افراط گرايي، سمبل دين؟

يازدهم سپتامبر ياد آور دهشتناكترين عمليات تروريستي است كه هيچ‌گاه از خاطر بشر محو نخواهد شد. عمليات مشمئز كننده‌اي كه بنام اسلام و انديشه‌ي اسلامي انجام گرفت و در ابتدا عده‌اي بي‌خردانه هلهله‌ي خوشحالي سر دادند؛ و زماني كه گرماي سرخوشي كاذبشان سرد شد متوجه فضاحتي كه به بار آمده بود گرديدند، و انگشت اتهام را بسوي سرويسهاي اطلاعاتي امريكا و اسرائيل دراز كردند.

حملات يازدهم سپتامبر اگر چه اولين عمليات انتحاري از سوي افراطگرايان به اصطلاح اسلامي نبود، اما بخاطر نحوه­ي اجراء و تاثيرات روحي و رواني كه در پي داشت، باعث گرديد تا توجه اذهان جهاني را به افراط‌گريي اسلامي و لزوم مقابله با آن جلب نمايد.

در عكس‌العمل ابتدايي به عملياتهاي انتحاري يازدهم سپتامبر، امريكا و متحدانش با حمله‌ي نظامي به افغانستان، حكومت طالبان را از اريكه‌ي قدرت به زير كشيدند. اما آنچه مورد توجه سياستمداران غربي قرار نداشت، عقبه‌ي فكري و ذهني افراطگرايي بود. حكومت طالبان با قدرت نظامي از ميان رفت، اما اقدام نظامي نه‌تنها نتوانست افراطگرايي را نابود كند، بلكه با اتخاذ سياستهاي غلط، سخنان ناسنجيده‌ي رئيس جمهور وقت امريكا و تحريكات برخي افراد و سازمانها، بر گسترش انديشه‌هاي افراطي در بين مسلمانان افزود.

 

انعكاس يكسويه‌ي اخبار افراطگرايي و اصرار بر معرفي گروه‌هاي تروريستي به عنوان سمبل انديشه‌ و آموزه‌هاي اسلامي، و عدم توجه و انعكاس قرائتهاي ميانه‌رو از اسلام، اتكا بر مقابله‌ي نظامي صرف با انديشه‌اي خاص، از جمله اشتباهاتي است كه در سالهاي گذشته از سوي كشورهاي غربي انجام گرفت؛ و انتشار كاريكاتورهايي موهن از پيامبر اسلام(ص) و ساخت فيلم گزينش شده و مغرضانه‌ي “فتنه”(Fitna)، بر گسترش افراطگرايي در ميان جوامع اسلامي دامن زد و باعث ظهور افراطگرايان جديدي در كشورهاي ديگر شد؛ و حال آنكه مقابله با انديشه و تفكري –چه غلط و چه درست- لوازم و سازوكار خود را مي‌طلبد و در طول تاريخ هيچگاه اقدامات نظامي نتوانسته است انديشه و تفكري را منكوب و منهدم كند.

 

اتخاذ سياستهاي غلط و اصرار بر رفتارهاي ناكارآمد در مقابله با تروريزم اسلامي -كه پيش از آنكه جنبه‌ي نظامي داشته باشد، مبنايي ايدئولوژيك دارد-، اگر باعث ايجاد وهم اسلام ستيزي غرب در ميان مسلمانان نشود –كه شده است- اين نظر را تقويت مي‌كند كه كشورهاي غربي -بخصوص امريكا- قصد مقابله‌ي بنيادين با افراطگرايان اسلامي را نداشته، و مي‌خواهند اين اسلام‌گرايي افراطي را همچون استخواني در لاي زخم، به جهت مرعوب نمودن جوامع بشري نگاه دارند، كه در نهايت ادامه‌ي اين روند باعث ظهور “ملا عمرهايي” مسلمان، مسيحي، يهودي و غيره خواهد شد.

