آیه‌ی 178 از سوره‌ی بقرة كه در مورد "قصاص قتل" است، از جمله‌ی «كُتِبَ عَلَیْكُمُ» (یعنی: بر شما (= مسلمین) نوشته شد) استفاده گردیده است. اما، در آیه‌ای كه به "قصاص جرح" اشاره كرده، جمله‌ی «كَتَبْنا عَلَیْهِمْ» (یعنی: بر آنان (= بنی‌إسرائیل) نوشتیم) به‌كار برده شده است. از این آیات دو گونه برداشت می‌توان كرد:
اول: آنچه كه قرآن به عنوان قصاص معیّن كرده، "قصاص قتل عمد" است نه "قصاص جرح"، به اعتبار جمله‌ی: «كُتِبَ عَلَیْكُمُ الْقِصاصُ فِی الْقَتْلى»؛ و "قصاص جرح" قانونی قومی است كه تنها برای بنی‌إسرائیل معیّن گردیده نه دیگران، به اعتبار جمله‌ی: «كَتَبْنا عَلَیْهِمْ».
دوم: "قصاص جرح" همانگونه كه در تورات وارد شده برای مسلمین نیز قابل اجراست[3].
فقهای اسلامی بر این باورند كه "قصاص" به‌طور كلّی دستور و حكمی قرآنی است، و اگر اشاره‌ای به تورات گردیده از این باب می‌باشد كه سابقه‌ی تاریخی این حكم برشمرده شود. هرچند چنین برمی‌آید كه این نظر ناصحیح نباشد، ولی از دیدگاه اصولی، دارای اشكالاتی است كه سعی می‌كنم به‌طور مختصر بدان اشاره كنم.
در قرآن كریم آیه‌ای وجود دارد بدین مضمون: «هیچ آیه‏اى را منسوخ یا ترک نمى‏كنیم، مگر آنكه بهتر از آن یا همانند آن را مى‏آوریم. آیا نمى‏دانى كه خدا بر هر كارى تواناست؟»[4] از این رو، طبق این آیه، اگر حكم قصاصی كه در تورات وارد شده، توسط قرآن كریم منسوخ گردیده باشد، پس می‌باید حكمی بهتر و جامع‌تر از دستور تورات را قرآن كریم مشخص كرده باشد و اگر طبق نظر برخی اندیشمندان اسلامی، این حكم تورات منسوخ نگردیده[5]، پس می‌بایست همانند حكم تورات را قرآن نیز بیان كرده باشد. بنابراین می‌بایست برای روشن شدن موضوع به تورات مراجعه كرده و حكم قصاص را در آن، مورد بررسی قرار دهیم و سپس با دستور قرآن كریم مقایسه نماییم تا بتوانیم به نتیجه‌ای صحیح دست پیدا كنیم.
حكم “قصاص قتل” در تورات از كتاب پیدایش، فصل 9، پاسوق (= آیه) 6، استنباط می‌شود[6]. طبق این فراز، اگر شخصی، فرد دیگری را تعمداً به قتل برساند، می‌بایست او را كشت. نیز، طبق شرع تورات، نمی‌توان هیچ فدیه‌ای برای قتل عمد مقرر كرد: «هیچ‌ فدیه‌ای‌ به‌عوض‌ جان‌ قاتلی كه‌ مستوجب‌ قتل‌ است‌، مگیرید بلكه‌ او البته‌ كشته‌ شود…. زمین را برای خونی كه در آن ریخته شود كفاره نمی‌‌توان كرد مگر به خون كسی كه آن را ریخته است.»[7] و در قتل غیر عمد و خطا دستور به فرار و تبعیدی اجباری به شهرهایی كه برای همین منظور مشخص شده را داده است: «هر كه انسانی را بزند و او بمیرد، هر آینه كشته شود. اما اگر قصد او نداشت، بلكه خدا وی را به دستش رسانید، آنگاه مكانی برای تو معیّن كنم تا بدانجا فرار كند. لیكن، اگر شخصی عمداً بر همسایه‌ی خود آید تا او را به مكر بكشد، آنگاه او را از مذبح من كشیده، به قتل برسان.»[8] و «شهرها برای خود تعیین كنید تا شهر ملجاء برای شما باشد تا هر قاتلی كه شخصی را سهواً كشته باشد به آنجا فرار كند…. و در آنجا تا فوت رئیس كهنه كه به روغن مقدس مسح شده است ساكن باشد.»[9] با توجه به این فرازها و با عنایت به آیات 178 از سوره بقرة و 33 سوره اسراء[10] و 92 سوره نساء[11]؛ می‌توان چنین برداشت كرد كه قرآن كریم، همانند تورات، مجازات قتل عمد را كشتن جانی بر شمرده است، منتها بر خلاف تورات، اولیای دم را بر قصاص یا بخشش و قبول دیه مخیّر كرده و توصیه نموده كه بهتر است حتی در قتل عمد، اولیای دم از قصاص قاتل صرف‌نظر كنند و عفو و بخشش را بر كشتن جانی ترجیح دهند[12]. از این رو می‌توان گفت كه در خصوص قصاص قتل عمد، حكم قرآن از حكم تورات كه هیچ‌گونه نرمشی ندارد، بهتر و منطقی‌تر است؛ زیرا با آنكه حق قصاص نفس را برای اولیای دم قائل شده، لكن اصراری بر اجرای این حكم نكرده و به‏جای آنكه مشوق شستن خون با خون باشد، گذشت و بخشش را نیز توصیه نموده است؛ و همچنین، در قتل غیرعمد و خطا، فرار و تبعيد اجباري را تعیين ننموده و دستور به پرداخت دیه داده‌ است.
اما "قصاص جرح"، در ترجمه‌های تورات چنین آمده: «شكستگی عوض‌ شكستگی، چشم‌ عوض‌ چشم‌، دندان‌ عوض‌ دندان‌»[13] این فراز مطابقت دارد با آیه‌ی 45 از سوره‌ی مائده كه می‌فرماید: «نفس در برابر نفس و چشم در برابر چشم و بینى در برابر بینى و گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان و هر زخمى را قصاصى است.»[14] از ظاهر این دو حكم چنین برمي‌آيد كه اختلافی در میانشان نیست و هر دو، برای "ضرب و جرح" یک حكم را معیّن نموده‌اند. اما اشكال آنجاست كه اساساً در تورات عبری، حكم فوق به هیچ عنوان به مفهوم مقابله به مثل نیست و متأسفانه مترجمین تورات دقت لازم را در این خصوص به خرج نداده‌اند.
در تورات عبری، پاسوق(=آیه) فوق، و دیگر فرازهایی كه به موضوع "ضرب و جرح" اشاره كرده است، چنین می‌باشد: «שבר תחת שבר עין תחת עין שן תחת שן» كه به هیچ عنوان ترجمه لغوی آن: «شكستگی عوض شكستگی، چشم عوض چشم و…» نیست؛ زیرا در تمامی اینگونه فرازها از لفظ "תחת – تَخَت" استفاده شده كه در اصل به معنی "پایین" و "زيرين" است نه به معنی "به عوض" یا "در مقابل"؛ كه اگر چنان مقصودی در نظر بود، می‌بایست از واژه‌ی «במקום – بیمقوم» به معنی "به‌جای"، "در مقابل" استفاده می‌نمود؛ هر چند كه در اكثر ترجمه‌هاي تورات، اين واژه "به عوض" ترجمه شده است، ولي هيچ يك از يهوديان و مسيحيان از اين لفظ، مفهوم مقابله به مثل نمودن را برداشت نكرده‌اند بلكه آنچه كه مقصود بوده "پرداخت بدل" آسيبي است كه رسيده شده و در تاريخ يهوديت و مسيحيت نيز به موردي اشاره نشده كه كسي را به خاطر آسيب جسماني كه رسانده، آسيب زده باشند؛ با تمام اين اوصاف لفظ "תחת – تَخَت" معني "به‌جاي" ، "در برابر" را نمي‌دهد. بنابراین، معنای صحیح اینگونه فرازها چنین است: «شكستگی پايين شكستگی، چشم پايين چشم…». و بدين جهت از لفظ "תחת – تَخَت" در اينگونه فرازها استفاده شده تا مفهوم تخفيف و پرهیز از انتقام‌جویی (به‌ویژه تلافی‌ها و خون‌خواهی‌های مجدد از جانب طرفین) و مقابله به مثل‌های غیرانسانی  را برساند وگرنه مي‌توانست از واژه‌ي"במקום – بيمقوم" استفاده كند.  برای روشن شدن این مفهوم به فرازی دیگر اشاره می‌كنم:«و كسی كه بهیمه‌ای را بزند كه بمیرد، تاوان آن را بدهد، جان به عوض جان.»[15] پر واضح است که این دستور به این معنا نیست که فرد یا بهمیه‌ی دیگری را بخاطر كشتن حیوانی باید كشت؛ بلکه این دستور بدان معناست که بهای جان آن بهیمه باید پرداخت شود؛ و اگر به متن عبری همین فراز مراجعه كنیم، می‌بینیم كه باز در آن از واژه «תחת – تَخَت» استفاده نموده[16].
بنابراین معنای واژه‌ی «تاوان دادن = ישלמנה» در این فراز، كشتن متقابل نیست بلكه منظور جبران ضرری است كه رسانده شده. معنای تفصیلی و تفسیری چنین فرازهایی این می‌شود كه: اگر شخصی به هر دلیلی – چه عمداً و چه سهواً – باعث ایجاد آسیب جسمی به فردی شود، نباید به ضارب آسیب رساند، بلكه باید تاوان آن را به مقدار آسیبی كه رسانده بپردازد و خسارت را جبران نماید.[17] در واقع، مقصود شریعت تورات از بیان این دستور جلوگیری از افزایش افراد معیوب در جامعه بوده است؛ بدین مفهوم كه اگر كسی باعث كور شدن فردی شده، كور كردن ضارب خاصیتی برای مضروب ندارد و مشكلاتی مانند تأمین معاش زندگی كه به سبب آن آسیب بدو وارد شده را جبران نخواهد كرد، بلكه تنها باعث اضافه كردن فرد معیوب دیگری به جامعه است كه برای خانواده‌ی فرد و اجتماع هزینه‌زا است. لذا، باید از آسیب‌زننده به مقدار آسیبی كه وارد كرده و بر زندگی فرد ضرر وارد نموده است، بدون هیچ ملاحظه‌ای تاوان گرفت[18].
بنابراین، با توجه به توضیحات مختصر فوق، و نظر علماء اسلامی در باب "قصاص ضرب و جرح"، می‌توان گفت: تعریفی كه علماء اسلامی از حكم مقابله به مثل كردن آسیبهای جسمی می‌كنند، نه‌تنها مطابقت معقولي با حكم تورات ندارد، بلكه بهتر، منطقی‌تر و انساني‌تر نیز به نظر نمی‌رسد. لذا باید دید كه این اشكال و اختلاف از كجا بوجود آمده است.
اشكال از آنجا ناشی شده كه علماء اسلامی، آیات مربوط به مقابله كردن با دشمنان و مشركین مكه را جزو احكام قصاص برشمرده‌اند و با استفاده از معنای جملات: «فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى‏ عَلَیْكُمْ»[19] و «فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ»[20] و «مَنْ عاقَبَ بِمِثْلِ ما عُوقِبَ بِهِ»[21] كه در مورد مقابله به مثل با دشمنان است را حمل بر آیات 32 و 45 از سوره مائده نموده‌اند[22] در صورتی كه آن آیات بیانگر نوعی استراتژی جنگی است، نه حكم مجازات براي جرایم كیفری.
اولاً: خداوند در سوره‌ی بقرة، آیه 178، به صراحت قصاص در قتل عمد را فرض دانسته و عفو و بخشش را نیز توصیه كرده است و اگر قصد داشت قصاص ضرب و جرح را -آنگونه كه فقها تعریف می‌كنند- مقرر نماید، تعارفی با كسی نداشت. اتفاقاً همین كه فرموده است «كُتِبَ عَلَیْكُمُ الْقِصاصُ فِی الْقَتْلى» و "ضرب و جرح" را در آیه داخل نكرده، خود مؤید آن است كه منظور از قصاص تنها در قتل عمد است؛ ضمن اینكه به اعتبار «فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخیهِ شَیْ‏ءٌ فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَداءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسانٍ» وجوب همین قصاص قتل عمد، تخییری است. همچنین، كلیه‌ی آیاتی كه در قرآن كریم تصریح بر قصاص به عنوان نوعی مجازات كیفری دارد[23]، تماماً در خصوص "قتل عمد" است؛ و آیه‌ای كه مدافعان "قصاص جرح" بدان استناد می‌كنند، اگر چه تا حدودي مشابه دستور تورات می‌باشد ولي به اعتبار «كَتَبْنا عَلَيْهِمْ» نمي‌توان بطور قاطع، وجوبي اسلامي براي اين دستور قايل شد.
ثانیاً: در قرآن كریم، همانگونه كه مجازات قتل عمد را تعیین كرده، مجازات قتل خطا و غیرعمد را نیز با ذكر جزئیات، به‌طور صریح و روشن مشخص كرده است. در صورتی كه در مورد قصاص ضرب و جرح كه تنها یک آیه وجود دارد –كه بياني است از وجوب آن حكم براي بني‌اسرائيل- مشخص نكرده كه این دستور در مورد ضرب و جرح عمدی است یا سهوی؟؛ و اگر این دستور در مورد ضرب و جرح عمدی می‌باشد، تكلیف ضرب و جرح غیر عمدی چیست؟؛ و چنین بی‌توجهی‌یی از خداوندی كه حتی در بیان احكام جزایی و حقوقی، كوچكترین نكته‌ای را فروگزار نكرده، عجیب و بعید به نظر می‌رسد.
با توجه به توضیحات داده شده، می‌توان چنین نتیجه گرفت كه؛ اولاً: منظور از قصاص در اسلام، قصاص قتل عمد است كه وجوب آن نیز تخییری است، بدین معنا كه الزاماً حكم قتل عمد، كشتن قاتل نیست -ضمن اينكه سيستم كيفري نوين و اسلام بر مبناي اصلاح است و نه انتقام؛ اعدام فرصت اصلاح را از بين خواهد برد، بخصوص آنكه در صدور حكم اشتباهي نيز رخ داده باشد-. دوماً: قصاص ضرب و جرح اعضاء بدن، وجوب اسلامی ندارد و اگر هم چنین وجوبی باشد، باید به حكم تورات مراجعه و عمل كرد؛ و آن توجیه كه قرآن، تورات را كلاً منسوخ كرده یا تورات موجود محرّف است، توجیهی نخ‌نما است.[24]
گذشته از تمام این مباحث، قرنهاست كه به اسمها و عناوین مختلف، افرادی را به چوبه مجازات مرگ سپرده‌ يا معلول كرده‌اند؛ آیا اینگونه مجازاتها باعث شده كه درصد جرم و جنایت كاهش پیدا كند؟. بنده آمار دقیقی در دست ندارم، اما آنچه كه از اخبار رسانه‌ها برداشت می‌شود این است كه درصد جرم و جنایت در جوامعی كه حكم مرگ در آنها اجراء می‌شود به مراتب بیشتر از جوامعی است كه چنین حكمی را جاری نمی‌كنند. این امر نشان می‌دهد كه حكم مرگ، صرفاً نمی‌تواند وقوع جرایم را كاهش دهد؛ بلكه می‌بایست با كارشناسی‌های مختلف، سلامت روانی و امنیتهای اجتماعی را در جامعه ارتقاء بخشيد تا افراد بتوانند در فضایی آرام، كاملاً قانونمند و فرصت‌ده برای زندگی خود و جامعه‌شان تلاش كنند و مطمئن باشند، ثمره‌ی تلاششان را می‌بینند و استفاده می‌كنند.
                                                                                            عبدالحميد معصومي تهراني
*********************************
پی‌نوشتها:
1- يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ فِي الْقَتْلى‏ الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثى‏ بِالْأُنْثى‏ فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخيهِ شَيْ‏ءٌ فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَداءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسانٍ ذلِكَ تَخْفيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ رَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدى‏ بَعْدَ ذلِكَ فَلَهُ عَذابٌ أَليمٌ.
2- وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ يَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاَّ خَطَأً وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْريرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ دِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلى‏ أَهْلِهِ إِلاَّ أَنْ يَصَّدَّقُوا فَإِنْ كانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٍّ لَكُمْ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْريرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ إِنْ كانَ مِنْ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ ميثاقٌ فَدِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلى‏ أَهْلِهِ وَ تَحْريرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ شَهْرَيْنِ مُتَتابِعَيْنِ تَوْبَةً مِنَ اللَّهِ وَ كانَ اللَّهُ عَليماً حَكيماً – هيچ مؤمنى را نرسد كه مؤمن ديگر را جز به خطا بكشد. و هر كس كه مؤمنى را به خطا بكشد بايد كه بنده‏اى مؤمن را آزاد كند و خونبهايش را به خانواده‏اش تسليم كند، مگر آنكه خونبها را ببخشند. و اگر مقتول، مؤمن و از قومى است كه دشمن شماست فقط بنده مؤمنى را آزاد كند و اگر از قومى است كه با شما پيمان بسته‏اند، خونبها به خانواده‏اش پرداخت شود و بنده مؤمنى را آزاد كند و هر كس كه بنده‏اى نيابد براى توبه دو ماه پى در پى روزه بگيرد. و خدا دانا و حكيم است. (نساء-92).
3-  شيخ طوسى، المبسوط. ج 7، ص 4.
4- ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ (بقره-106).
5- فاضل مقداد، كنز العرفان. ج 2، ص 370.
6- هركه‌ خون‌ انسان‌ ريزد، خون‌ وی به‌‌دستِ انسان‌ ريخته‌ شود؛ زيرا خدا انسان‌ را به‌صورت‌ خود ساخت‌.
7- اعداد 35 : 31
8- خروج 21 : 12-14
9- اعداد؛ 35 : 16 و 23
10-  وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتي‏ حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كانَ مَنْصُوراً – كسى را كه خدا كشتنش را حرام كرده است مكشيد مگر به حق. و هر كس كه به ستم كشته شود، به طلب‏كننده خون او قدرتى داده‏ايم. ولى در انتقام از حد نگذرد، كه او پيروزمند است.
11-  وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ يَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاَّ خَطَأً وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْريرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ دِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلى‏ أَهْلِهِ إِلاَّ أَنْ يَصَّدَّقُوا فَإِنْ كانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٍّ لَكُمْ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْريرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ إِنْ كانَ مِنْ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ ميثاقٌ فَدِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلى‏ أَهْلِهِ وَ تَحْريرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ شَهْرَيْنِ مُتَتابِعَيْنِ تَوْبَةً مِنَ اللَّهِ وَ كانَ اللَّهُ عَليماً حَكيماً – هيچ مؤمنى را نرسد كه مؤمن ديگر را جز به خطا بكشد. و هر كس كه مؤمنى را به خطا بكشد بايد كه بنده‏اى مؤمن را آزاد كند و خونبهايش را به خانواده‏اش تسليم كند، مگر آنكه خونبها را ببخشند. و اگر مقتول، مؤمن و از قومى است كه دشمن شماست فقط بنده مؤمنى را آزاد كند و اگر از قومى است كه با شما پيمان بسته‏اند، خونبها به خانواده‏اش پرداخت شود و بنده مؤمنى را آزاد كند و هر كس كه بنده‏اى نيابد براى توبه دو ماه پى در پى روزه بگيرد. و خدا دانا و حكيم است.
12-  طبق نظر اكثر فقهای اسلامي عفو و بخشش در قصاص قتل به صواب نزديكتر است، اما اگر اين عفو و بخشش باعث جری شدن جانی شود و يا اساساً جانی عادت به جنايت كرده باشد، عفو و بخشش جايز نيست.
13-  لاویان 24 : 20
14-  وَ كَتَبْنا عَلَيْهِمْ فيها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفَّارَةٌ لَهُ وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ (مائده-45).
15-  لاويان 24: 18 – ומכה נפש-בהמה ישלמנה נפש תחת נפש .
16- ممكن است ترجمه‌ي اين فراز:«شكستگي پايين شكستگي، چشم پايين چشم....» براي غير عبري‌زبانان جمله‌اي بي‌معنا و مهمل به نظر برسد، در صورتي كه براي عبري زبانان اين گونه فرازها معاني و مفاهيم روشني دارد و چنين جملاتي در تمامي زبانها موجود است كه بدون مراجعه به كساني كه آن زبان، زبان مادريشان است نمي‌توان مفهوم صحيح و قصد جمله را دريافت. بنابراين به صرف آنكه جمله‌اي در برگردان به زبان ديگري ممكن است عجيب و بي‌معنا به نظر برسد نبايد آن را مردود دانست. و قطعا مترجمين تورات بخاطر همين نامفهوم شدن از لفظ "به عوض" در اينگونه پاسوقها استفاده كرده‌اند تا مفهوم "بدل دادن"، "چيز ديگري را بجاي چيز ديگري پرداخت كردن" را به خواننده انتقال دهند.
17-  طبق شريعت موسويت تعيين تاوان جراحت -مقدار و نوع جراحت وارده- از سوي دادگاه معيّن می‌گردد و اگر آسيب بگونه‌ای باشد كه فردی از كار افتاده شود می‌بايست ضارب، تاوانش بمقداری باشد كه زندگی فرد آسيب ديده به‌طور كامل تأمين گردد.
18-  تلمود؛ فصل تاوان ضرب و جرح – آبراهام كهن، گنجينه‌ای از تلمود.
19- الشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ وَ الْحُرُماتُ قِصاصٌ فَمَنِ اعْتَدى‏ عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى‏ عَلَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقينَ – اين ماه حرام در مقابل آن ماه حرام و شكستن ماه‏هاى حرام را قصاص است. پس هر كس بر شما تعدّى كند. به همان اندازه تعدى‏اش بر او تعدى كنيد و از خدا بترسيد و بدانيد كه او با پرهيزگاران است. (بقره-194)
20- وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرينَ – اگر عقوبت مى‏كنيد، چنان عقوبت كنيد كه شما را عقوبت كرده‏اند. و اگر صبر كنيد، صابران را صبر نيكوتر است. (نحل-126)
21- ذلِكَ وَ مَنْ عاقَبَ بِمِثْلِ ما عُوقِبَ بِهِ ثُمَّ بُغِيَ عَلَيْهِ لَيَنْصُرَنَّهُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ – هر كس عقوبت كند هم چنان كه او را عقوبت كرده‏اند، آن گاه بر او ستم كنند، خدا ياريش خواهد كرد. زيرا خدا عفوكننده و آمرزنده است.(حج-60) و همچنين: وَ جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمينَ – جزاى هر بدى بديى است همانند آن. پس كسى كه عفو كند و آشتى ورزد مزدش با خداست، زيرا او ستمكاران را دوست ندارد.(شورى-40)
22-  شيخ طوسى، التبيان – فاضل مقداد، كنزالعرفان.
23- وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فيها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظيماً – و هر كس مؤمنى را به عمد بكشد، كيفر او جهنم است كه در آن همواره خواهد بود و خدا بر او خشم گيرد و لعنتش كند و برايش عذابى بزرگ آماده سازد. (نساء-93)؛ وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتي‏ حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كانَ مَنْصُوراً – كسى را كه خدا كشتنش را حرام كرده است مكشيد مگر به حق. و هر كس كه به ستم كشته شود، به طلب‏كننده خون او قدرتى داده‏ايم. ولى در انتقام از حد نگذرد، كه او پيروزمند است. (اسراء-33)؛ قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلاَّ تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ مِنْ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَ إِيَّاهُمْ وَ لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتي‏ حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ – بگو: بياييد تا آنچه را كه پروردگارتان بر شما حرام كرده است برايتان بخوانم. اينكه به خدا شرك مياوريد. و به پدر و مادر نيكى كنيد. و از بيم درويشى فرزندان خود را مكشيد. ما به شما و ايشان روزى مى‏دهيم. و به كارهاى زشت چه پنهان و چه آشكارا نزديك مشويد. و كسى را كه خدا كشتنش را حرام كرده است- مگر به حق- مكشيد. اينهاست آنچه خدا شما را بدان سفارش مى‏كند، باشد كه به عقل دريابيد. (انعام-151)؛ وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ -  اى خردمندان، شما را در قصاص كردن زندگى است. باشد كه پروا كنيد. (بقره-179)
24-  در مورد منسوخ و محرّف بودن تورات قبلا به‌طور مستند و مستدل سخن گفته شده است كه طالبين می‌توانند بدانها مراجعه كنند. ضمن اينكه بسياری از احكام شرعيه در فقه شيعه بر گرفته شده از احكام تورات است. به‌طور مثال در قرآن می‌فرمايد: “آنچه از دريا صيد می‌كنيد، بر شما حلال شده است.”(مائده-96). عموم جماعت مسلمين به استناد اين آيه معتقدند هر آنچه را كه از دريا صيد كرده می‌شود، حلال و قابل‌استفاده است؛ در صورتی كه فقهای شيعه شرايطی را برای حليت صيد دريا ذكر می‌كنند كه تماماً برگرفته شده از كتاب لاویان فصل 11 در تورات است، مانند فلس دار بودن و غيره.


ارسال شده در مورخه : پنجشنبه، 11 شهريور ماه ، 1389 توسط admin

 


مرتبط با موضوع :

 وضعیت دگرمذهبان ایرانی  [شنبه، 20 آذر ماه ، 1395]
 برابري ديني  [دوشنبه، 26 مهر ماه ، 1395]
 تأملی بر غقلت‌هايمان  [يكشنبه، 8 آذر ماه ، 1394]
 چرا داعش تا ديروز محارب نبود؟؟  [يكشنبه، 19 بهمن ماه ، 1393]
 ماحصل تقدس‌گرایی؛ انسداد فکری و تروریزم م  [پنجشنبه، 15 آبان ماه ، 1393]
 سنگسار؛ بدعتي سخيف  [يكشنبه، 17 مرداد ماه ، 1389]
 حكم خدا يا به اسم خدا؟  [پنجشنبه، 31 تير ماه ، 1389]
 آزادي بيان از ديدگاه قرآن  [يكشنبه، 2 خرداد ماه ، 1389]
 مبحث مناسك و آداب توتميسم  [شنبه، 19 بهمن ماه ، 1387]
 مبحث مناسك و آداب توتميسم  [شنبه، 28 دي ماه ، 1387]

با عرض پوزش : ارائه نظر و پیشنهاد در مورد این مطلب مقدور نیست .

امتیاز دهی به مطلب

 
امتیاز متوسط : 5
تعداد آراء: 4


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد

 

انتخاب ها

 
 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 

اشتراک گذاري مطلب

 

 

 

  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir

 

mashhadteam.ir