 

ارائه‌ي طرح قرآن سوزي از سوي يك ملا عمر مسيحي -هر چند كوچك و رده پايين- نتيجه‌ي همان سياستهاي غلط، يكسويه و استخوان لاي زخم نگاه داشتنهاست؛ و اگر كشورهاي غربي رويه‌ي كنوني را ادامه دهند و در صدد تصحيح سياستهاي خود در قبال مبارزه با افراط‌گرايي برنيايند و تنها اكتفاء به برخورد نظامي كنند، ديري نخواهد پاييد كه ملاعمري جديدالظهور، آتشي از اختلافات ديني و مذهبي افروخته كند كه نتوان به سادگي آن را خاموش كرد.

 

اين كمترين بارها خدمت علماي اديان -چه بطور علني و چه خصوصي-  خطر گسترش افراطگرايهاي ديني را تذكر داده‌ام و بر لزوم مقابله‌ي فرهنگي با انديشه‌هاي افراطگرايانه‌ي ديني و عدم نتيجه‌بخش بودن مقابله‌ي نظامي صرف تاكيد كرده‌ام. اما بر اساس قرائن و شواهد چنين برداشت مي‌گردد كه از سوي اهل سياست، دستي در كار است كه نمي خواهد معضل افراط گرايي بشكلي معقول و بنيادين حل شود، تا اين كشمكش و التهاب و ترعيب و اسلام‌هراسي به نوعي جايگزين جنگ سرد و كمونيسم‌هراسي گردد.

 

بنده بارها گفته‌ام و تذكر داده‌ام كه هر رفتار خشن و ضد انساني‌اي را نمي توان به اديان تحميل كرد و تمامي آن رفتارها ناشي از خودحق‌بيني­ها، مطلق‌انديشي‌ها، غرورها و بي‌اطلاعي مدعيان خشونت طلب از متون ديني است و فرقي نمي‌كند كه چه دين و آييني مستمسك و دست‌آويز افراط‌گرايان قرار گيرد.

 

حال كه در سالگرد جنايت يازدهم سپتامبر 2001، عده‌اي مطلق‌ا‌نديش و خوددرست‌بين، اين بار در دين عيسي مسيح(ص) قصد مشتعل كردن آتش فتنه و اختلاف در ميان پيروان اديان ابراهيمي را با ارائه‌ي طرح نامعقول سوزاندن قرآن كريم داشته‌اند؛ از باب يادآوري و در برابر آن طرح افراطگرايانه‌ي قرآن سوزي، براي اولين بار، فيلم كتاب زبوري كه هفت سال پيش خوشنويسي و تزيين نموده‌ام و 5 سال قبل، به بازماندگان قربانيان يازدهم سپتامبر تقديم كرده‌ام را در اختيار عموم قرار مي‌دهم، تا اين پيام را منتقل نمايم كه براي هر دين و آييني جنبه ديگري نيز مي توان متصور بود؛ و بنده بنا به همين رويكرد به عنوان يك ايراني مسلمان، دست به خلق چنين اثر نماديني زدم تا اثبات كنم مي‌توان از هر انديشه و ديني، قرائت‌ها و فهم‌هاي مختلفي را ارائه داد و روشن ساخت كه دين مبين اسلام، دين انديشه، تعامل و تعقل است كه براي حيات بشر بدون در نظر گرفتن دين و مذهب، ارزش و احترام قائل مي‌باشد و الزاما مسلمان بودن مترادف با خشونت‌طلبي و افراط‌گرايي نيست. باشد كه اين آثار نمادين سنگ بنايي بر توجه دوباره به احترام و همزيستي همه ابناء بشر و همه معتقدان به اديان و افكار مختلف شود، هر چند كه اهل سياست نپسندند.

 

                                       عبدالحميد معصومي تهراني

يكشنبه، 21 شهريور ماه ، 1389

درباره‌ی مدیر سایت

همچنین ببینید

چرايی حكم ارتداد

چرايی حكم ارتداد   اسلام دين منطق و تعقل است. ديني كه بنيانش بر عقلانيت …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *